تبليغاتX
غرب پژوه

غرب پژوه

پژواک غربت انسانیت در غروب اندیشه غرب

صندوق ذخیره علمی

   

 

  علوم کاربردي مثل پولي است که انسان در جيبش مي‌گذارد و خرج مي‌کند؛ در حالي که علوم پايه مثل ذخيره‌اي است که در بانک مي‌گذارد؛ پشتوانه‌اي است که انسان براي ثروتش دارد و توليدکننده است. اين در حاشيه قرار گرفته، اما چيزهايي که حکم پول توي جيب را دارد که انسان خرج مي‌کند و بالفعل هست، مورد توجه قرار گرفت. علوم انساني هم همينطور است. علوم انساني براي جامعه جهت دهنده است؛ فکر ساز است؛ حرکت يک جامعه، مسير يک جامعه، مقصد يک جامعه را مشخص مي‌کند. اين، خيلي مهم است...

حلقه فرهنگي
آنچه مي‌خوانيد متن کامل بيانات رهبر فرزانه انقلاب در ديدار اعضاي شوراي بررسي متون و کتب علوم انساني و در تاريخ دوم بهمن ماه 85 است که براي اولين بار در ايران 1404 منتشر مي‌شود.
 
انزواي حقيقي
علوم انساني حقيقتا در کشور ما غريب و منزوي است. اين، واقعيت قضيه است. اين نکته را از اوائل انقلاب هم دوستان دلسوزي - چه در دانشگاه، چه در حوزه- احساس کردند. مسبوقيد در قم يک مجموعه‌اي با کمک اساتيد دانشگاه جمع شدند تا کارهايي در زمينه علوم انساني ِ ريشه گرفته در باورها و مباني اسلامي تهيه کنند؛ منتها کارهاي ابتدايي و اولي بود. اگر آن اهميت و آن تلاش در طول اين بيست و چند سال ادامه پيدا مي‌کرد، ما امروز از اين جهت وضع بهتري داشتيم؛ اما ادامه پيدا نکرد.

ازسال 74 که مسئله اسلامي شدن دانشگاه‌ها پيش ‌آمد و آقاي دکتر گلشني با زحمات مشکور خودشان اين مجموعه را راه اندازي کردند، در واقع يک همت جديدي پشت سر اين کار گذاشته‌شد و اميدهايي به وجود آمد. ما بايد اين اميدها را هرچه بيشتر کنيم.
 
از پاي‌بست...
علت غربت علوم انساني در دانشگاه‌هاي ما اين است که آن وقتي که علوم انساني وارد کشور شد، مجموعه‌هاي فکري و علمي معتقد به اسلام، با اين علوم به شکل "علم" آشنايي نداشتند؛ البته غير از فلسفه و تاريخ و ادبيات و اين چيزهايي که بومي کشور ما بود. رشته‌هاي متعددي از علوم انساني مثل جامعه شناسي،‌ روان شناسي و بسياري از رشته هاي ديگر آن، پديده‌هاي جديدي براي کشور ما بود. کساني هم که متصدي و مباشر اين کارها بودند، غالبا کساني نبودند که اعتقاد به مباني اسلامي داشته باشند. حقيقتا غربي‌ها روي اين مسائل کار کرده بودند؛ کارهاي مدون و علمي و سروته‌دار ارائه کردند و اينها هم روي آن سهل گرائي و آسان پذيري، همت و تلاش نکردند تا اين علوم را بر پايه مباني بومي - حالا اسلامي اگر نبود، لااقل بر مبناي تفکرات و فرهنگ ايراني- بنا کنند. با سهل‌گرائي علوم انساني را گرفتند و ترجمه کردند، که تا امروز ادامه پيدا کرده.
 
هم عوام و هم خواص
ما بايد هم در حوزه فرهنگ عمومي و برداشت و اعتقاد و باور عمومي مردم، هم در مورد خاص باور مسئولان، اهميت علوم انساني را روشن کنيم. هم مردم بايد بفهمند علوم انساني مهم است، تاريخ مهم است، ادببيات مهم است، فلسفه مهم است، روان شناسي مهم است - با اين وضع حاکم بر ذهنيت جامعه دانشگاهي ما و فرهنگ عمومي مردم طبيعي است که جوان و دانشجو بروند سراغ همان چيزهايي که کاربرد روزانه دارد؛ پزشکي و مهندسي و رشته هاي علمي و فني که جديدا به وجود آمده و غالبا قادر تبديل به پول و گذراندن زندگي هم هست. اين چيز روشني است. بايد اهميت علوم انساني را بفهمند و بايد امتيازاتي در فراگيري علوم انساني و تخصص در علوم انساني در نظر گرفته بشود، که براي عموم و براي جوان‌هاي ما جذاب باشد- هم مسئولان ما بايد به اهميت علوم انساني توجه کنند.
 
جهت‌دهنده و فکر ساز
من درباره‌ي علوم پايه يک وقتي گفتم- آن جا علوم انساني را هم گفتم؛ منتها تکيه ما روي علوم پايه بود- که در کشور ما علوم پايه که مبناي تحول علمي در هر کشوري است، در درجه دوم قرار گرفت! علوم کاربردي روزانه مثل پولي است که انسان در جيبش مي‌گذارد و خرج مي‌کند؛ در حالي که علوم پايه مثل ذخيره‌اي است که در بانک مي‌گذارد؛ پشتوانه‌اي است که انسان براي ثروتش دارد و توليدکننده است. اين در حاشيه قرار گرفته، اما چيزهايي که حکم پول توي جيب را دارد که انسان خرج مي‌کند و بالفعل هست، مورد توجه قرار گرفت. علوم انساني هم همينطور است. علوم انساني براي جامعه جهت دهنده است؛ فکر ساز است؛ حرکت يک جامعه، مسير يک جامعه، مقصد يک جامعه را مشخص مي‌کند. اين، خيلي مهم است. يقينا انسان از روي حدس مي‌تواند بداند و يقين کند که دست‌هاي فعال در سياست‌هاي بين المللي روي اين مسئله کار کرده‌اند که کشورها را به همين خرج روزانه سرگرم کنند، تا آنها را از کارهاي سياسي و از آن چيزهايي که مي‌تواند جهت آنها را مشخص کند و فرهنگ مستقل آنها را بارور کند، معرض کنند. لذا داخلي‌ها هيچگونه همتي نکردند. تلاشي نکردند. آنها هم ديدند زمينه اين است، عمل کردند. بنابراين بايد مسئولان هم اهميت علوم انساني را بفهمند. وقتي اين معرفت و باور به وجود آمد، کار شما آسان خواهد شد.
 
و اما "سمت"
من في الجمله گزارش‌هايي را که در زمينه کار اين مجموعه در اختيارم قرار گرفت، ملاحظه کردم. کاري که انجام گرفته، بسيار کار با ارزشي است. من واقعا بايد از آقاي دکتر گلشني که از اول کار دامن همت به کمر زدند و دنبال اين قضيه بوده‌اند - تا حالا هم چند بار با من در طول اين چند سال راجع به اين کار صحبت کرده‌اند ـ تشکر ‌کنم؛ و همچنين از آقايان محترم و دوستاني که با ايشان همکاري کرده‌اند. اين کار را دنبال کنيد، موسسه "سمت" هم بايد با اين مجموعه همکاري کند؛ يعني بالاخره مرکز نشر کتاب‌هاي دانشگاهي بايستي براي اين کار، وزني قائل بشود و اينجا را پشتوانه و عقبه خود بداند.
 
توليد فکر سکولار!
حالا شما رو به تاليف، توليد کتاب و توليد مباني و فکر آورده‌ايد. اين، خيلي چيز با ارزشي است، بايد هم همين طور بشود. يعني با حاشيه‌زني (حاشيه بزنيم که اينجايش غلط است، اينجايش درست است) نمي‌شود علوم انساني را درست کرد؛ چون مبناي علوم انساني غرب، مبناي جهان بيني غرب است؛ فکر غربي و فکر مادي است. لذا طبيعتا همين رو بناهاي سکولار - که آقايان گفتند - از آب در مي‌آيد. نتيجه آن مبنا همين است. غير از اين نيست. مباني بايد مباني فکري اسلامي و فرهنگ اسلامي باشد تا آن وقت آنچه که از او مي‌رويد و در اختيار پژوهنده قرار مي‌گيرد يک چيز اسلامي باشد؛ اين روشن است. بنابراين، کتاب‌هاي درسي، رابطه لازم را بايد با اين مجموعه شما ايجاد کنند.
 
سران قوا هم در جريان باشند
شوراي انقلاب فرهنگي را هم خود آقاي دکتر گلشني - که در آنجا حضور دارند و بعض ديگر از آقايان- در جريان قرا بدهند؛ يعني يکي از موضوعاتي که شايسته است در جلسات متعدد شوراي عالي انقلاب فرهنگي مورد بحث و تعقيب قرار بگيرد، همين موضوع است. اين را واقعا در آنجا مطرح کنيد و اين باور را در مجموعه آنجا که روساي سه قوه جمعند، به وجود بياوريد؛ چون ممکن است يک جاهايي قانون گذاري بخواهند، يک جاهايي بودجه بخواهند. لازم است که آنها در جريان قرار بگيرند و اهميت اين موضوع را بدانند.
 
ارتباط با قم
توصيه بعدي من، ارتباط با قم است. خوشبختانه من مي‌بينم که آقاي پارسانيا و آقاي رجبي ـ که ساکن قم هستند و با حوزه ارتباط مستمر مي‌توانند ايجاد کنند-مي‌توانند اين مجموعه را با حوزه مرتبط کنند. بخصوص آقاياني که در قم هستند و با موسسه آقاي مصباح و مجموعه‌هاي علمي فعال قم ـ که حقيقتا مجموعه‌هاي ذي‌قيمتي هستند ـ ارتباط دارند، به نظر من مي‌توانند خيلي به شما کمک کنند. يک همکاري درستي را تعريف کنيد و از آن مجموعه‌هاي علمي استفاده بشود، تا بتوانيم ان شاء الله در آينده  يک چشم انداز اميد بخشي داشته باشيم.
 
بازار عرضه محصول را فراموش نکنيد!
ده سال، زمان زيادي است که شما صرف کرده‌ايد؛ حالا ان شاء الله يک مقطع جديدي - گفتيد يک همايشي خواهيد داشت- را تعريف کنيد براي اينکه محصول کار اين جمع که قاعدتا محصول با ارزشي خواهدبود، به بازار کار بيايد.
 
البته اين فصل‌نامه و امثال اينها کارهاي باارزشي است؛ بنده به اين طور کارها اعتقاد دارم؛ اين نقد و انتقاد و نوشتن و فرستادن و پس فرستادن خوب است، ليکن علاوه بر اين کارهايي که لازم است و انجام مي‌گيرد، يک حرکت کلاني بايد انجام بگيرد؛ بالاخره محصول کار آقايان و مجموعه اساتيد همکار شما و آنچه که در حوزه علميه قم به اين ملحق خواهد شد، بايد بتواند به بازار کار علمي بيايد. يا کتاب درسي بشود، يا لااقل مرجع اساتيد علوم انساني در همه رشته‌ها و در همه بخش‌ها قرار بگيرد، که بتوانند مراجعه کنند. آن استادي که مي‌خواهد شاگرد خودش را بر اين پايه پيش ببرد و بالا بياورد، مرجعي داشته باشد؛ بتواند کارهايي را انجام بدهد.
 
مرجع علمي
خوشبختانه کارهاي خوبي دارد انجام مي‌گيرد. آنهايي که من اطلاع دارم اين است که کارهاي خوبي - چه در زمينه فلسفه، چه در زمينه تاريخ، چه در زمينه ادبيات- دارد انجام مي‌گيرد، که همه اينها مي‌تواند پشتوانه اين مرکز باشد و اين مرکز خود را موظف بداند براي فراهم کردن مواد لازم براي کتاب؛ منبع علمي، مرجع علمي، که ديگران بتوانند کتاب بنويسند، يا خود اين مجموعه بخواهند از افراد که بنويسند؛ منبع علمي فراهم بکنند. به هر حال مجددا از آقايان تشکر مي‌کنيم و اميدواريم که خداوند شما را تاييد کند و اگر چند سال ديگر زنده مانديم، آثار علمي شما را انشاءالله مشاهده کنيم. نگارش یافته توسط www.irane1404.com  
+ نوشته شده در  86/02/15ساعت 4:38  توسط رفیع  | 

 متن كامل مقاله اي مستند در افشاي آزادي بيان دروغين غرب

 غرب؛قتلگاه انديشه

افشاي اسامي حدود۵۰ منتقدهولوکاست که مورد تهديدوآزاروشکنجه ومحاکمه صهيونيسم قرارگرفته اند!

بسم الله الرحمن الرحيم

- ولن ترضي عنك اليهود ولاالنصاري حتي تتبع ملتهم (بقره،120)

-لتجدن اشد الناس عداوه للذين آمنوا اليهود و الذين اشركوا (مائده،82)

 اخيرا نويسنده اين مقاله را ديدم. وي در حال توسعه اين مقاله است. اسامي اين قربانيان نقد صهيونسم جنايتكار را تا حدود صد انديشمند جلو برده بود. در صورتي كه بتوانم اين اسامي را به زودي در همين وبلاگ مي اورم... البته كه مي دانم تعداد انديشمندان كه زير تيغ صهيونيسم و ليبرال دموكراسي در حال له شدن هستند بسيار بيش از صد نفر مي باشد... و اين مطلب مشتي از خروار مي باشد....

  مدتي پيش رسانه هاي غربي و غربزده به بهانه سخنان دكتر احمدي نژاد درباره واقعه هولوكاست (يهودي كشي آلمان هيتلري در جنگ جهاني دوم) و پيشنهاد انتقال صهيونيست ها به كشورهاي اروپاييِ مدعي حمايت از حقوق يهوديان، تهاجم تبليغاتي گسترده اي را عليه رئيس جمهور كشورمان به راه انداختند.(براي نمونه روزنامه شرق مورخ 26/9/84  و سالنامه سال ۱۳۸۴ (صفحه سرانجام- سياست) به درج مصاحبه اي پرداخته كه با استناد به مصوبات دادگاه قرون وسطايي نورنبرگ، هولوكاست را مسلم پنداشته است! در حالي كه حتي بسياري از انديشمندان غربي هم به نقد اين ادعاهاي نادرست پرداخته اند!) شدت اين تهاجم به حدي بود كه بسياري از كساني كه ميزان نفوذ گسترده صهيونيسم بر غرب را نمي دانند، شگفت زده شدند.

انديشمندان قرباني نقد اسطوره هاي صهيونيستي

- سيل اين تهاجم را كه ديدم، به ياد انديشمند نامدار فرانسوي پروفسور رابرت فوريسون و كتاب زيبايش «اتاق هاي گاز در جنگ جهاني دوم، واقعيت يا افسانه » و«شيادي قرن بيستم» افتادم. اين پيرمرد دانشمند فرانسوي سال ها در زمينه هولوكاست كار علمي طاقت فرسايي انجام داده و بارها در خيابان هاي فرانسه مورد هجوم چماق به دستان صهيونيست قرار گرفته است. وي بيش از ده بار دادگاهي شده و به دليل پژوهش هاي محكم خود درباره يك موضوع  ممنوع! از استادي دانشگاه ليون در فرانسه محروم و ممنوع التدريس شده و به جزاي نقدي محكوم شده است. زماني مجله صبح با او مصاحبه كرده بود ولي پروفسور با حيرت و مظلوميت اصلاً باور نمي كرد حتي يك نشريه در جهان جرات داشته باشد حرف هاي او را بازتاب دهد. به درستي او را «تنهاترين متفكر فرانسه» نامگذاري كرده اند.[1]

 -او در تنهايي اش تنها نيست؛  بسيارند بزرگان انديشه ورزي كه در غرب پر از دموكراسي(!) به دليل انديشيدن درباره هولوكاست و تحقيق در تاريخ جنگ دوم جهاني به زندان، تبعيد و جريمه محكوم شده اند. پروفسور روژه گارودي يكي ديگر از اين انديشمندان آزاد انديش فرانسوي است؛ همو كه به دليل افشاي شش اسطوره تشكيل دهنده دولت اسراييل در كتاب «تاريخ يك ارتداد» محاكمه و محكوم شد؛ چرا كه انگاره ها را بت شكني كرده و در مورد خطوط قرمز غرب سخن گفته بود. او عليه جعل تاريخ توسط صهيونيست ها تحقيق كرد و اين جرم بسيار سنگين تر از آن بود كه مدرك معتبر دكترايش از سوربن و يا رياست 25 ساله اش بر مركز تحقيقات ماركسيستي حزب كمونيست فرانسه به وي كمكي كند.[2]

 -دكتر فردريك توبن، مورخ آلماني الاصل مقيم استراليا و مدير موسسه آدلايد در استراليا ، به دليل نقد و تحليل شيميايي و فيزيكي كوره هاي آدم سوزي و ردّ علمي وجود آن ها، چنان مورد اهانت، تحقير و محاكمه قرار گرفت كه تا سر حد  گرفتن پناهندگي سياسي از جمهوري اسلامي پيش رفت.[3]  در سال هاي اخير جمع بسياري از انديشمندان غربي به نقد اين اسطوره هاي تاريخي و صهيونيستي پرداخته و صد البته بسياري از آن ها محاكمه شده اند.

 -پروفسور «ياووس اوسوس» يكي از رهبران برجسته مسلمانان آلمان و دبيركل «اتحاديه راه اسلامي» در اروپا، که وادار به استعفا و كناره گيري از دانشگاه شد.«اوسوس» 46 ساله، متخصصcrystallization، استاد و قائم مقام دانشكده فني «روش هاي صنعتي» دانشگاه برمن آلمان، مدت 15 سال مشغول به تدريس و فعاليت علمي در اين دانشگاه بود. وي از چهار سال پيش به دليل ترويج ديدگاه هاي حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي و دفاع از مبارزان مسلمان لبنان و فلسطين تحت شديدترين حملات تبليغاتي رسانه ها و عناصر صهيونيستي در آلمان بود و هرگز حاضر نشد نسبت به حقوق پايمال شده مسلمانان در اروپا، آمريكا و خاورميانه سكوت كند ودر مقابل صهيونيست ها پخش «شبنامه»ها در دانشگاه و تماس هاي تلفني و انواع تهديدها عليه او و خانواده اش را با شدت دنبال کردند.[4]

 -ميشل آدام فرانسوي از آموزگاري خلع و با پنج فرزند در 57 سالگي از هر درآمدي محروم شد. اكنون حتي مقرري كمك هزينه دولتي را دريافت نمي كند.[5] 

-وينسنت رينوارد فرانسوي هم از شغل آموزشي خود در بخش دولتي اخراج و در نوامبر 1998 به دليل كمك به تهيه گزارش رودلف به سه ماه حبس و معادل 10000 فرانك جريمه نقدي محكوم شد و اكنون تحت قيموميت به سر مي برد.[6]

 -پاستور روژه پارمنتير نيز به دليل كمك به روژه گارودي در قضيه دادگاه او از حزب سوسياليست اخراج شد.[7]

 -ژان ماري لوپن هم به دليل بيان مطالبي درباره جزئيات اتاق هاي گاز هيتلري در فرانسه و آلمان تحت پيگرد قرار گرفته است.[8]

 -كتابفروشي به نام پدرو وارلاي در شهر بارسلونا به جرم انكار هولوكاست و اتهام تحريك به نفرت و خصومت نژادي در نوشته هاي خود به پنج سال زندان و پرداخت جريمه اي معادل 720000 پزوتا (5000 دلار) و هزينه سنگينِ دادگاه شد و به حكم دادگاه بنا شد تمام موجودي كتابفروشي او معادل 20972(بيست هزارو نهصد و هفتاد و دو ) جلد كتاب و صدها نوار كاست صوتي و تصويري به آتش كشيده شود و چنين شد. او و كارمند زن كتابفروشي اش بارها مورد حمله گروه هاي صهيونيست قرار گرفته بودند[9] ...اين است حقيقت آزادي در يک نظام دموکرات و ليبرال خيلي غربي!

 -گري لاوك شهروند امريكايي به جرم خدشه در هولوكاست از سوي دانمارك به آلمان تحويل داده شد.[10]

 -گونتر دكرت و اودو والندي آلماني هم به همين جرم هنوز در زندان به سر مي برند.[11]

 -روا رهارد كمپر از اهالي مونستر پس از گذراندن يك سال زندان در حالي كه احتمال محكوميت بسيار طولانيتري داشت ناچار شد پنهان شود. آلماني ها و اتريشي هايي هستند كه به همين جرم (تحقيق در تاريخ اسطوره هاي صهيونيستی معاصر) در تبعيد زندگي مي كنند و نوشته هاي آن ها به دستور دادگاه توقيف و در آتش سوزانده مي شود.[12]

 -ارنست زوندل  و دوستانش هم در كانادا در مقابل دادگاه هاي ويژه كميسيون حقوق بشر و دادگاه هاي خاص به جرم تحقيقات تاريخ شان مورد بازخواست هستند.[13] و پس از چهل سال زندگي دركانادا ازاين كشور اخراج ودرحال حاضر نيز در آلمان زنداني است و در انتظار محاكمه به سر مي برد.[14]

 -پروفسور ديويد ايرولينگ انگليسي هم كه مي خواست در اتريش دعوت يك دانشگاه را بپذيرد و بين دانشجويان سخنراني كند، به جرم حقيقت جويي در تاريخ دستگير شد و  به 20 سال زندان محكوم شده است[15]، اما با توبه خود از تحقيقاتش مقدار سال هاي زندانش تخفيف پيدا کرد!

 -احمد هوبر روزنامه نگار مسلمان سوئيسي به جرم نقد تاريخ واره ها و انگاره پردازي هاي صهيوني بارها مورد اذيت و آزار قرار گرفته است.[16]

 -آبه پي ير در فرانسه مجبور شد از كارهاي علمي و فرهنگي خود كناره گيري كند؛ زيرا به خط قرمز يهود نزديك شده بود.[17]

- كشيش لولون، كشيش ماتيو و ژاك فووه هم به جرم حمايت از پروفسور روژه گارودي با او محاكمه شدند.[18]

 -گرد هونزويك، نويسنده اتريشي به جرم تحقيق تاريخي به يك سال و نيم زندان و تبعيد از كشورش محكوم شد.[19]

اگر بخواهيم ادامه دهيم اين ليست بسيار طولاني خواهد شد. در ادامه فقط نام برخي ديگر از قربانيان آزاد انديش  غربي را از كشورهاي مختلف مي آوريم:

-گرمار رودولف شيميدان آلماني و فراري كه در آمريكا زندگي مي كند[20]،

-زيفريد وربك كه در گذشته بارها به دادگاه فراخوانده شده است،

-گانتركگل از محققين تجديدنظرطلب[21]،

-ولفگانگ فروليچ كه در گذشته از وي خواسته شده بود شهادت دروغ عليه تجديدنظرطلبان بدهد و وي با پناه بردن به سفارت ايران در وين اين مساله را عنوان كرد كه صهيونيستها وي را تهديد كرده اند،

-مانفرد رودر مدافع تجديدنظرطلبان،

-ابراهيم علوش از نويسندگان بنام اردن و رئيس صداي آزاد عربي،

-يورگن مولمن معاون حزب ليبرال آلمان كه از حزب اخراج شد[22]،

-رابرت فيسك در امريكا[23]،

-روزترويك مفسر روزنامه لوموند فرانسه[24]،

-مارتين هوهمان عضو حزب دموكرات مسيحي آلمان كه از حزب و مجلس آلمان اخراج شد[25]،

-ژنرال راين هارد گوئينتسل فرمانده نيروهاي مداخله ويژه ارتش آلمان كه به دليل حمايت از گفته هاي مارتين هوهمان از ارتش اخراج شد[26]،   

-مايكل هافمن كه زماني خبرنگار آسوشيتد‌پرس بود[27]،

-مارك وبر مورخ امريكايي[28]،

-آرمان امادروس[29]،

-دراويوژ راتايژاك (راتايچاك)[30]،

-آرتور رابرت بوتر (امريكايي)،

-فيليپ كازين[31]،

-بتاريس بوكارد[32]،

-كن ليوينگستن عضو پيشين حزب كارگر انگلستان[33]،

-ويلهم استاگليچ،

-ارهارد كمپر،

-دكتر جني تانگ انگليسي[34]

-و احمد رامي از سوئيس(مسئول شجاع راديو اسلام - www.RAMI.TV)

 -در شهريور 1385 مسابقه بين المللي کاريکاتور هولوکاست در ايران اجرا شد که برگزارکنندگان و شرکت کنندگان از تهديدي و بازجويي در کشورشان و حتي از خارج مرزهاي کشورشان، در امان نبودند مثل: سيد مسعود شجاعي طباطبايي مسئول شجاع سايت ايران کارتون (IRANCARTOON.IR –IRANCARTOON.COM)  و مسابقه جهاني افشاي دروغ هولوکاست و ميشل لوئينگ کاريکاتوريست  استراليايي و رنه بوشه کاريکاتوريست معروف فرانسوي و ديويد بالدينگر کاريکاتوريست آمريکايي  و ... .

 جعل تاريخ و مبارزه با حقيقت جويان، شيوه هميشگي يهوديت خاخامي و فريسيان نژادپرست و مادي گرا بوده است. آن ها همواره مخالفان خود را به يهودي ستيزي و نژادپرستي متهم كردهاند. حتي باروخ اسپنيوزاي يهودي هم زماني كه علَم مبارزه با يهوديت خاخامي را بر افراشت و به نقد انگاره ها و اسطوره هاي كتاب مقدس و افسانه هاي بنيانگذار سياست هاي ظالمانه آن ها پرداخت، او را يك يهود ستيز ناميدند و تكفير كردند.[35] اسپينوزا معتقد بود حكومت يهوديان در فلسطين منقرض شد، زيرا خداوند نيز از آنان نفرت داشت.[36] حتي تا حد ترور وي هم پيش رفتند ولي او جان سالم به در برد.[37] امروزه صهيونيست ها به دليل بزرگي اين عالم يهودي مجبورند از او به خوبي ياد کنند.

افسانه هولوكاست و يهود ستيزي

يكي از حربه هاي مهم صهيونيست ها براي توجيه سياستهاي وحشيانه خويش، جعل افسانه ها  واسطوره هايي از جمله هولوكاست مي باشد. هولوكاست به معناي سوزاندن با آتش است كه به طور كامل از ميان برود و به جريان كشتار وسيع يهوديان! در جنگ جهاني دوم اطلاق مي شود.[38]  اين واقعه ادعايي بيشتر به ارتش هيتلر نسبت داده ميشود؛ در صورتي كه عالمان تاريخ ارتباط وثيق هيتلر و صهيونيست ها را در جنگ جهاني دوم مورد توجه قرار داده و انتفاع يهوديان و هيتلر از اين موضوع را گوشزد كرده اند.

ارتباط و همکاري متقابل هيتلر و يهوديان

هانا آرنت دانشمند يهودي و هاينس هوهنه روزنامه نگار آلماني به ارتباطهاي گرم آلمان هيتلري و حزب ناسيونال سوسياليسم او و صهيونيست ها اقرار مي كنند.[39] شواهد مختلفي بر اين ارتباط وجود دارد از جمله:

1. انعقاد قرارداد هاوارا كه تسهيلات لازم جهت مهاجرت يهوديان به فلسطين را از راه انتقال سرمايه شان با صدور كالاهاي آلماني فراهم مي كرد.[40]

2. همكاري گروه صهيونيستي بتار با نازي ها.[41]

3. در قرارداد هاوا در سال 1933 جانب نازي ها را گرفتند و مانع از اعمال تحريم اقتصادي عليه آن ها شدند.[42]

4. مهاجرت گسترده يهوديان آلمان از طريق كميته رستگاري كه مردي به نام كاستنر مسووليت آن را بر عهده داشت و در قبال آن خدماتي به نازي ها ارائه مي كرد.[43]

5. گرفتن غرامت از آلمان از 1952 و ادامه آن تا سال 2002 م بابت اين قتل عام ادعايي. اين غرامت چنان براي اسراييل حياتي بود كه بنگورين، گرفتن آن را معجزه اي در حد ايجاد دولت صهيونيستي مي داند.[44]

مقام معظم رهبري  مي فرمايند: «دولت آلمان صد و پنجاه ميليارد مارك به عنوان خسارت به يهودي ها داد، اما خسارت يهوديان از آلمان هنوز تمام نشده است، باز هم خسارت طلبكارند و بايد به آن ها داده شود. آن چه يهودي ها با آلمان كردند، كم و بيش با برخي از كشورهاي اروپايي ديگر مثل اتريش، سوئيس، فرانسه و حتي چند سال قبل با واتيكان نيز انجام دادند. همه بايد خسارت بپردازند، اين خسارت تمام شدني نيست. در بعد رواني، اسراييلي ها فعاليت هاي بسيار مهمي دارند. همه سياستمداران، خبرنگاران، روشنفكران، كارگزاران و نخبگان غرب بايد در مقابل بناي يادبود كوره هاي آدم سوزي سر تعظيم فرود بياورند. يعني داستاني را كه اصل صحت آن معلوم نيست، مورد تأكيد قرار دهند و خود را بدهكار آن داستان قلمداد كنند. اين ها روش هايي است كه در تبليغ دارند و همه معطوف به مظلوم نمايي است.»[45]

اين افسانه در كنار اتهام يهود ستيزي به منتقدان آن كمك شاياني به توجيه ستم هاي صهيونيسم در جهان مي كند. پروفسور نورمن فينكلشتاين يهودي هم در كتاب صنعت يهودي سوزي به سوء استفاده از اين داستان تصنعي و بحث يهود ستيزي پرداخته است.[46] پژوهشگران رقم واقعي كشته شدگان يهودي جنگ دوم جهاني را كم تر از دويست هزار نفر مي دانند كه در مقايسه با پنجاه ميليون كشته جهاني قابل اعتنا نيست؛ گرچه کشته شدن يک انسان هم، بدون گناه محکوم است. اما مسئله اين است که جنگ اول و دوم يک رقابت کثيف درون تمدني غرب بر سر مسائل دنيوي بين خودشان بود که حدود صد ميليون کشته از بشر گرفت؛ اين است چهره واقعي دنياطلبي و دوري از خدا.

قوانين بي رحمانه جهاني در مورد افسانه هاي صهيونيستي

اخيرا با تلاش لابي هاي صهيونيستي در سازمانهاي بين المللي و كشورهاي مختلف قوانيني تصويب شده است مبني بر اين كه كسي حق اظهار نظر درباره اين اسطوره ها!  را ندارد. قانون دادگاه هاي نورنبرگ و توكيو در ژاپن و آمريکا و اروپاي مثلا آزاد، حق اظهار نظر انديشمندان درباره محاكمه هاي دادگاه هاي سران نازيسم را مي گيرد.[47] در فرانسه قانون فابيوس – گسو هم به صورتي ظالمانه حق آزاد انديشي و تأمل درباره جعل تاريخ توسط صهيونيستها را سلب مي كند.[48] انجمن بين المللي وكلا و حقوقدان هاي يهودي طي كنفرانسي به سال 1998 در سالوينك خواستار وضع قوانين ضدتجديد نظر طلبي در تاريخ شده و خواسته اند كشورهايي كه قوانين مشابهي ندارند آن را تصويب كنند.[49]

هولوكاست واقعي در ايران، عراق، فلسطين، رواندا، آمريکا و ...

به نوشته پژوهشگر معاصر عبد الله شهبازي، اخيرا دكتر مجد تحقيقاتي انجام داده كه ثابت مي كند بزرگ ترين نسل كشي قرن بيستم در ايران رخ داده و اين كشور، بزرگ ترين قرباني جنگ اول جهاني بوده است. بر اساس تحقيق دكتر مجد در طول سال هاي 1919-1917 بين هشت تا ده ميليون نفر از مردم ايران در اثر قحطي يا بيماري هاي ناشي از كمبود عمدي مواد غذايي كشته شدند و دولت بريتانيا بزرگ ترين عامل اين قحطي ساختگي بوده است. انگليس با خريد محصولات غذايي ايرانيان براي ارتش خود به چند برابر قيمت و جلوگيري از ورود مواد غذايي به ايران، باعث قحطي شد.[50] چند سال پيش در روآندا بين دو قبيله هوتو و توتزي جنگي رخ داد و در برابر چشم جهانيان، حدود 800000  (هشتصد هزار) نفر از مردم روآندا كشته شدند؛ در حالي كه سربازان سازمان ملل هم به رهبري جناب کوفي عنان نظاره گر بودند و جلوي اين كشتار را نگرفتند. اخيرا نقش ارتش فرانسه و کارخانه هاي اسلحه سازي غرب در اين نسل کشي دهشتناک کاملا مشخص شد.

در عراق طي سه سال اخير كه امريكا آن را  اشغال كرده است، بيش از ششصد هزار عراقي اکثراً شيعه كشته و بسياري هم مجروح و به مواد راديو اكتيو آلوده شده اند. در فلسطين طي 80 سال اخير صدها هزار انسان كشته شده اند و فاجعه قانا و صبرا و شتيلا و رفح و غزه هنوز هم ادامه دارد. در تاريخ سرخپوست ها مي خوانيم در طول نزديك به سيصد سال تصرف اين قاره ثروتمند توسط آنگلوساكسون هاي متمدن! حدود شصت ميليون انسان كشته شدند.[51] در همان سال ها حدود 25 ميليون برده آفريقايي از شهرهاي خود دزديده و براي كار اجباري به امريكا برده شدند و حدود همين تعداد هم در جريان شكار برده كشته شدند و تمدن پيشرفته آفريقا که شاهکار اهرام مصر را داشت و سرمنشا علوم بسياري بود را نابود کردند.[52] ظاهراً فقط يهوديان و نوكران آن ها انسان هستند و بقيه از حيوانات هم بي ارزش ترند.[53]

به نقل از نشريه پرتو سخن- موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني(ره) قم

http://masiheyahoodi.parsiblog.com/Archive31511.htm

[1] . پاورقي 68 مقاله سحر سامري از سايت علمي پژوهشي yahood.net

[2] . همان.

[3] . همان.

[4] . روزنامه کيهان 15/ 8/ 1384.

[5] . اتاق هاي گاز در جنگ جهاني دوم، واقعيت يا افسانه، نوشته پروفسور روبر فوريسون، ترجمه دكتر سيد ابوالفريد ضياءالديني؛ نشر مؤسسه فرهنگي پژوهشي ضياء انديشه؛ چاپ اول؛1381 . ص52 .

[6] . همان.

[7] . همان.

[8] . همان.

[9] . همان.

[10] . همان.

[11] . همان.

[12] . همان.

[13] . همان.

[14] . مراجعه کنيد به خبر «مورخين اروپايي از اظهارات ضدصهيونيستي دكتر احمدي نژاد حمايت كردند.» در وبلاگ صهيون پژوه ، آذر 1384 : www.zionism.blogfa.com

[15] . بخش خبري سيماي جمهوري اسلامي ايران و مطبوعات هفته دوم آذر ماه 84 و نيز كتاب پژوهش صهيونيت، ج2، به كوشش محمد احمدي، نشر مركز مطالعات فلسطين، چ اول، پاييز 81، ص227 .

[16] . پاورقي 68 مقاله سحر سامري

[17] . همان.

[18] . كتاب محاكمه آزادي (در مهد آزادي)، ج2، پروفسور روژه گارودي، با مقدمه دكتر علي اكبر ولايتي، مترجمين: مجيد خليل زاده و احمد نخستين و جعفر ياره، نشر موسسه فرهنگي انديشه معاصر، چ اول پاييز 77، ص24 .

[19] . پاورقي 68 مقاله سحر سامري

[20] . مراجعه کنيد به خبر: مورخين اروپايي از اظهارات ضدصهيونيستي دكتر احمدي نژاد حمايت كردند، همان منبع.

[21] . آدرس سايت تجديد نظر طلبان تاريخي در اينترنت:  www.REVISIONISTS.com   و www.zundelsite.org

[22] . كيهان، 21 آبان1382 .

[23] . پاورقي 68 مقاله سحر سامري

[24] . همان.

[25] . كيهان، 21 آبان 1382 .

[26] . پاورقي 68 مقاله سحر سامري

[27] . از خبرگزاري حوزه هاي علميه:  www.rasanews.com  وي که نويسنده كتاب «جوامع محرمانه، جنگ‌هاي رواني و دادگاه بزرگ هولوكاست» است در نامه حمايت آميز خود خطاب به احمدي نژاد نوشته است: «تاكنون دوستان زيادي از ما به زندان‌هاي ضد هولوكاست افتاده‌اند و البته چند نفري از ما در بيرون زندان هستيم. ما را به ايران بياوريد و اجازه بدهيد تا در يك نشست مطبوعاتي كه در سطح بين‌الملل قابل پخش باشد مطالب خود را بيان كنيم و در دفاع از شما و طرحتان سخن بگوييم.»

[28] . پژوهه صهيونيت، مقاله واقعيت يهود ستيزي، ص227

[29] . همان.

[30] . همان.

[31] . كتاب اتاق هاي گاز در جنگ جهاني دوم، واقعيت يا افسانه، ص42.

[32] . همان.

[33] . صنعت يهودي سوزي، نورمن ج. فينكلشتاين، مترجم: سوسن سليم زاده، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1381، تهران، ص82 .

[34] . روزنامه قدس، 5 بهمن 1382، با عنوان: نماينده پارلمان انگليس به خاطر بيان حقيقت بر کنار شد.

[35] . پژوهه صهيونيت، ج2، ص 192 .

[36] . همان، ص 191 .

[37] . همان.

[38] . تاريخ يهود - مذهب يهود، بار سنگين سه هزاره، اسراييل شاهاك، ترجمه مجيد شريف، نشر چاپخش، چ اول، 1376، ص 19 .

[39] . پژوهه صهيونيت، ج2، ص 225

[40] . همان.

[41] . همان.

[42] . محاكمه آزادي (در مهد آزادي)، ج2، ص 17

[43] . پژوهه صهيونيت، ج2، ص 225

[44] . همان.

[45] . سخنراني در تاريخ 11 بهمن 1380

[46] . صنعت يهودي سوزي، نورمن ج. فينكلشتاين.

[47] . در مقدمه كتاب محاكمه آزادي پروفسور روژه گارودي نقدهاي خوبي به قوانين اين دادگاه ها دارد.

[48] . همان.

[49] . اتاق هاي گاز در جنگ جهاني دوم، واقعيت يا افسانه، ص54 .

[50] . در اين زمينه به سايت www.shahbazi.org مراجعه كنيد.

[51] . كتاب زر سالاران يهودي و پارسي، استعمار بريتانيا و ايران، ج 1، عبد الله شهبازي، موسسه مطالعات سياسي، فصل تجارت ماوراء بحار و استعمار غرب، راز شکل گيري تمدن جديد غرب.

[52] . همان.

[53] . کتاب تلمود پراست از اين احکام نژادپرستانه. براي مطالعه بيشتر ر.ک: نقد و نگرشي بر تلمود، نشر دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم.

+ نوشته شده در  84/10/22ساعت 13:13  توسط رفیع  |