تبليغاتX
غرب پژوه

غرب پژوه

پژواک غربت انسانیت در غروب اندیشه غرب

 پوريم يا جشن ايراني کشي جشني است که 26 قرن است يهوديان  هرسال در روزهاي 13 و 14 و 15 ماه "ادار" به مناسبت قتل عام 70 هزار ايراني در 3 روز در زمان خشايارشاه برگزار مي کنند. اين جشن  مصادف است با 13 اسفند يا 13 فروردين بسته به اينکه سال عبري 12 ماهه باشد يا 13 ماهه ! به همين علت است که 13 فروردين براي ايرانيان به عنوان  روزي نحس شناخته مي شود  ( اين در حالي است که همگان نحسي 13 را خرافه اي مي دانند که از اروپا وارد ايران شده !) و ايرانيان در اين روز مجبور به ترک خانه ها و منازل و فرار به صحرا و بيابان شدند (شايد به همين علت باشد که آيين بيرون رفتن از منزل در ميان ايرانيان تا کنون باقي مانده است. ای کاش تسلسل حافظه تاریخی خود را از دست نمی دادیم.)

ماجراي پوريم: پوريم واقعه ای است  که در تورات از آن به  سفر استر ياد شده است، بر اساس تورات،خشايارشاه در روز سومين سالگرد تاجگذاري خود در حالت مستي از همسرش،ملکه وشتي، مي خواهد که زيبايي هايش را به نمايش میهمانان بگذارد اما مکله وشتي که زن عفيف و با حيايي بوده از  اين کار سر باز ميزند( این از خصايص زن اصيل ايرانيست که  عفيف و با حيا بوده و خود را در معرض ديد همگان قرار نمي دهد) و به همين دليل پادشاه خشمگين با صحبت کردن با مشاورانش به اين نتيجه ميرسد که ملکه وشتي را برکنار کرده و زن ديگري را جانشينش کند و  به همين علت  در ميان زنان زيبا روي ايراني و از میا اسرای يهودی دختري به نام " استر".  جانشين وشتي مي شود. (استر تا قبل از آمدن به قصر نزد پسرعمويش مردخاي زندگي مي کرد ). در همين بين استر و مردخاي با کمک هم هامان وزير پادشاه رو برکنار کرده  و دستور قتل وي را خشايارشاه صادر مي کند و مردخاي جاي وي را مي گيرد. استر و مردخاي هم پادشاه دستور قتل دشمناي يهود رو در 3 روز مي گيرند و در اين سه روز 70 هزار ايراني قتل عام مي شوند!اين واقعه که در کتاب مقدس يهود نيز آمده  جنايت هولناکي است که  يهود هر سال آن را جشن ميگيرد  و با پوشيدن لباسهاي شخصيت هاي اين داستان اين جنايت را طي نسل ها زنده نگه مي دارد.حال شما قضاوت کنيد ، هولوکاست چسيت و کجاست؟

 (جهت کسب اطلاعات بيشتر مي توانيد به کتاب فرزندان استر مراجعه کنيد)

http://mouood.org/content/view/877/43/

http://amesteris1980.blogfa.com/post-20.aspx

http://atm.parsiblog.com/Archive4118.htm

http://sad-sal-tanhaei.blogfa.com/

http://lalehashck.blogfa.com/post-15.aspx

http://robot.freeforums.org/topic-t309.html

http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=3705&page=4

http://www.golshan.com/ketabkhaneh/baygani/baygani.html

http://www.ibs.org/bibles/farsi/OT/17_esther.pdf

http://www.anobanini.ir/index/fa/1386/03/post_66.php

http://sarmastaaneh.persianblog.ir/

http://realterrorist.blogfa.com/post-558.aspx

+ نوشته شده در  88/01/23ساعت 4:52  توسط رفیع  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

شرح مفصل تری از شگردهای بی.بی.سی در گزارش جهت دار و هدفمند و محرف از عاشورای ۱۴۲۸

بسم الله الرحمن الرحيم

اگر تا پيش از اين برخي ناآشنايان به روش حساس مراجع در فتوا دادن، شکي در حرمت برخي انحرافات عزاداري داشتند، با رويکرد يازده و دوازده محرم 1428 سايت بي.بي.سي  نسبت به اين مسئله، جاي هيچ شکي باقي نمي ماند.

اين سايت رسمي با بزرگ کردن گوشه هاي فرعي و انحرافي عزاداري شيعيان دنيا، اهداف ناجوانمردانه خود را تعقيب مي کند. با دقت در صفحات مختلف و خبرسازي هاي جهت دارانه بي.بي.سي، شاهد بوديم که اين رسانه جاعل قمه زني و تيغ زني و زنجيرهاي تيغ دار و علم کشي و علامت برداري و شمايل برداري و تعزيه خواني و گِل مالي بدن توسط عزاداران را بزرگ کرده است!؟ هرچه بيشتر گشتم هيچ اشاره اي به برگزاري جلسات پرخير و برکت سخنراني هاي معرفت جويانه و ظلم ستيزانه و آگاهي بخش و مداحي هاي عميق و اشعار حماسي عاشورايي نشده بود، ولي در خبرهايي سابقا مداح غلو کننده اي چون سيد ذاکر را بزرگ کرده بود!

دريغ از حتي يک بار اسم بردن از اساتيد پرکاري چون پناهيان و رحيم پور ازغدي و انصاريان و فلاح زاده و عالي و نقويان و سيد احمد خاتمي و علامه مصباح يزدي و آيه الله جوادي آملي و ...! حتي مداحان معروف و خبرسازي چون حاج منصور ارضي و حداديان و طاهري و کريمي و ... هيچ جايگاهي در اين رسانه ماماني! نداشتند. معلوم است که بي.بي.سي دروغ مي گويد و رسانه صرف نيست؛ بلکه نوکر بي اختيار زرسالاران حاکم بر سياستمداران انگليس است.

حتي مراسم بسيار زيباي مادران عاشورايي و راهپيمايي خانوده هاي کودکان شش ماهه در اين رسانه بازتابي نداشت. حتي در مواردي خصوصا در قسمت مثلا نظرات خوانندگان بي.بي.سي مي بينيم که  اصل اسلام يا اساس عزاداري بر امام حسين (عليه السلام) را به دليل خرافاتي و خشن بودن، انکار کرده بودند!؟  

به طور واضحي اين رسانه غربي سعي در گسترش بدعت ها و خرافات و کمرنگ کردن وجهه هاي معرفتي- عقلي- عشقي قيام عاشورا داشت. البته در برخي موارد هم سعي در پر رنگ کردن جنبه عشقي اين قيام و زدودن پيام هاي سياسي و ظلم ستيزانه عاشورا داشت. در مواردي هم  عاشورا را با چهارشنبه سوري و دختر بازي و ديگر مراسم خرافي مقايسه و تطبيق کرده بود تا از شان عاشوراي حسيني بکاهد؛ حتي بعضا چهارشنبه سوري را اصيل و عاشورا را سنتي عربي جلوه داده بود!؟ نکته مهم ديگر اين بود که اين رسانه سعي در شبهه پراکني هم داشت که از جمله مي توان به اين شبهه اشاره کرد: "من نمي فهمم چرا بايد براي شهيدان بزرگواري که خودمان ادعا مي کنيم، به پيروزي ابدي رسيده اند و فعلا در بهشت هستند، گريه و عزاداري کنيم! ماريا از لندن"

البته شما مخاطب فهيم و عاشق فورا به اين سوال کننده -اگر وجود خارجي داشته باشد- خواهيد گفت که جناب عالي  خودت اگر پدرت که انسان پاک و بيگناهي هم بوده باشد و شهيد شود، برايش عزا نمي گيري؟! مخصوصا که به ناحق کشته شود و مادر و خواهرت را به اسيري گرفته باشند! 

براي نمونه چند بخش از نوشته هايي که هيچ نيازي به جواب دادن ندارد را از بي.بي.سي(در اين آدرس)  مي آورم:

اين مراسم عاشورا چيزي نيست جز زنده کردن ميراثي که صفويه براي فرهنگ و ملت ما آوردند... حالا ملايان براي تأمين منافع خودشان جوانان را به اين خرافات وا مي دارند تا بهتر بتوانند ملت را بدوشند... کوروش - مشهد

عاشورا يک مراسم کهنه و پوسيده است که زمان به زودي آن را بر ميچيند. ماريا - لندن

در ميرداماد اين تجمع ابتذال بود... همانطور که به سنتهاي مذهبي احترام مي گذاريم، براي سنتهاي ملي نيز احترام قايل هستيم... عزيز - اهواز

رضا شاه سعي کرد به اين خرافات پايان دهد، اما پسرش تلاش هاي او را خنثي کرد. شروين - تهران

ما ايراني هستيم و نبايد مرده ريگ بي ارزش تازيان را زنده کنيم. سام - تهران

به نظر من جامعه ما هنوز مدرن نيست، چون ارزش هاي سنتي هنوز مسلط هستند. حورا - بوشهر

در شرايطي که دولت از تجمع يا ملاقات دختر و پسر جلوگيري مي کند، شکل تازه مراسم عزاداري مذهبي فقط بهانه ايست براي با هم بودن. مائده - تهران

ما هم ايراني هستيم و هم مسلمان!عزاداري عاشورا يک سنت مذهبيست و چهارشنبه سوري يک سنت وطني. هر دو زيباست و بايد باشد. محسن - کرمان

محدوديت هاي بي شماري از طرف حکومت وجود دارد. دولت اسلامي نتوانسته يا نخواسته که با ملي گرايي کنار بيايد و در اين ۲۵ سال بعد از انقلاب فقط صورت مسأله را پاک کرده است. در مورد مراسم مذهبي بالاخص محرم سطحي نگري از طريق حکومت نيز تزريق مي شود (نوحه هاي بي سر و ته و اشک هاي تقلبي) بنابراين جوانان نيز به علت نبود آزادي جنسي از خود بي خود مي شوند و در آينده خواهيم ديد که تمام مسايل سنتي (چه ملي چه مذهبي) رنگ جديدتري خواهد گرفت. علي بابا - تهران

اين حکومت از ابتدا تا کنون با ملي گرائي وهرچه نشان از آئين و رسوم ملي داشته به عناوين مختلف مخالفت و مبارزه کرده است. با تهديد و اشاعه شايعات رعب انگيز در بين خانواده ها و جوانان، با ايجاد وحشت در اجتماعات مسالمت آميز جوانان و ترساندن آنها ازحضور درمراسم شادي... آخر ما کجا شادي کجا؟! ما بايد هميشه عزادار باشيم تا مرده پرستان شاد شوند. آخه مي گويند ما هرچه داريم از اين گريه ها داريم. ولي هرگز موفق نخواهند شد نشانه هاي فرهنگي و ملي ما را از ما بگيرند. کوروش مصدق نژاد - شيراز

امروز دين دستاويز است و راه رسيدن به اهداف مادي، البته براي اکثريت رياکار اين جامعه.... نبايد از نظر دور داشت که حکومت ديني و سرکوب اراده ها و انديشه هاي ملي مردمان آزاده اين مرز و بوم همچنان در دور شدن مردم به خصوص قشر جوان از دين و گرايش به آئين هاي ايراني مؤثر بوده... نکته مهم اينکه دولتمردان حکومت با برآوردي هوشمندانه سعي در استفاده مثبت از اين جريان را دارند... سبکتکين - يزد

ملت ايران به خوبي نشان داده اند که اگربراي سنت هاي ملي خود بيش ازمراسم من درآوردي عزاداري هاي بي محتواي زائيده ملاهاي عصرصفوي ارزش قائل نباشند، کمترازآن نيز ارزش قائل نيستند. کما اينکه تلاشي که پس از انقلاب براي کمرنگ کردن و حتي حذف مراسم ملي انجام گرفت و مي گيرد محکوم به شکست است. اما من نمي دانم دولتمردان ما کي مي خواهند اين واقعيات ساده و واضح را درک کنند و بفهمند که با سلام و صلوات نمي شود مملکت را اداره کرد. بابک - اصفهان

به نظر من ما ايرانيان بايد به سالها پيش برگشته و بفهميم کي هستيم، ما عرب و يا عرب تبار نيستيم. مراسم محرم مراسم ما ايرانيان نيست... چهارشنبه سوري و نوروز و... مراسم ملي ماست. افشين - تبريز

رغبت جوانان به اين مراسم و مراسم مشابه هيچ ارتباطي با دلبستگي به آيين ها نداشته و فقط نياز آنان به تخليه انرژي است. مصطفي سبزواري - ايران

مسئله اي که در عاشورا و تاسوعا اصلا اهميتي ندارد بار مذهبي آن هستش. جوانان بيشتر به منظور آشنايي با جنس مخالف از اين آيين استقبال مي کنند. در مورد چهارشنبه سوري و نوروز هم به خاطر ريشه دار بودن اين مسايل و اينکه اين مسايل سينه به سينه و نسل به نسل منتقل گرديده يک جوان وظيفه خود مي بيند که از آداب و فرهنگ نياکانش دفاع کند و سعي در زنده نگاه داشتن آن نمايد و طي اين بيست و پنج سال هم اين کارها به نوعي براي ابراز مخالفت انجام مي گيرد. کوروش سپنتا - تهران

مراسم محرم در ايران به تدريج دارد تبديل به يک فستيوال يا کارناوال مي شود. سال به سال بيشتر شاهد تغييرات در نحوه اجراي اين مراسم هستيم. اين مراسم کم کم دارد بار مذهبي خود را از دست مي دهد و تبديل به چيزي همانند روز والنتاين در کشورهاي غربي مي شود. چون معمولا اين ايام فرصت خوبي براي آشنايي و تفريح دخترها و پسرهاست. چون اکثرا همه در کوچه و خيابان ها پرسه مي زنند. پسرها هم که از خدا خواسته دنبال چنين فرصتي مي گردند تا براي دختران عرض اندام کنند و نمايش بدهند. من شنيدم که روز والنتاين در واقع روزي بوده که يک کشيش به نام والنتيان مظلومانه کشته شده است. به نظر من شباهت هاي زيادي بين ايام محرم و والنتاين وجود دارد و فکر مي کنم بالاخره روزي خواهد آمد که محرم رسما تبديل به روز عشاق يا والنتاين ايرانيان خواهد گرديد! سينا منصوري - تهران

فلسفه قيام حسين عشق است. پايمردي در راه هدف تا آخرين نفس است. شيرمرد تاريخ شيعه نيازي به اشک و دلسوزي ندارد... امير آزاد - کرمان

علاوه بر اين اقدامات نيروي انتظامي و سازمان تبليغات  خصوصا در تهران را برخوردهاي حکومت با سنت هاي مردم جلوه داد و اين حرکت اصلاحي را که خدا را شکر امسال کليد جدي تري خورده است را  منفي جلوه داده است. مثلا اينجاها را در اين سايت ضداسلامي ببينيد:

جمعه: برخورد پليس با قمه زني؛ نظرات شما

اقدامات حکومت ايران براي ضابطه مند کردن عزاداري

ممنوعيت علم کشي و موافقان و مخالفان آن/محمد اميني

کربلا ميزبان مراسم باشکوه عاشورا

قدم به قدم با زائران ايراني در کربلا و نجف / يلدا معيري

يادداشت هاي يک ايراني از عاشوراي خونين در کربلا

آئين هاي کهن در جامه اي نو؟

جالبي کار انجا بيشتر مي شود که همين رسانه دولت فخيمه انگلستان و ياران داخلي اش دولت جديد و شيعيان انقلابي را به خرافاتي بودن متهم مي کردند ولي الان به دليل منافع عاليه دولت بريتانياي(حقير) خود مروج خرافه و انحراف شده اند.  بايد منتظر غربگراياني چون روزنامه اعتماد و اعتماد ملي و کارگزاران و … همسو با رسانه رسمي دولت دغلکار انگليس هم باشيم که علايمي مبني بر همين امر نمودار گشته است.

تا کنون يک لحظه شک نکرده ام که تمام اخبار و تحليل هاي بي.بي.سي و دنباله هاي داخلي اش را با ديده ترديد بنگرم و در مطالعه اين کذابان و خبرسازان حرفه اي مواظب باشم که اينها تخصص در جنگ رواني دارند.

اين خبر جالب از سايت الف  را دقت کنيد:

«بنگاه خبرپراکني بريتانيا در انعکاس گزارش هاي تصويري از مراسم عاشورا، به شکل شيطنت آميزي شيعيان را عده اي بي منطق و خونريز به تصوير کشيد. به گزارش الف، صفحه عربي تارنماي بي بي سي، در  صفحه عربي  خود در روزهاي عزاداري حسيني از بينندگان خود براي مشاهده گزارش هاي تصويري از مراسم عزاداري شيعيان دعوت کرد، اما در صفحات خود صرفا تصاويري از مراسم قمه زني را به نمايش در آورد!!؟؟  تلاش بي بي سي براي نشان دادن چهره اي خشن و بي منطق از عزاداري حسيني و بدون کمترين اشاره اي به عزاداري هاي معنوي و مرسوم اکثريت مطلق شيعيان، بخشي از ترفند غرب براي ايجاد اختلاف و درگيري بين مسلمانان و نشان دادن تصويري منفي از اسلام تلقي مي شود. بنگاه سخن پراکني بريتانيا که تلاش بسياري دارد تا خود را رسانه اي مبادي آداب و داراي استانداردهاي بالاي اخلاقي نشان دهد، معمولا با روش هاي موذيانه و غير مستقيم به تخريب و پيگيري اهداف خود مي پردازد.»(http://www.alef.ir/content/view/4704)

در چندين مجموعه عکس از مراسم عاشورا هم سعي در ترويج قمه زني و شمايل برداري و حضور دخترکان و زنان شيعه بر سر راه عزادارن  و خشن و بي منطق بودن شيعيان ساير تحريفات عزاداري بود:   عکسهاي جمشيد بايرامي از مراسم سوگواري محرم

مراسم سوگواري ماه محرم در شهر بيجار، در غرب ايران.

سوگواري در محرم از نگاه جمشيد بايرامي

عکس: عزاداري شيعيان افغان در کابل

 در کلامآخر  اين سخن را به نقل از يکي از خوانندگان بي.بي.سي مي اورم که ببينيد در لابلاي مطالب اين سايت برخي سخنان حق هم پيدا مي شمود تا مخاطبان ساده دل را بيتر از قبل فريب دهد و از آنها سواري بگيرد:

 در طول تاريخ افراد زيادي مورد ظلم و جنايت قرار گرفته اند و به طرز فجيعي کشته شده اند. اما آنچه ياد حسين را در تاريخ ماندگار کرده حقيقتي است که حسين براي آن جان و همه هستي خود را فدا کرد و ما نيز براي زنده نگه داشتن اين حقيقت است که ياد حسين را زنده مي داريم... ما همواره در حال انتخاب هستيم بين يزيد باطن و حسين باطن. ارميا فاضل، تهران.

ساليان بسيار زيادي تلاش هاي متعددي انجام دادند تا مردم را از قبر امام حسين واز عزاداري جلوگيري کنند ولي جز درماندگي براي بانيان اين کار هيچ نماند، مگر ميشود نور خدا را خاموش کرد؟ اگر کسي به اسلام عقيدة دارد بايد بداند محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است و به حمد الهي جوانان بسيار زيادي جذب هيئت هاي مذهبي مي شوند... سيد حسين-قم

من فکر مي کنم مراسم مذهبي به دليل بالا رفتن اطلاعات مردم روز به روز منطقي تر مي شود. شما فقط قضيه ميرداماد را بزرگ مي کنيد ولي چنان جرياناتي هميشه بوده... مراسمي مانند عاشورا به شکل کنوني دارد جنبه عقلاني و صحيحي پيدا مي کند. مثلا قمه زني فقط در بين افراد بي سواد به طور پنهاني ديده مي شود. اما افراد تحصيل کرده فقط به فلسفه قيام عاشورا فکر مي کنند... نيکي-تهران

فکر کنم به راحتي بتوانم بگويم بي.بي.سي رسانه اي جهت دار و کذاب و توهين گر و افراطي است که دولت استعمارگر انگليس که در خدمت به منافع زرسالاران يهودي و مسيحي دنيا، يد طولايي دارد از آن براي استحمار و استثمار غافلان دنيا بهره جويي مي کند و عمق معارف حسيني در اين دنياي آلوده راهي براي نجات از منجلابي است که اربابان بي.بي.سي براي بشر قرن بيست و يکم ايجاد کرده اند.

+ نوشته شده در  85/11/14ساعت 4:30  توسط رفیع  | 

 فتاوای مراجع وعلمای طرازاول شیعه درمبارزه بابدعتهایی چون قمه زنی وتیغ زنی

1-آيه الله غروي اصفهاني معروف به کمپاني:

 در گذشته چون در ديد برخى‏غير مسلمانان تاثير سوء داشت،برخى علما به حرمت زنجير زدن و قمه زدن و خون ازسر و پشت‏خويش جارى کردن فتوا دادند.در مقابل آنان نيز علماى ديگرى در پاسخ به‏استفتاهاى مردم، حکم به جواز دادند.اين مساله،بارها در گذشته منشا کشمکشهاى‏مذهبى گشته است.از جمله آية الله سيد ابو الحسن اصفهانى فتوا به حرمت داد و سيدمحسن امين از او انتقاد کرد و اين مساله به مطبوعات و مجلات آن روزگار کشيده شد واز آن پس بازار استفتاء و افتاء داغ شد و مجموعه‏هايى نيز که حاوى اين نظرات فقهى بود،منتشر گرديد.نظير آن سبت‏به قمه زنى هم در تاريخ معاصر وجود دارد. 

منبع:موسوعة العتبات المقدسه،ج8،ص378(پاورقى) با نقل:فرهنگ عاشورا صفحه198 جوادمحدثى.

 2- حضرت امام خميني(ره): در شرايط و اوضاع كنوني از قمه زدن خودداري شود و عزاداري و سينه زدن مانعي ندارد.     (استفتاءات امام، ج 3، سؤالات متفرقه، س 37)

3-حضرت آيت الله خامنه اي:  قمه‏زنى علاوه بر اينكه از نظر عرفى از مظاهر حزن و اندوه محسوب نمى‏شود و سابقه‏اى در عصر ائمه(ع) و زمان‏هاى بعد از آن ندارد و تأييدى هم به شكل خاص يا عام از معصوم(ع) در مورد آن نرسيده است در زمان حاضر موجب وهن و بدنام شدن مذهب مى‏شود؛ بنابراين در هيچ حالتى جايز نيست. و چنانچه در اين مورد نذرى وجود داشته باشد، نذر واجد شرايط صحّت و انعقاد نيست. (اجوبة الاستفتاءات، س 1461)

 4-حضرت آيت الله اراكي:  دستور ولي امر مسلمين مبني بر جلوگيري از اعمال خرافي درعزاداري محرم لازم الاطاعه است. 

5-حضرت آيت الله مكارم شيرازي: بر عزاداران عزيز لازم است از كارهايي كه موجب وهن مذهب مي گردد و يا آسيبي به بدن آنها وارد مي  كند خودداري كنند. (makaremshirazi.org ، کلمه قمه زنى)

 6- حضرت آيت الله تبريزى: عزادارى خامس آل عبا از مهم‏ترين شعائر دينى و رمز بقاى تشيع مى‏باشد؛ولى بر عزاداران عزيز لازم است از كارهايى كه موجب وهن مذهب و سوء استفاده دشمنان اسلام و اهل بيت(ع) مى‏شود، اجتناب كنند. (استفتاءات، س2003 و 2012 و 2014)   

7-حضرت آيت الله حسين نوري همداني:  مکتب سالار شهيدان حضرت ابي عبد الله عليه السلام، مکتب امر به معروف و نهي از منکر و چشمه جوشان ارزشهاي اسلامي است و تاريخ خونبار عاشورا هميشه با آفريدن حماسه ها و موج ها و با به حرکت در آوردن احساسات و عواطف، الهام بخش کليه نهضت ها و قيام هايي که عليه ظالمان و جباران روزگار صورت گرفته، بوده است... اين خاطره به جوش آورنده  خونهايي است که در دل علاقه مندان اين مکتب موج مي زند. مخصوصا در جهان کنوني که دشمنان اسلام از اسلام سيلي خورده و منافع نامشروع خود را از دست رفته مي بينند، در فکر انتقام گرفتن از اسلام ناب محمدي هستند، لذا لازم است (شيعيان) با مراسم عزاداري کار زينبي بکنند يعني با منطق اسلام توام و از هرگونه حرکتي که اين دين مقدس را بي منطق قلمداد نمايد، منزه باشد و عزاداران محترم و متعهد  به جاي اينكه قمه را فرق خود بكوبند در فكر آن باشند، قمه را بر سر دشمنان اسلام كه اراضي آنان را اشغال و در فكر تضعيف آنان مي باشند و منابع آنان را غارت و بالاخره هر روزي با ترفند جديدي حيات اسلامي آنان را به مخاطره مي اندازند، بكوبند.  (نورى، استفتاءات، ج 2، س 597.) 

 8-حضرت آيت الله جوادي آملي: چيزي كه مايه وهن اسلام و پايه هتك حرمت عزاداري است جايز نيست، انتظار مي رود از قمه زني و مانند آن پرهيز شود.

 9-حضرت آيت الله علي مشكيني: بعد التسليم و التحيه امور مذکور فوق بنفسه در شرع اسلام مورد اشکال و بلکه بعضي از آنها ذاتا محرم است مسلمين بايد از وارد کردن آنها در مراسم تعزي حضرت حسين عليه الصلاه و السلام که يکي از عبادات است جدا خودداري نمايند علاوه آنکه  عزاداري آن حضرت عمل سياسي است پس بايد ازمخلوط شدن کارهايي که جنبه سياسي آن را مخدوش و يا عنوان خرافيت و وهن اسلام مي بخشد اجتناب نمود گذشته از اينها اعمال فوق مورد نهي مقام معظم ولايت امر مسلمين قرار گرفته و حکم معظم له واجب الاتباع است ...

 10-حضرت آيت الله حسين مظاهري: چون مقام معظم رهبري فرموده اند كه در عزاداري ها قفل و قمه زدن و مانند اينها نباشد، پيروي از امر ايشان برهمه واجب است.   

11-حضرت آيت الله فاضل لنکراني:  با توجه به گرايشى كه نسبت به اسلام و تشيع بعد از پيروزى انقلاب اسلامى ايران در اكثر نقاط جهان پيدا شده، و ايران اسلامى به عنوان امّ القراى جهان اسلام شناخته مى شود، و اعمال و رفتار ملت ايران به عنوان الگو و بيانگر اسلام، مطرح است لازم است در رابطه با مسايل سوگوارى و عزادارى سالار شهيدان حضرت ابى عبدالله الحسين (عليه السلام)به گونه اى عمل شود كه موجب گرايش بيشتر و علاقمندى شديدتر به آن حضرت و هدف مقدس وى گردد. پيداست در اين شرايط، مسأله قمه زدن نه تنها چنين نقشى ندارد، بلكه به علّت عدم قابليت پذيرش و نداشتن هيچگونه توجيه قابل فهم مخالفين، نتيجه سوء بر آن مترتب خواهد شد. لذا لازم است شيعيان علاقمند به مكتب امام حسين (عليه السلام) از آن خوددارى كنند. و چنانچه در اين مورد نذرى وجود داشته باشد، نذر واجد شرايط صحّت و انعقاد نيست.(جامع‏المسائل، ج، س 2173.1)  

  12-حضرت آيت الله اسماعيل صالحي مازندراني: باسمه العليم. از منابع فقه چه لبيه و چه لفظيه بالخصوص او بالاطلاق او العموم جواز و اباحه قمه زنى فضلا از رجحان آن در مراسم عزادارى سالار شهيدان امام حسين‏عليه السلام مستفاد نمى‏گردد، بلكه مقتضاى ادله و عناوين ثانويه حرمت و عدم جواز است لذا اجتناب از آن واجب و لازم است. برادران ايمانى مى‏دانند كه قمه را بايد بر فرق قمه كشان خائن و قداره بندان جانى زد .(محرم الحرام 1415 - خرداد 1373)

 13-حضرت آيت الله حسين راستي كاشاني: بر همه مؤمنين واجب است از اينگونه امور اجتناب نمايند و با پيروي از رهبري و وحدت كلمه، دشمنان اسلام را از آسيب رساندن به اسلام و مسلمين مأيوس گردانند.  14-حضرت آيت الله ابراهيم اميني: با توجه به اينكه مشروعيت امور فوق به اثبات نرسيده و در شرايط كنوني موجب وهن مذهب شيعه مي شود، اجتناب از آن بر عزاداران امام حسين(ع) لازم است. « با اينکه عزاداري براي سرور شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام يک عبادت و موجب تقرب به خداي سبحان است  و ائمه معصومين عليهم السلام در اين باره تاکيد دارند لکن بر علاقه مندان به اهل بيت واجب است از انجام امور فوق اجتناب نمايند زيرا اولا امور مذکور در بين عرف مردم به عنوان عزاداري نرسوم نيست و حکم به استحباب و مشروعيت آنها بدون وجه است ثانيا در اوضاع و شرايط کنوني جهان امور مذکور از خرافات به شمار مي رود و موجب وهن شيعه مي باشد و ثالثا مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي دامت براکاته از انجام اين قبيل امور نهي شديد فرموده اند و اطاعتاز معظم له بر همه شيعيان و پيروان ولايت فقيه لازم و مخالفت با آن حرام است بدين جهت از عموم شيعيان انتظار مي رودکه در انجام مراسم عزاداري از اين قبيل امور اجتناب نمايند خدا ما را از شيعيان راستين امام حسين عليه السلام قرار دهد »

15- حضرت آيت الله شرعي: « مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي مدظله العالي حماسه عاشوراي حسني را يکي از شاخص هاي قوي و توانمند مبارزات اصيل شيعي مي دانند و به استناد تاريخ ثبت شده و متقن کربلا و روايات رسيده از معصومين صلواه الله عليهم اجمعين اقامه عزاي سالار شهيدان را افضل قربات دانسته و تاکيد شديد بر آن دارند ايشان مي فرمايند حرکت هاي سني عاشورا مي بايست بيانگر و تقويت کنند پيام جهاد ايثار شهادت و ترجمان اسلام و مکتب باشدقمه زني و قفل زني و ... يک فرآيند ناموزون و ناهماهنگ با اهداف اصيل و ارزشهاي عظمي است که موجب وهن مکتب عاشورايي است در اين ارتباط بر آحاد عزاداران و عاشوراييانواجب است فرمان و حکم ولي امرمسلمين جهان را  اطاعت نمايند بديهي است سهل انگاري و عدم اطاعت مبغوض حضرت حق متعالي است »

 16-حضرت آيت الله سيد حسن طاهري: موارد فوق را معظم له نهي فرموده اند بنابراين بايد اجتناب شود.  17-حضرت آيت الله سيد جعفر كريمي: پرداختن بدينگونه امور به بهانه عزاداري شرعاً حرام است و مخالفت حكم ولي امر مسلمين در اين باره مخالفت با امام زمان(عج) است.  اقامه عزاي حضرت سيدالشهداء ابي عبدالله الحسين و ياران و اصحاب باوفايش عليهم السلام از اعظم قربات الي الله تعالي است ولي انجام اموري مانند قمه زني و قفل بستن به بدن و خراشيدن و خون آلوده کردن سر و صورت و سينه خيز رفتن براي زيارت و امثال آن به نام و عنوان عزاداري با توجه به اينکه هيچگونه تاييد و اشاره اي در رابطه با اينگونه امور از سوي معصومين عليهم السلام و يا از سوي اصحاب و حواريين آنان نرسيده است و سابقه از آن از فقها عظام اقدمين رضوان الله تعالي عليهم بدست نيامده است و در زمان حاضر موجب وهن مذهب حق در انظام عموم و سبب اتهام فرقه ناجيه اثنا عشريه به خرافي گري است به هيچ وجه صورت شرعي ندارد 

 18-حضرت آيت الله سيد محسن خرازي: در موارد فوق الذكر اطاعت و پيروي از ولي فقيه و حاكم اسلامي لازم و واجب است.

  19-حضرت آيت الله عباس محفوظي: از آنچه كه موجب وهن است بايد پرهيز شود و اطاعت ولي امر مسلمين لازم است. 

20-حضرت آيت الله محسن حرم پناهي: اطاعت از احكام ولي فقيه واجب است.

 21-حضرت آيت الله محمد يزدي: اطاعت از حكم ولي امر مسلمين بر همه لازم است و تخلف آن معصيت و گناه و متخلف معاقب خواهد بود.  « بسياري از مذکورات خلاف شرع بين و حرام است

 و برخي جزء بدع يا موجب وهن مذهب و تضعيف اسلام است گذشته از آنکه اطاعت از حکم ولي امر

 مسلمين حضرت آيت الله خامنه ايبر همه واجب و لازم است و تخلف از آن معصيت و گناه است

 و متخلف معاقب خواهد بود و نظر ديگر نمي تواند حکم ولي امر را جايز التخلف کند چه آنکه حق حکم منحضر به ولي امربالفعل است و فتوي ناقض حکم نيست »

 22- حضرت آيت الله حسن تهراني: اطاعت از حكم مقام معظم رهبري لازم الامتثال است. 

23-حضرت آيت الله محمد مؤمن: اطاعت احكام ولي فقيه واجب است.

 24- حضرت آيت الله محمد ابراهيم جناتي: از انجام اين كارهاي ناشايست، وهن آور، نسنجيده و خرافي كه در مباني فقهي و پايه هاي شناخت احكام شرعي ريشه ندارد و موجب لكه دار شدن چهره برجسته و درخشان دين و تشيع است، پرهيز شود.      

25- حضرت آيت الله احمد آذري قمي:سرپيچي از اطاعت مقام معظم رهبري،گناه كبيره و موجب ضعف حكومت مقدس اسلامي است و به نذرهايي كه قبلاً انجام گرفته وفا واجب نيست ، بلكه حرام است.

26- حضرت آيت الله سيد محمد ابطحي:از كارهايي كه موجب وهن مذهب است بايذد اجتناب شود و آنچه كه ولي فقيه دستور دادند واجب الاتباع ميباشد.

27- حضرت آيت الله مهدي حسيني روحاني:ولي امر مسلمين از اين امر نهي فرمودهاند و اطاعت معظمله واجب است.

28- حضرت آيت الله آيت الله استادي:با توجه به بيانات مقام معظم رهبري دامت برکانه لازم است ارادتمندان به حضرت ابي عبدالله الحسين عليه السلام در مراسم عزاداري از شيوه هايي استفاده کنند که تهظيم شعائر الله باشد و از کارهايي که به فرموده معظم له موجب وهن مذهب است جدا خودداري نمايند اميد است همگي مورد لطف و عنايت حضرت سيدالشهداء عليه السلام باشيم»

29- حضرت آيت الله احمدي ميانجي:عملي که موجب وهن مذهب شود جايز نيست همانطور که فرموده اند اگر فقهاء عظام رحمه الله عليهم اجمعين گاهي در فتاوي بشرط عدم ضرر به نفش تجويز نموده اند،  قطع نظر از عنوان وهن مذهب بوده است و همچنين کارهايي که به نحوي عقيده شيعه  در دنيا معرفي مي شود ولو اينکه عامل چنين قصدي ندارد باز به عنوان بدعت حرام مي شود،  علاوه بعد از حکم ولي امر مسلمين ديگر جاي اين سوال نيست و اطاعت معظم له واجب است.

30 - حضرت آيت الله راستي کاشاني: «بعد الحمد و الصواه ، اقامه عزاي حضرن ابي عبدلله الحسين سيد الشهداء عليه السلام از افضل قربات الي الله تعالي و موجب تجديد حيات اسلام و ايمان است و بر مومنين است هرچه با شکوه تر آن را برگزار نمايند و از هر اموري که موجب وهن اسلام و دست آويزدشمنان اسلام است اجتناب کنند امروز که روز حاکميت اسلام است و رهبر عظيم الشان انقلاب ولي امر مسلمين حضرت آيت الله خامنه اي دام ظلله العالي از قمه زدن و نظاير آن نهي نمي فرموده اند و اشتکبار جهاني از هيچ توظئه اي عليه اسلام و امت اسلام و ايجاد تفرقه در صفوف مسلمين فرو گذار نمي کند بر همه مومنين واجب است  از اينگونه اموراجتناب کنند و با پيروي از رهبري و وحدتکلمه دشمنان اسلام و مسلمين را مايوس گردانند  خداوند متعال همه را از عزاداران اهل بيت عصمت و طهارت  عليهم السلام و انصار حضرت ولي الله اعظم امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف قرار دهد»

31- حضرت آيت الله ملکوتي: عزاداري حضرت سيد الشهداء سبط رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم بايد لايق و شايسته به آن امام بزرگوار باشد و موجب وهن و تضعيف اسلام ومذهب تشيع نباشد بلکه مثل قيام آن حضرت باعث بقاء و عزت اسلام و مسلمانان بوده و عاريو منزه از هرگونه بدعت و خرافات باشد

32 حضرت آيت الله مقتدايي: با اسقرار جمهوري اسلامي ايران و تشکيل حکومتاسلامي بر اساس قرآن و وحي توجه همه ملتها و دولتها به اسلام جلب و احکام نوراني و مترقي اسلام مورد مداقه صاحب نظران قرار گرفته و مي رود تا همانند خورشيدي تابان در سطح جهان بسط پيدا کند؛ لذا دشمنان اسلام که حقيقت و موجودي خود را در خطر مي بينند در مقام هستند به هر وسيله و بهانه اسلام را ملکوک و خدشه دار نمايند از اين جهت اموري که امروز موجب وهن به اسلام و تضعيف عقايد مسلمين مي گردد شرعا حرام و مشلمين بايد از آنها خودداري نمايند علاوه بر اين با تشخيص موضوع و اعلام حکم بر حرمت قمه زدن و نظاير آن از طرف رهبر معظم انقلاب ولي امر مسلمين حضرت آيت الله خامنه اي دامت برکاته اطاعت از معظم له بر آحاد مسلمين و تخلف از آن حرام است.

33 - حضرت آيت الله محمدي گيلاني: هر آنچه که مايه وهن شريعت اسلام است طبعا حرام و خصوصا اگر مورد نهي ولي امر مسلمين است بر عموم اطاعت از آن واجب است.

34- حضرت آيت الله موسوي تبريزي:عزاداري روزهاي محرم و صفر و زنده نگه داشتن قيام مقدس حسين بن علي عليه السلام از بهترين عبادات و قربات است و هر عملي که موجب وهن اسلام و قيلم مقدس حضرت اباعبدالله عليه السلام باشد حرام است و اطاعت ار حکم ولي امر مسلمين واجب و لازم است.

35 - فتواي آيت الله موسوي اردبيلي:  چنانچه ضرر معتد به داشته باشد يا موجب وهن مذهب يا مؤمنين شود جايز نيست. /www.ardebili.com

36- فتواي آيت الله صافي گلپايگاني: قمه زني اگر ضرر معتد به و تبعات منفي ديگر نداشته باشد جايز است. http://www.saafi.net/farsi/new/02.HTM

[روشن است که قمه زني در حال حاضر تبعات منفي فراواني از جمله وهن دين را در پي دارد. اين فتوا وجه ديگري نيز دارد: اگر قمه زدن ضرر معتد به و يا تبعات منفي داشته باشد جايز نيست.]

دستخط مراجع وعلمای مذکور رادر این آدرسها ببینید:azadary.blogfa.com و abarkooh.parsiblog.com

 شايدباورنکنيد؛تاريخ جعل وگسترش قمه زني درميان شيعيان،توسط استعمارگران

 تا حدود قرن هيجدهم سه امپراطوري بزرگ دنيا، هند و ايران و عثماني مسلمان بودند که بر تمام جهان متمدن آن روز، حکومت هاي مرفه و مقتدري پديد آورده بودند. اسپانيا و فرانسه و هلند وانگليس به رهبري زرسالاران يهودي و مسيحيان صليبي، به فکر افتادند که مقاومت مسلمين را بشکنند. انگليسي هاي تازه به دوران رسيده، براي رسيدن به اين هدف چاره هايي جستند؛ از جمله: در هند و ايران، هسته اصلي مقاومت را شيعيان تشکيل مي دادند. اينان از شيعيان هندوستان شروع کردندکه از مرکز تشيع و مرجعيت نجف به دور بودند. انگليسي ها از جهل و سادگي شيعه و عشق زياد آنان به امام حسين(ع)سوء استفاده نمودند و قمه و شمشيرزني بر پيشاني را جعل کرده و به آنان آموختند... متاسفانه برخي شيعيان هند، اين بدعت را بدون مجوز علما و نواب امام زمان(عجل الله فرجه)پذيرفتند!

...وكوبيدن شمشير بر سر و پيشاني در سوگ سيدالشهدا(عليه السلام) در روز عاشورا، توسط استعمار انگليس، از هند به ايران و عراق رخنه نمود. تاگذشته هاي نه چندان دور، سفارت بريتانيا در تهران و بغداد هم، هيئت هاي عزاداري را که به آن صورت انزجارآور و زشت در كوچه و خيابان ها ظاهر مي شدند، تأمين مالي مي نمود و اينچنين اين بدعت خرافي فراگير شد. اما علماي بيدار مسلمان که هميشسه حافظ اين دين مبين بوده اند از ابتدا، موضع گيري هايي عليه اين بدعت خطرناک داشته اند.

 غرض از سياست استعماري انگليس از كمك به رشد اين مراسم زشت، اعطاي دليلي معقول براي استعمارش بود. استعمار انگليس مي خواست ثابت كند كه مردمان مستعمره هند و كشورهاي اسلامي ديگر كه به آن صورت وحشيانه در خيابان ها ظاهر مي شوند، احتياج به ولي و قيمي دارند كه آنان را از جهل و توحش موجود برهاند. در نتيجه عكس و تصاوير دسته هاي عزادار كه در روز عاشورابه زنجير به پشت خود نواخته و باشمشير و قمه برسر خود مي كوفتند وخون هايي که در نتيجه اين جريانات جاري مي شد، در روزنامه هاي بريتانيا واروپا به چاپ مي رسيد ...و هنوزهم سايت ها و وبلاگها ونشريات ضد اسلامي و ضدشيعي با تصاوير اين مراسم خرافي، عليه اسلام، تبليغات شديدي مي کنند. سياستمداران استعمارگر در نتيجه اين تصويرها، استعمارِ اين كشورها را به عنوان واجبي انساني اعلام مي كردند كه مي تواند مردم آن كشورها را از جهل و توحش رهانيده و به جاده تمدن و پيشرفت رهنمون سازد. هنگامي كه ياسين هاشمي، نخست وزير عراق در عهد استعمار انگليس براي گفتگو جهت پايان دادن استعمار، به لندن رفت. انگليسي ها به او گفتند: ما به خاطر كمك به مردم عراق به آنجا آمده ايم، تا آنان را از توحش و حماقت خارج ساخته و مزه سعادت را به آنان بچشانيم! و البته نخست وزير عراق در برابر فيلمي مستند از مراسم  مهيب و نفرت آور شمشير كوبي و قمه زني مردم عزادار نجف، كربلا و كاظمين، حرفي براي دفاع از شيعيان نداشت!

+ نوشته شده در  85/11/14ساعت 4:23  توسط رفیع  | 

سه‌شنبه 20 تير 1385/ 11 ژوئيه 2006، ساعت 1045 بعد از ظهر

قابل‌توجه متوليان فرهنگي ايران

موزه پل گتي آمريکا در برابر دولت يونان تسليم شد و به زودي دو قطعه نفيس باستاني يونان را به اين کشور بازمي‌گرداند.

 در حالي‌که هزاران قطعه از آثار دوران‌هاي پيش و پس از اسلام ايران، که برخي موزه‌هاي آمريکايي و باستان‌شناسان کارگزار آن‌ها در سال‌هاي 1931- 1941، در دوره سلطنت رضا شاه، به‌طور غيرقانوني يا در چارچوب قرارداد و ظاهراً به عنوان «امانت» از ايران خارج کرده‌اند، از نظر مالکيت در وضعي مبهم قرار گرفته و مورد تهديد کانون‌هاي اسرائيلي واقع شده، دولت يونان موفق شد دو قطعه بسيار نفيس از آثار باستاني خود را از آمريکايي‌ها پس بگيرد.

اخيراً، دولت يونان فشارهاي شديدي را بر موزه پل گتي لس‌آنجلس وارد آورد تا دو قطعه آثار باستاني يونان متعلق به سده‌هاي پنجم و ششم پيش از ميلاد را به اين کشور بازگرداند. اين دو قطعه بسيار ارزشمند توسط قاچاق‌چيان آثار باستاني به‌طور غيرقانوني از يونان خارج شده و به موزه پل گتي فروخته شده بود. سرانجام، مايکل براند، مدير موزه پل گتي، به يونان سفر کرد و در مذاکره با گيورگاس ولگاراکيس، وزير فرهنگ يونان، استرداد قطعات به سرقت رفته فوق را پذيرفت. نيويورک تايمز و ساير منابع آمريکايي خبر مي‌دهند که موزه‌هاي آمريکايي از سوي دولت‌هاي مصر، ايتاليا و يونان در زير فشارهاي شديد قضايي براي استرداد آثار باستاني مسروقه قرار گرفته‌اند. در ماه فوريه 2006 موزه متروپوليتن نيز مجبور شد بيست قطعه از آثار باستاني ايتاليا را، که به‌طور اماني در اين موزه نگهداري مي‌شد، به کشور فوق بازگرداند. دولت ايتاليا موزه پل گتي را نيز به قاچاق آثار باستاني متهم کرده و در دادگاهي در رم شکايت عليه مقامات موزه پل گتي، به جرم معامله غيرقانوني اشياء باستاني، در جريان است.

هم‌اکنون هزاران قطعه از آثار باستاني ايران، به‌ويژه اشياء به دست آمده در پرسپوليس (تخت‌جمشيد)، به‌طور غيرقانوني در موزه‌هاي شيکاگو، متروپوليتن، بوستن و غيره نگهداري مي‌شود. اين آثار يا توسط قاچاق‌چيان ايراني و غير ايراني آثار باستاني، مانند پوپ و هرتسفلد، به موزه‌هاي فوق فروخته شده و يا به عنوان «امانت» به آمريکا انتقال يافته است. آثار باستاني ايران در آمريکا منحصر به دو هزار لوحه گلي بازمانده از بيش از 37 هزار لوح به دست آمده در تخت‌جمشيد نيست. اين وظيفه عاجل دولت ايران است که به دولت‌هاي مصر و ايتاليا و يونان تأسي کند و از طريق محاکم ايراني و آمريکايي و مجامع حقوقي و فرهنگي بين‌المللي کارزار گسترده‌اي را براي استرداد آثار فوق آغاز نمايد. در مراکز اسناد ايران و آرشيو ملّي آمريکا (نارا) اسناد کافي براي اثبات دعاوي ايران موجود است و پژوهش مستند غارت بزرگ آمريکايي آثار باستاني ايران، نوشته دکتر محمدقلي مجد (انتشارات دانشگاهي آمريکا، 2003)، مي‌تواند دستمايه آغاز اين کارزار بزرگ ملّي قرار گيرد. بسيار مايه تأسف است که هم‌اکنون ديويد استراچمن، وکيل کانون‌هاي غارتگر اسرائيلي، براي مصادره لوحه‌هاي گلي دوره هخامنشي در محکمه به اين کتاب استناد مي‌کند ولي مقامات ايراني از ارزش و اهميت اسناد مندرج در کتاب فوق غافل‌اند.

يکشنبه 18 تير 1385/ 9 ژوئيه 2006، ساعت 4:30 بعد از ظهر

 ادامه ماجراي غارت ميراث باستاني ايران در آمريکا

وقتي اسرائيلي‌ها پروفسور هرتسفلد، افتخار مجامع علمي يهودي و اسرائيل، را «دزد» مي‌دانند

شکايت ديويد استراچمن، وکيل اسرائيلي‌ها، عليه موزه‌هاي ايالات متحده آمريکا براي مصادره گنجينه‌هاي تخت‌جمشيد جالب و افشاگرانه شده است. پاي پروفسور هرتسفلد، باستان شناس و ايران‌شناس نامدار يهودي، نيز به ميان آمده است.

در سال 1925/ 1304 سلطنت پهلوي در ايران رسماً تأسيس شد. تا اين زمان، طبق قرارداد 11 اوت 1900 ميان دولت‌هاي ايران و فرانسه، که در سفر مظفرالدين‌شاه به پاريس منعقد شده بود، اکتشافات باستان‌شناسي ايران در انحصار فرانسوي‌ها قرار داشت. برخي مقامات ايراني، به‌ويژه محمدعلي فروغي (ذکاءالملک)، که دلالي موزه‌هاي آمريکايي و قاچاقچيان يهودي آثار باستاني را به دست داشتند (فروغي يهودي‌تبار بود)، براي لغو قرارداد فوق «کلاه شرعي» موجهي ابداع کردند. آن‌ها در 12 آبان 1309/ نوامبر 1930 قانون «حفظ آثار ملّي» را در مجلس هفتم تصويب کردند و آرتور پوپ آمريکايي (1881-1969) و ارنست هرتسفلد آلماني (1879-1948) و رابينوي فرانسوي به تشويق موزه‌هاي آمريکايي براي اکتشاف در ايران پرداختند. (هرتسفلد از سال 1305 عضو «انجمن آثار ملّي» بود.) [1] به اين ترتيب، فعاليت گروهي از سارقين آثار باستاني در ايران آغاز شد که تا پايان سلطنت رضا شاه دوام آورد. چارلز هارت، وزير مختار آمريکا، در گزارش‌هاي خود به واشنگتن از پوپ و دستيارانش با عنوان «باند تبهکار پوپ- رابينو» (Pope- Rabeno gang) ياد کرده است. (رابينو دلال پروفسور پوپ بود.)

در سال 1931 اريک اشميد آلماني (1897-1964)، نماينده موزه دانشگاه پنسيلوانيا، به ايران سفر کرد و اين کشور را «بهشت بکر آثار باستاني» توصيف نمود. به اين ترتيب، بلافاصله پس از تصويب «قانون حفظ آثار ملّي»، و لغو انحصار فرانسوي‌ها، از سال 1931/ 1310 يورش موزه‌هاي آمريکايي و قاچاقچيان آثار باستاني به ايران آغاز شد. دکتر محمدقلي مجد، مورخ ايراني مقيم آمريکا، در کتاب ارجمند خود، غارت بزرگ آمريکايي آثار باستاني ايران- 1925- 1941، فهرستي از سرمايه‌گذاري موزه‌هاي آمريکايي در ايران را عرضه کرده است. طبق اين فهرست، مجموع سرمايه‌گذاري آمريکايي‌ها در سال‌هاي 1931-1941 در ايران حدود 710 هزار دلار است. سهم هر يک از موزه‌هاي آمريکايي شريک در غارت آثار باستاني ايران به شرح زير است: موزه متروپوليتن 200 هزار دلار، موزه فيلادلفيا 180 هزار دلار، انستيتوي شرق‌شناسي دانشگاه شيکاگو 150 هزار دلار، موزه هنرهاي زيباي بوستن 120 هزار دلار، موزه فاگ بوستن 50 هزار دلار، موزه شهر کانزاس 10 هزار دلار. موزه‌هاي آمريکايي، در ازاي اين سرمايه‌گذاري ناچيز، آثاري را به آمريکا منتقل کردند که ميلياردها دلار ارزش دارد و بهتر بگوئيم اصولاً قابل تقويم با پول نيست. مثلاً، بهترين گنجينه‌هاي دوره هخامنشي ايران در اختيار موزه شرق‌شناسي دانشگاه شيکاگو قرار گرفت و مهم‌ترين ميراث باستاني دوره‌هاي ساساني و اسلامي در اختيار موزه متروپوليتن.

در اين ميان، محمدعلي فروغي و پسرش محسن، پروفسور پوپ و همدستانش نيز به ثروت‌هاي هنگفت رسيدند. و حتي پروفسور هرتسفلد، که از سال 1931 تا پايان 1934 از سوي دانشگاه شيکاگو سرپرستي اکتشافات تخت‌جمشيد را به دست داشت، توانست سهمي قابل‌اعتنا از غارت آثار باستاني ايران به جيب زند. در اسناد سفارت آمريکا در تهران چند بار به خروج مخفيانه آثار باستاني ايران توسط هرتسفلد اشاره شده و حتي سارق طماعي چون پروفسور پوپ بارها هرتسفلد را به سرقت آثار تخت‌جمشيد متهم کرده است. هرتسفلد يهودي است و از برجسته ترين شخصيت‌هاي علمي مورد تفاخر يهوديان و دانشگاه‌هاي اسرائيل به‌شمار مي‌رود. در دانشگاه‌هاي غرب از هرتسفلد به عنوان ايران‌شناس و باستان‌شناس برجسته فراوان تجليل مي‌شود. معهذا، امروزه ديويد استراچمن در دادخواست خود عليه موزه فيلد شيکاگو هرتسفلد را «قاچاق‌چي و سارق آثار باستاني» مي‌خواند. استراچمن مي‌گويد: هرتسفلد سارق و قاچاق‌چي آثار باستاني بود؛ بنابراين مجموعه‌اي که در موزه فيلد به عنوان «کلکسيون هرتسفلد» نگهداري مي‌شود در واقع به ايران تعلق دارد و لذا بايد به نفع موکلان اسرائيلي او مصادره شود. [2] اين مجموعه‌اي ارزشمند از آثار دوران هخامنشي به سرقت رفته از ايران است که هرتسفلد در سال 1945، دو سال قبل از مرگش، به موزه فيلد فروخت. موارد ديگري از سرقت‌هاي هرتسفلد را نيز مي‌شناسيم. يک مورد، 240 سکه دوره اشکاني است که در کاتالوگ‌ها به‌نام هرتسفلد ثبت شده است. [3]

مقامات دزد حکومت رضا شاه به دليل دهن لق بودن هرتسفلد و دشمني و رقابت او با پوپ خواستار برکناري هرتسفلد شدند. (هرتسفلد از حکومت رضا شاه نيز بدگويي مي‌کرد.) در نتيجه، در اوائل سال 1935 اريک اشميد آلماني به عنوان سرپرست اکتشافات پرسپوليس (تخت‌جمشيد) جايگزين هرتسفلد شد. در اين زمان اشميد مدير موزه بوستن، وابسته به دانشگاه پنسيلوانيا، بود. اشميد تمايلات هيتلري داشت. به خاطر اين ماجرا، هرتسفلد از دانشگاه شيکاگو به شدت دلخور شد. او در سال 1948 در شهر بال سويس درگذشت.***

مطالبي که گفته شد، ماهيت غارتگرانه عملکرد موزه‌هاي آمريکايي را در ايران روشن مي‌کند. مُعظَم‌ترين موزه‌هاي آمريکايي، با سرمايه‌گذاري هفتصد هزار دلاري، طي ده سال (1931-1941) بخش مهمي از آثار باستاني دوران‌هاي پيش و پس از اسلام تمدن ايراني را به غارت بردند که غيرقابل ارزش‌گذاري است. در جريان انتقال اين گنجينه عظيم مقادير زيادي از الواح گلي تخت‌جمشيد، به دليل حمل نامناسب با الاغ و کشتي به آمريکا، خرد شد که بعداً اين الواح بلااستفاده به ايران مسترد گرديد. در جريان اين انتقال، چنان‌چه در تصوير زير نمايان است، شاخ سرستون‌هاي تخت‌جمشيد را بريدند و به اين ترتيب آثار منحصربه‌فرد فوق را ناقص کردند، تا راحت‌تر و با هزينه کمتر به آمريکا حمل شود. در جريان اين غارت، بخش مهمي از ميراث فرهنگي ايران به دست دلالان و سارقين، که در کسوت «دانشمند» و «دولتمرد» عمل مي‌کردند، به مجموعه‌هاي خصوصي انتقال يافت و ناپديد شد. به اين ترتيب، در دوره ده ساله فوق فاجعه فرهنگي عظيمي رخ داد که خسارات آن را با معيارهاي مادي نمي‌توان سنجيد.

تنها با انتشار کتاب دکتر محمدقلي مجد در سال 2003 بود که موزه شرق‌شناسي دانشگاه شيکاگو، به خاطر حفظ آبروي خود، در ارديبهشت 1384 به‌ناگاه سيصد لوح گلي دوره هخامنشي را به ايران مسترد کرد. در آن زمان، مقامات فرهنگي و مسئولان ميراث فرهنگي ايران در خواب غفلت بودند. آنان از قراردادهاي دوره رضا شاه اطلاع نداشتند و تا آن زمان هيچگونه تلاشي براي استرداد آثار باستاني اماني ايران در آمريکا انجام نداده بودند. بنابراين، عجيب نيست که از «سخاوتمندي» و «امانت‌داري» آمريکائيان شگفت‌زده و سپاسگزار شدند. پس از آن نيز بار ديگر متوليان ميراث فرهنگي کشور به خواب عميق غفلت فرو رفتند. آنان نه تنها براي استرداد مابقي الواح گلي تلاش نکردند بلکه براي يافتن اسناد مالکيت ايران بر هزاران قطعه آثار منحصربه‌فرد دوران‌هاي باستاني و اسلامي ايران در موزه‌هاي مختلف آمريکا، از جمله موزه‌هاي شيکاگو و متروپوليتن، هيچ کنکاشي نکردند و هيچ دعوي حقوقي را در مجامع قضايي و بين‌المللي اقامه نکردند.[4]

نمي‌توان به حسن‌نيت مسئولان موزه شيکاگو و ساير موزه‌هاي آمريکايي اعتماد کرد. اقامه دعوي اسرائيلي‌ها براي مصادره آثار باستاني ايران در موزه‌هاي آمريکا ماجرايي مشکوک و پيچيده است که پس از فاش شدن مالکيت ايران بر الواح گلي دوره هخامنشي طراحي و اجرا شد. براي مقابله با اين جريان هشياري و آگاهي اوّلين شرط براي هر اقدامي است.

مايملک ايران در موزه‌هاي آمريکا به الواح گلي فوق محدود نيست. مقامات موزه شرق‌شناسي دانشگاه شيکاگو و ساير موزه‌هاي آمريکايي بايد پاسخگوي وضع مالکيت هزاران قطعه آثار ايراني باشند و روشن کنند که اين قطعات را چگونه و از طريق چه کساني به دست آورده‌اند و هم اکنون اين آثار متعلق به کيست؟ آيا ماجراي شکايت اسرائيلي‌ها براي لاپوشاني و لوث کردن اين مسئله مهم طراحي نشده است؟

-----------1- ساير اعضاي اين انجمن، که در سال 1305 تأسيس شد، عبارت بودند از: محمدعلي فروغي (ذکاءالملک)، حسن پيرنيا (مشيرالدوله)، عبدالحسين تيمورتاش، فيروز فيروز (نصرت‌الدوله)، سيد حسن تقي‌زاده، حسين علاء، ابراهيم حکيمي (حکيم‌الملک)، حسن مستوفي (مستوفي‌الممالک)، نظام‌الدين حکمت (مشارالدوله)، ميرزا محمدعلي خان فرزين، کيخسرو شاهرخ، ارنست هرتسفلد (آلماني)، آندره گدار (فرانسوي).

2- بنگريد به مقاله مندرج در وبگاه The Olympian در اين آدرس:

http://www.theolympian.com/apps/pbcs.dll/article?AID=/20060313/NEWS/60313009

3- Ernst Herzfeld and A. Orlowski Collections, Mail bid sale No. 3, 25 March 1947

بنگريد به اين آدرس:

http://www.parthia.com/parthia_collections.htm

3- طبق اسناد ايراني، پروفسور پوپ در دوران محمدرضا پهلوي از مقامات سازمان سيا بود و در صعود حسنعلي منصور به نخست‌وزيري نقش مؤثر داشت. بنگريد به: اصغر حيدري، «شريک آمريکايي فروغي»، وبگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامي.

در زمان اکتشافات دوران رضا شاه، دونالد ويلبر دستيار پوپ بود. ويلبر همان کسي است که بعدها در کودتاي 28 مرداد 1332 ايفاي نقش نمود و تاريخچه عمليات کودتا، که به فارسي نيز ترجمه شده، نوشته اوست.

4- براي مثال، گالري ايران در موزه شرق‌شناسي دانشگاه شيکاگو شامل فضايي به مساحت 1500 فوت مربع است که در آن يکهزار قطعه باستاني ايران نگهداري مي‌شود. قدمت اين قطعات از حوالي 6800 پيش از ميلاد تا سال 1000 ميلادي است. بخش مهمي از آثار موجود در اين گالري اشيا به سرقت رفته از تخت‌جمشيد است.

پنجشنبه 8 تير 1385/ 29 ژوئن 2006، ساعت 1:15 صبح

ميراث ملي ايران در موزه شيکاگو در آستانه مصادره است

لوحه‌هاي گلي دوران هخامنشي را نجات دهيد

مطبوعات آمريکايي، به‌ويژه مطبوعات شيکاگو، اخبار بسيار نگران‌کننده‌اي منتشر مي‌کنند. در 13 ژانويه 2006 شيکاگو مارون، روزنامه دانشجويان دانشگاه شيکاگو در مقاله‌اي به قلم حسن علي، خبر داد که وراث حادثه بمب‌گذاري انتحاري سال 1997 در اسرائيل، که گويا توسط حماس انجام شد، به دادگاه‌هاي آمريکا شکايت کرده و تقاضاي دريافت غرامت از ايران کرده‌اند. آن‌ها مدعي‌اند که ايران حامي اين بمب‌گذاري بوده است. شاکيان تقاضا کرده‌اند که در ازاي بخشي از غرامت فوق الواح گلي دوران هخامنشي، که در موزه شرق‌شناسي دانشگاه شيکاگو نگهداري مي‌شود، به آنان داده شود.

در 13 مارس 2006 روزنامه شيکاگو تريبون، در مقاله‌اي به قلم ران گراسمن، خبر داد که يک وکيل دعاوي اهل رودآيلند به‌نام ديويد استراچمن عليه دانشگاه شيکاگو شکايت کرده و خواستار دريافت گنجينه آثار باستاني ايران به عنوان غرامت بازماندگان حادثه تروريستي فوق شده است. استراچمن عليه دانشگاه هاروارد، دانشگاه ميشيگان، موزه فيلد (شيکاگو)، انستيتوي هنر ديترويت، و موزه هنرهاي زيباي بوستن نيز شکايت کرده است. در اين مؤسسات آثار باستاني امانتي متعلق به ايران نگهداري مي‌شود. اين شاکيان اسرائيلي قبلاً در يک دادگاه آمريکايي ايران را به پرداخت 71 ميليون دلار غرامت محکوم کرده بودند و اکنون براي دريافت غرامت خود بر گنجينه آثار باستاني ايران دست نهاده‌اند. در 27 ژوئن 2006 روزنامه شيکاگو تريبون، در مقاله‌اي به قلم اندريو هرمن، خبر داد که موزه فيلد Field Museum در پاسخ به دادگاه به‌کلي منکر مالکيت ايران بر الواح هخامنشي شده و مدعي است که «ما اين اشيا را به‌طور علني خريداري کرده‌ايم.» و سرانجام، در 28 ژوئن 2006 روزنامه شيکاگو تريبون، در مقاله‌اي به قلم ران گراسمن، اعلام کرد که قاضي دادگاه مربوطه لايحه وکيل دانشگاه شيکاگو را رد کرده است. اين خبر به شدت نگران کننده است.

مجموعه‌اي که مورد طمع اسرائيلي‌ها، و در واقع دولت اسرائيل، قرار گرفته، بخشي از کشفيات منحصربه‌فرد دوران رضا شاه در تخت‌جمشيد است که با همدستي ذکاءالملک فروغي، نخست‌وزير وقت، و دلالي پسرش، محسن فروغي، از طريق پروفسور پوپ و زنش، دکتر فيليس آکرمن، به آمريکا انتقال يافت. اين ماجرا را دکتر محمدقلي مجد، مورخ نوآور و پرکار ايراني مقيم واشنگتن، در سال 2003 در کتابش، غارت بزرگ آثار باستاني ايران توسط آمريکا 1925-1941، بر اساس اسناد از طبقه‌بندي خارج شده دولت آمريکا فاش کرد. من در همان زمان در اين وبگاه کتاب فوق را معرفي کردم. انتشار کتاب دکتر مجد مقامات دانشگاه شيکاگو را به وحشت انداخت. آنان نگران بودند که ايران اسناد مربوطه متعلق به دوره رضا شاه را يافته و بر اساس آن نسبت به بازگردانيدن ده‌ها هزار لوح گلي دوران هخامنشي اقدام کند. در پي اين وحشت، دانشگاه شيکاگو سيصد لوح گلي را به سازمان ميراث فرهنگي ايران پس داد. مقامات مسئول ايراني، که نه کتاب دکتر مجد را خوانده و نه از علل پس‌پرده بازگردانيدن بخش ناچيزي از الواح دوره هخامنشي مطلع بودند، اقدام فوق را به حساب نيک انديشي مقامات دانشگاه شيکاگو گذاشتند و سپاسگزار نيز شدند. مسئولان ايراني چنان پرت و بيگانه با ماجرا بودند که روزنامه گاردين نوشت: «دانشمندان آمريکايي با استرداد الواح باستاني ايران را فريفته خود کردند.»  در همان زمان من در يادداشتي عملکرد سازمان ميراث فرهنگي را نقد کردم. تراژدي اينجاست که به‌رغم اهميت کتاب دکتر مجد و اسناد مندرج در آن اثر فوق تاکنون در ايران انتشار نيافته است. متأسفانه، در طول سه سال اخير نه تنها هيچ اقدامي از سوي ايران براي بازگردانيدن آثار باستاني اماني در موزه شيکاگو صورت نگرفت بلکه در يک اقدام وحشتناک بخشي از گنجينه موجود در ايران نيز به بهانه نمايش در لندن به خارج انتقال يافت. کانون‌هاي صهيونيستي، به دليل قراردادها و اسناد معتبري که به‌سود ايران در دست است، ديگر حفظ گنجينه به سرقت رفته از تخت‌جمشيد را در موزه‌هاي آمريکايي نمي‌خواهند و تلاش مي‌کنند از طريق شکايت فوق آن را به اسرائيل انتقال دهند. ضرور است که دولت ايران هر چه سريع‌تر به اقدامات لازم براي بازپس‌گيري گنجينه دوره هخامنشي از موزه شيکاگو و ساير موزه‌هاي آمريکا، پيش از اين‌که اين آثار به اسرائيل منتقل شوند، اقدام کند و عليه موزه‌هايي که مدعي خريد و مالکيت اين اشيا هستند، به اتهام معامله غيرقانوني و قاچاق آثار باستاني، اقامه دعوي کند. 

-----------

1- براي آشنايي با اهميت الواح گلي فوق به اين آدرس مراجعه شود.

2- تعداد الواحي که در تخت جمشيد کشف شد بيش از 30 هزار قطعه گزارش شده است. ولي دانشگاه شيکاگو مدعي است که تنها دو هزار قطعه را در اختيار دارد.

+ نوشته شده در  85/05/07ساعت 2:52  توسط رفیع  | 


Casso/Brazil
International cartoon contest-Holocaust
Where is The Border for western
 "Liberty of Expression"?

aTheme:1- Why should
 the "Palestinian people" pay for
 the "holocaust" story?
2-About Danish cartoons

Number of Cartoons:  5 cartoons
Sending cartoons :
1)Sending original Cartoons through the post.
2)Sending cartoons by E –mail by format
 JPG and DPI 200 to:info@irancartoon.com

Dimension: Min. A4 and Max. A3.
There will be no restriction in techniques of performance of cartoons.
Cartoons without name will also be accepted.
Deadline: May 15,.2006.
Awards: First prize :12000$
Second  prize:8000$
Third Prize:5000$
+
12 Special Prize

Book of selected opuses will be send to all
 the artists.
Address :
Iranian House of Cartoon

No. 60, Golnabi(ketabi) St.,Shariati Ave.
Tehran, I.R.Iran
Tel/Fax:(+98 21)2
868600

Until March 12,2006
34 Countries Participated
in the Cartoon contest

The List of Participants


Mohammadreza Doustmohammadi/Iran

David Baldinger/USA

Carlos Latuff/Brazil

Fabiog Da Silva/Brazil


Mike Flugennock/USA

click here


Amin Montazeri/Iran
Official reaction of the Iranian cartoonists to the publication of the drawings humiliating on the Mohamed prophet
Click Here
THE 2"d INTERNATIONAL CARTOON CONTEST-2005  
Click Here

منبع: http://www.irancartoon.com/

+ نوشته شده در  84/12/22ساعت 22:2  توسط رفیع  | 

 هولو كاست؛ فريب بين‌المللي

هولو كاست اسطوره خاموش شش ميليون يهودي توسط نازيها با گاز و سوزاندن اجساد آنان است كه نمونه بزرگي از فريب، مظلوم نمايي و بزرگ كردن مسئله يا حادثه‌اي است كه اتفاق نيفتاده است. اين امر تنها براي جلب حمايت صاحبان قدرت، ثروت و رسانه‌ها ترسيم و توزيع گرديد. هرگونه بحث و نظريه در مورد اين حادثه جزو آن دسته از مقدمات تحت‌الحفظ مي‌باشد كه در دنياي مدرن غرب ورود به اين حريم ممنوع تلقي شده و هركس وارد اين بحث شود و اظهار نظر نمايد به شدت مورد حمله و آزار و اذيت قرار خواهد گرفت.

اما ما جرا چه بود؟ در جنگ جهاني دوم با ازدياد اسراي جنگي در سالهاي ميانی و رو به پايان جنگ بيماري تيفوس كه مراحل لاغري، ضعف شديد و مرگ تدريجي را به همراه داشت در اردو گاه اسيران در خاك آلمان و بخشي از كشور لهستان امروزي شيوع پيدا كرد و ناقلين اين بیماري اسراي جنگِی خصوصاً سربازان روسي بودند. ضدعفوني كردن اتاق‌ها و البسه موجود در اردوگاهها با بهره‌گيري از گاز "زيكلون ب "مؤثر نبود و در كنار آن اجساد ناقل بيماري كه ممكن بود با دفن آنان موجبات انتقال بيماري فراهم آيد، توسط‌ آلمان‌ها سوزانده مي‌شد .اين امردر زمان جنگ عادي و همه فهم بود اما پس از جنگ مطرح شد كه اتاق‌هاي گازي توسط آلمانها در اردوگاهها بر پا مي‌شد كه يهوديان را در آن خفه و سپس جنازه‌هاي آنان را در كوره‌هاي آدم‌سوزي خاكستر مي‌كردند. اين جنجال باعث شد تا اروپاي بدهكار به بازماندگان يهوديان كشته شده، يعني كانون‌هاي متولي يهوديان، غرامت پرداخت نمايد. در اين خصوص جالب است كه تمامي ادعاهاي فوق از طرف يهوديان صهيونيسم به صورت كتاب‌هايي با نام‌هاي پرنده رنگ شده تاليف "جرزي كوزينسكي" ،پاره خاطرات نوشته "بنجامين ويكلوميرسكي" و همچنين گردهمايي‌هايي كه در راس آنان مديريت يهودي حاضر و ناظر بود شكل گرفت.

اگر دقت شود که قبل از شروع جنگ 600 هزار يهودي در كشور آلمان وجود داشته است كه 400 هزار نفر آنان توسط هيتلر از آلمان اخراج و فقط 200 هزار نفر باقي ماندند و در آمار كشورهاي درگير در جنگ نيز هيچ اشاره‌اي به كشته شدن يهوديان نشده است، آن موقع مي‌توان گفت سناريوي سوزاندن 6 ميليون يهودي دستاورد محورهاي ذيل قرار گرفته است:

1. مطرح شدن يهوديان در سطح جهان با رويكرد مظلوم‌نمايي و غرامت‌طلبي از صاحبان ثروت

2. بدست آوردن جايگاه مناسب در كشورهاي اروپا و حمايت بين‌المللي آنچنان كه لابي صهيونيسم (ایپك در حال حاضر با نفوذترين لابي در آمريكا و اروپا مي‌باشد)

3. ايجاد بستر تشكيل دولت يهودي و صهيونيستي بنام اسرائيل

4. تغيير افكار عمومي نسبت به يهود ستيزي (دولت‌ها ـ ملت‌ها)

5. ايجاد تشكل‌هاي يهودي در اقصي نقاط جهان علي‌الخصوص كشورهاي توسعه يافته

6. نفوذ به هرم قدرت و ثروت جهاني با پايه‌گذاري شركت‌هاي صهيونيستي كه سرمايه آن توسط اين سناريوي دروغ و فريب شكل گرفت.  منبع: رسینا/به نقل از :عدالتخانه

+ نوشته شده در  84/12/22ساعت 21:57  توسط رفیع  | 

جايگاه دانمارک در تکاپوهاي استعماري

در ميان کشورهاي اسکانديناوي، در طول سده‌هاي اخير دانمارک بيش‌ترين تحرک را در زمينه تکاپوهاي استعماري داشته است. اين نقش به دليل پيوندهاي عميقي است که از نيمه اوّل سده هفدهم ميلادي ميان خاندان سلطنتي و اشرافيت دانمارک با شبکه منسجمي از يهوديان زرسالار و جهان‌وطن پديد شد و در نهايت در سده‌هاي نوزدهم و بيستم به تکوين اليگارشي ثروتمندي مرکب از دانمارکي‌ها و يهوديان انجاميد.

شراکت تاريخي با زرسالاران يهودي

اوّلين يهودي مقتدر دانمارک فردي به‌نام آلبرتوس دنيس (1580-1645) است که با نام پرتغالي آلوارو دينيز و نام يهودي شموئيل يحيي نيز شناخته مي‌شود. دنيس از يهوديان پرتغال بود که به بندر هامبورگ مهاجرت کرد. در سال 1618 کريستيان چهارم، پادشاه دانمارک، وي را در سمت رئيس ضرابخانه دولتي منصوب کرد. دنيس علاوه بر اداره امور مالي دربار دانمارک به صادرات غله و واردات شکر در مقياس گسترده اشتغال داشت. او شبکه‌اي از کارگزاران خويش را پديد ساخت و، به‏ نوشته دائرة‌المعارف يهود، در دهه 1630 براي دربار دانمارک يک «سرويس اطلاعاتي و خبري» ايجاد کرد.

کريستيان چهارم، به درخواست آلبرتوس دنيس، در 22 نوامبر 1622 با ارسال پيامي به سران يهودي آمستردام و هامبورگ از آنان درخواست نمود که گروهي از يهوديان را به سرزمين او اعزام کنند تا در جنوب دانمارک، در مناطق مرزي دانمارک و هلشتاين، ساکن شوند. پادشاه دانمارک امتيازات فوق‌العاده‌اي به اين يهوديان اعطا کرد. يهوديان به عنوان صرافان و تجار جواهرات خاندان سلطنتي و اعضاي جامعه اشرافي دانمارک تکاپوي گسترده‌اي را در اين کشور آغاز کردند.

يهودي مقتدر ديگر دربار کريستيان چهارم فردي به‌نام گابريل گومز (ساموئل دو کاسرز) است که به عنوان يکي از ثروتمندترين و مقتدرترين صرافان يهودي اروپا در سده هفدهم شناخته مي‌شود. گومز از خاندان يهودي «ابو اب» و از خويشان اسحاق و يعقوب ابو اب، يهوديان نامدار عثماني، بود. اعضاي اين خاندان در عثماني، اسپانيا، آمستردام، ونيز، اوترخت و لندن مستقر بودند. کريستيان چهارم گومز را به عنوان «کارگزار کل مالي» خود منصوب کرد. اين سمت در زمان پادشاه بعدي، فردريک سوّم، تداوم يافت. در اين زمان دنيس و گومز از اعضاي شبکه‌اي منسجم از «يهوديان درباري» به‌شمار مي‌رفتند که شريان مالي و اطلاعاتي تقريباً تمامي حکومت‌هاي بزرگ و کوچک اروپا را به دست داشتند.

پس از دنيس و گومز سوّمين يهودي مقتدر دانمارک بنيامين موسافيا بود که در سال 1646 به عنوان پزشک مخصوص پادشاه منصوب شد. در سال 1684 داماد موسافيا به‏ نام گابريل ميلان در مقام حکمران مستملکات دانمارک در جزاير هند غربي (قاره آمريکا) جاي گرفت.

در سده‌هاي هفدهم و هيجدهم اعضاي خاندان‌هاي يهودي ليما (دو ليما)، ابنزور، فرانکو، گرانادا، ملدولا، دومزا، مورسکو، تکزيرا دوماتوس و کاسيرز به عنوان کارگزاران مالي و ديپلماتيک در خدمت دربار دانمارک بودند.

از راهزني دريايي تا شکار برده

فيليپ لاوسون در پژوهش خود درباره کمپاني هند شرقي بريتانيا مي‌نويسد: «انگليسي‏ها تا سال 1600 چيز زيادي از جزييات دنياي تجاري نمي‌دانستند.» مورخين دانشگاه عبري اورشليم مي‌نويسند: «در عمل، تجار انگليسي نمي‌توانستند بدون واسطه يهوديان با شرق معامله کنند.» اين کاملاً درست است و به انگليسي‏ها محدود نيست. پرتغالي‏ها، هلندي‏ها، دانمارکي‏ها، فرانسوي‏ها و آمريکايي‏ها، و تمامي اروپايياني که راهي شرق شدند، هيچگاه بدون ياري زرسالاران يهودي قادر به آغاز و تداوم تکاپوي خويش نبودند.

تکاپوهاي استعماري دانمارک به تبع ارتباطات نزديک کريستيان چهارم با زرسالاران يهودي هامبورگ و استقرار آلبرتوس دنيس در دانمارک تکوين يافت. به دليل اين شراکت در سال 1616 «کمپاني هند شرقي دانمارک» تأسيس شد و چهار سال بعد (1620) «فاکتوري» (دفتر تجاري) خود را در شرق هند مستقر کرد. کارگزاران کمپاني هند شرقي دانمارک به سرعت به عنوان «دزد دريايي» در هند سوء شهرت فراوان يافتند. در آن زمان دولت اورنگ‌زيب در هند به پيوندهاي پنهان انگليسي‌ها و دانمارکي‌ها و نقش مشترک‌شان در دزدي‌هاي دريايي به شدت مشکوک بود. امروزه بر بنياد اسناد با قطعيت مي‌توان اين ادعاي حکومت اورنگ‌زيب را مورد تأييد قرار داد و از سهم بزرگ سرمايه انگليسي- يهودي در راهزني‌هاي دريايي دانمارکي‌ها سخن گفت. امروزه ثابت شده که در شبکه دزدان دريايي اقيانوس هند و درياي عمان و خليج فارس، که در نيمه دوّم سده هفدهم توسط جان آوري انگليسي هدايت مي‌شد، دانمارکي‌ها، در کنار آمريکايي‌ها و هلندي‌ها و فرانسوي‌ها، نقش فعال داشتند.

فجيع‌ترين اقدام اين شبکه تبهکار غارت کشتي گنج سوايي در سپتامبر 1695 بود. کشتي گنج سوايي، متعلق به دولت هند، به حمل و نقل حجاج اختصاص داشت؛ در آن هشتاد توپ مستقر بود، بزرگترين کشتي بندر سورت به ‏شمار مي‌رفت و فرماندهي آن با يکي از دريانوردان نامدار هند بنام ناخدا ابراهيم خان بود. جان آوري به کشتي فوق حمله برد و پس از جنگي سخت، که به قتل 45 تن از محافظان انجاميد، سرانجام دزدان وارد عرشه شدند. در اين زمان، کشتي فوق از جده عازم سورت بود و 1500 تن از زايران خانه خدا را، پس از انجام مناسک حج، به وطن بازمي‌گرداند. بسياري از مسافران زن بودند و برخي از آنان به خاندان‏هاي محترم سادات هند تعلق داشتند. در ميان مسافران شاهزاده‌خانمي از خاندان اورنگ ‎زيب نيز حضور داشت. راهزنان به مدت سه روز کشتي را به اشغال گرفتند، کالاهاي قيمتي و زيورآلات زنان را به تاراج بردند و به آنان تجاوز کردند. بسياري از زنان خود را به دريا انداختند تا به دست مهاجمان اروپايي نيفتند. راهزنان سپس يکصد زن را به‌همراه خود به ماداگاسکار بردند. اينان هيچگاه به وطن بازنگشتند. از جمله اسراي نگونبخت، شاهزاده خانم گورکاني و يک پسر خردسال از خويشان او، شايد پسرش، بود. جان آوري اين دو را به عنوان اسراي شخصي خود به جزيره سن ماري برد. ارزش طلا و جواهرات حجاج که به دست دزدان افتاد، بيش از 250 هزار پوند استرلينگ گزارش شده است.

خاندان سلطنتي و اشراف دانمارک، در پي شراکت تاريخي با يهوديان زرسالار، به تشکيل «کمپاني هند غربي دانمارک» نيز دست زدند و از اين طريق در «شکار برده» در غرب آفريقا و ايجاد کشتزارهاي بزرگ مبتني بر کار بردگان سياه در جزاير هند غربي حضور فعال يافتند. در اواخر سده هيجدهم، هر چند بخش عمده جزاير هند غربي به انگليسي‌ها تعلق داشت ولي دانمارکي‌ها نيز سه جزيره را در تملک داشتند. در اين زمان شش جزيره به هلند، پنج جزيره به فرانسه، دو جزيره به اسپانيا و يک جزيره به سوئد تعلق داشت.

پيوند خاندان‌هاي سلطنتي دانمارک و بريتانيا

به دليل همين پيوندهاي تاريخي ميان استعمارگران انگليسي و دانمارکي است که ادوارد هفتم (پسر ملکه ويکتوريا و پادشاه بعدي بريتانيا) در سال 1863 با آلکساندرا (دختر کريستيان نهم پادشاه دانمارک) ازدواج کرد. جرج پنجم (پادشاه بعدي انگليس و پدر بزرگ ملکه اليزابت دوّم) حاصل اين وصلت است.

کريستيان چهارم، که شراکت تاريخي اليگارشي دانمارک با زرسالاران يهودي و اليگارشي بريتانيا را بنيان نهاد، از خاندان آلماني هلشتاين- گوتورپ است. تبار اين خاندان به سران قبايل ساکسون مي‌رسد و گويا ويتکند، اولين نياي واقعي يا اسطوره‌اي اين خاندان، از رهبران طوايف شورشي ساکسون عليه شارلماني بود. از سده دوازدهم ميلادي، اعضاي اين خاندان کنت منطقه اولدنبورگ، در شمال غربي آلمان، بودند و لذا به خاندان اولدنبورگ شهرت يافتند. آنان در همين سده حکومت منطقه هلشتاين و بندر شلسويگ را نيز به‌دست گرفتند. بدينسان، حکومت مناطق فوق از طريق ارث در ميان شاخه‌هاي مختلف اين خاندان تقسيم شد. در سال 1448 ميلادي کريستيان هشتم، کنت اولدنبورگ، با نام کريستيان اول، شاه دانمارک شد و سلسله آلماني‌تبار اولدنبورگ را بنيان نهاد که تا سال 1863 بر اين سرزمين حکومت کرد. او در سال 1450 سلطنت نروژ و هفت سال بعد سلطنت سوئد را به چنگ آورد و در سال 1460 کنت‌ هلشتاين نيز شد. در سال 1474، در زمان حيات کريستيان اول دانمارک، امپراتور روم مقدس کنت هلشتاين را به مقام "دوک" تابع اين امپراتوري ارتقاء داد. پس از کريستيان، حکومت هلشتاين و شلسويگ گاه از طريق ارث به شاه دانمارک مي‌رسيد و گاه در دست خويشان او از همين خاندان بود.

کريستيان سوم، پادشاه دانمارک و نروژ (1534-1559) از خاندان اولدنبورگ، به‌عنوان يکي از نامدارترين حکام خودکامه زمان خود و مروج بزرگ پروتستانتيسم در اسکانديناوي شناخته مي‌شود. او ثروت هنگفت اسقف‌گري اين کشور را، که از جمله شامل نيمي از کل املاک دانمارک بود، به تاراج برد و در سال 1536 يک کليساي لوتري تأسيس کرد که در زير نظارت شخص پادشاه قرار داشت. اين سرآغاز گسترش آئين لوتري به سراسر اسکانديناوي است. اين غارتگر بزرگ موقوفات نياي کريستيان نهم (پدرزن ادوارد هفتم پادشاه بريتانيا) است. از اين طريق، اليزابت دوّم و ساير اعضاي کنوني خاندان سلطنتي انگليس از اعقاب کريستيان سوّم دانمارک به‌شمار مي‌روند.

جايگاه اليگارشي دانمارک در تاريخ ايران و روسيه

فردريک سوّم، که پس از پدرش کريستيان چهارم به تخت نشست، همان دوک هلشتاين است که هيئت اتو بروگمان و آدام اولئاريوس را به ايران فرستاد. سفرنامه اولئاريوس از منابع مهم تاريخ ايران در دوره صفوي است. فردريک هشت سال پس از سفر هيئت فوق به ايران با نام فردريک سوم پادشاه دانمارک و نروژ (1648-1670) شد. فردريک سوم به‌عنوان بنيانگذار نظام استبدادي متمرکز و قهاري شناخته مي‌شود که تا انقلاب 1848 اروپا دوام آورد. مي‌نويسند در دوران سلطنت او «بورژوازي به قدرت فراوان دست يافت، بخش عمده املاک سلطنتي را خريد و براي اولين بار مناصب مهم حکومتي [دانمارک و نروژ] را به‌دست گرفت.» فردريک سوم همان کسي است که ساموئل دو کاسرز (گابريل گومز يهودي) وزير ماليه‌اش بود. سفر هيئت فوق به ايران نيز در دهه 1630 صورت گرفت يعني در همان زمان که، به‌نوشته دائرة‌المعارف يهود، يهوديان «يک سرويس اطلاعاتي و خبري» براي دربار دانمارک، و به تبع آن هلشتاين- گوتورپ، تأسيس کردند. يکي از خاندان‌هاي يهودي مخفي که از سده هفدهم در پيرامون خاندان هلشتاين- گوتورپ (اولدنبورگ) تکاپوي خود را تداوم بخشيد، خاندان ليما است. ميگوئل دابرو دو ليما، رئيس هيئت دن سباستيان پرتغال در دربار شاه طهماسب، از اين خاندان است. در کتاب زرسالاران (ج 4، صص 342-346) دسيسه قتل شاه طهماسب اوّل و کودتاي شاه اسماعيل دوّم را به اين هيئت منتسب کرده‌ام.

نيمه اوّل سده هفدهم ميلادي، مقارن با سلطنت شاه صفي و شاه عباس دوّم، به‌عنوان دوران تکوين شبکه‌هاي متنفذ و دسيسه‌گر کانون‌هاي غربي و دلالان و کارگزاران هندي و يهودي ايشان در ايران شناخته مي‌شود و در پيامد همين تکاپوست که از نيمه دوّم سده هفدهم، از دوران سلطنت شاه سليمان (شاه صفي دوّم)، فرايند انحطاط و فروپاشي دولت صفوي از درون اوج مي‌گيرد. اين در زماني است که، به‌نوشته پيگولوسکايا، «هنوز ايران دوران رونق و اعتلاي اقتصادي خود را مي‌گذرانيد و سياحان اروپايي از آباداني و شکفتگي آن سخن مي‌راندند.» فرايند فوق، کمتر از يک سده پس از سفر هيئت هلشتايني- دانمارکي به ايران، با تهاجم افاغنه (اکتبر 1721) به پاياني فجيع کشيده شد، انقطاعي دهشتناک در رشد طبيعي جامعه ايراني پديد ساخت و بنيان‌هاي انحطاط ايران را در سده‌هاي نوزدهم و بيستم فراهم آورد.

طرح هيئت هلشتايني- دانمارکي بر سرنوشت تاريخي روسيه نيز تأثيرات ژرف بر جاي نهاد: از دوران پطر اول، نوه ميخائيل رومانوف، اين سرزمين را به کنام کانون‌هاي ماجراجو و دسيسه‌گر غربي بدل نمود و پيوندي چنان عميق ميان خاندان رومانوف و خاندان‌هاي حکومتگر آلماني پديد ساخت که پيامد نهايي آن سلطه کامل خاندان هلشتاين- گوتورپ بر روسيه بود. در دوران پس از ملکه اليزابت روسيه (دختر پطر اول)، يعني در بخش مهمي از نيمه دوم سده هيجدهم و تمامي سده نوزدهم و هفده سال نخست سده بيستم تزارهاي موسوم به «رومانوف» از تبار پطر سوّم (کارل پطر اولريخ هلشتاين- گوتورپ) بودند يعني در اصل به خاندان هلشتاين- گوتورپ تعلق داشتند و از طريق پيوندهاي گسترده خويشاوندي با ساير خاندان‌هاي حکومتگر آلماني‌تبار، از جمله خاندان‌هاي سلطنتي بريتانيا و دانمارک، مربوط مي‌شدند. به اين دليل است که آکادميسين تارله روسيه دوران فوق را تيول خاندان هلشتاين-گوتورپ مي‌خواند که نام خاندان قديمي رومانوف را بر خود نهاده بودند.

--------* اين يادداشت بر مبناي مطالب مندرج در مجلدات اوّل تا پنجم کتاب زرسالاران تهيه شده است. براي آشنايي با منابع به کتاب فوق مراجعه شود. از سایت استاد عبدالله شهبازی

+ نوشته شده در  84/12/06ساعت 22:29  توسط رفیع  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

عرق، يهود و جوانان (قسمت اول )

آيا دوست خوب من ميداند كه ساخت، قاچاق و توزيع مشروبات الكلي از جمله سود آورترين صنايع در خدمت يهود است. و آيا دوست من خبر دارد كه يهوديان در ميان مشروب خواران از همه ثابت قدم ترند . و آيا دوست من متوجه ي اين نكته شده است كه غول صنايع مشروب سازي شخصي است به نام ساموئل برونفمن، كه يك يهودي مهاجر به آمريكاست و امروزه دفتر مركزي كمپاني مشروبات الكلي برونفمن ها، به نام سيگرام در نيويورك است و در 120 كشور جهان شعبه دارد و فروش سالانه ي آن بيش از يك ميليارد دلار است. و آيا دوست خوب من ميداند كه از شايع ترين مواد مورد سوءاستفاده در دنيا الكل است . و وابستگان به الكل بيشترين سود را به جيب امپراطوري عرق و شراب سرازير داشته اند. جداي از اينكه خود را با انواع بيماري هاي بعضا صعب العلاج مانند سرطان هاي سر و گردن، سرطان در دستگاه گوارش ، سكته قلبي و مغزي، ناتواني جنسي، توهمات شنوايي، فراموشي پايدار، زخم معده و درگيري مري و كبد درگير ساخته اند. اين مقاله صرفا در صدد بيان مطالب علمي و كارگاهي نيست. نميخواهد انواع شراب را نام ببرد و ويژگي هاي مثلا شراب سرخ، سفيد، گلي، شراب تقويت شده و شراب شيرين و گازدار را براي خوانندگانش بشمارد. نميخواهد فقط بگويد كه الكل موجود در مشروبات الكلي اتانول نام دارد و مقدار آن در آبجو 5%، در شراب10- 15% و در ويسكي و عرق حدود ۴0% است. حتي قصد ندارد از انواع عوارض جسماني و رواني حاصل از نوشيدن مستمر الكل بحث كند. اگر چه دانستن آن براي آناني كه لب به شراب و عرق نزده اند لازم است . حتي براي آناني كه مدت كوتاهي است در اين دام قرار گرفته اند نيز ضروري است . اما آناني كه عنوان الكليسم را با خود يدك مي كشند قطعا آثار رفتار نامناسب خود را مي دانند و اطرافيان با اندكي هشياري پي به علت پر حرفي، كم حرفي، معاشرتي شدن، گوشه گيري و پرخاشگري، اختلال در تعادل و ناتواني در انجام حركات ظريف را در فرد الكلي به راحتي تشخيص خواهند داد. چرا آدمي خود را گرفتار اين مصيبت عظمي بسازد كه اگر روزي تصميم به ترك آن بگيرد نيز با انبوهي از مشكلات از جمله تشنج و تشنج منجر به مرگ مواجه گردد.

 امروزه ابلهاني پيدا شده اند كه از ساده دلي و بي اطلاعي بعضي استفاده مي كنند و الكل طبي را كه با نوشابه مخلوط كرده اند و يا متانول كه همان الكل صنعتي است را به خورد نوجوانان و جوانان مي دهند . آناني كه در شيراز ، بهشهر و احيانا جاهاي ديگر دچار كوري ، اغماء و يا مرگ شده اند ، بيچارگاني بوده اند كه در دام اين نابخردان سودجو افتاده اند. آنچه كه بر پدر ها، مادرها، معلمان دلسوز، دختران و پسران جوان و همه ي آحاد مردم فرض است توجه به چند نكته است.

1) تجارت مشروب در سراسر دنيا در دست يهوديان است . هنري فورد در صفحه ي 205 يهود بين الملل مي گويد : John Foster Fraser در كتاب The Conquering Jew كه در سال 1916 توسط شركت Funk Wagnalls Company منتشر شد مي نويسد : يهوديان اربابان تجارت  ويسكي در ايالات متحده اند و 80% از اعضاي انجمن ملي فروشندگان مشروبات الكلي يهودي هستند . هنري فورد در 4 صفحه ي بعد از نوعي مشروب تغلبي و نوعي معجون فاسد به نام Nigger Gin كه باعث تمرد و بي قانوني عجيب در ميان سياه پوستان مي شد نام مي برد . سازنده ي اين جين شخصي يهودي به نام Lee Levy است . آقاي Will Irwin اين نوع جين را بزرگترين شرارت در تاريخ داد و ستد توصيف مي كند . او مي گويد : اين نوع جين ارزان بود و بر چسب روي شيشه اش القاءآت شهوت انگيزي را تصوير مي كرد و با عكس هاي بسيار وقيح و شرم آوري از زنان سفيد پوست تزيين شده بود . آقاي ايروين مي نويسد: من اين نوع جين را هرگز در بار هايي كه ورود سياهان به آن ممنوع است مشاهده نكردم.

2) همه بايد بدانند كه مسكرات و مشروبات الكلي از جمله سمومات تدريجي الاثر است. ممكن است با يك بار يا دو بار نوشيدن خون فاسد نشود و كاهش فشار خون پديد نيايد، حنجره متورم نشود و صدا خشن نگردد، ممكن است در مرتبه ي اول تورم در پلك هاي چشم قابل رويت نباشد و حركات جلف و فساد اخلاق آشكار نگردد، اما در استمرار آن قطعا علاوه بر موارد فوق شخص الكلي دچار جنون خمري، سلب اراده، خودكشي، ديگر كشي و بي عفتي و بي ناموسي خواهد شد.

3) نويسنده ي كتاب نفيس صد مقاله ي سلطاني مي فرمايد: تمام انبياء از آدم تا خاتم از جانب خدا ماموريت داشته اند تا با هر چيزي كه مخدر عقل و باعث زوال آن شود مبارزه كنند و از امام جعفر بن محمد الصادق (ع) و علي بن موسي الرضا (ع) حديث مي آورد كه اين دو عزيز فرموده اند: « ما بعث الله نبيا قط الا بتحريم الخمر». همه ي پيامبران شراب را حرام دانسته اند و به حرمت آن حكم داده اند . آناني كه ناجوانمردانه به خاطر سود مادي براي جوانان ما از مزاياي مصرف مشروبات الكلي شعر مي سرايند ، موجودات حقيري اند كه فردايشان را به امروز و آخرتشان را به دنيا فروخته اند . اما جوانان ما بايد اين گفته ي هنري فورد را در صفحه ي 186 يهود بين الملل آويزه ي گوش خود كنند كه بسياري از القاءآت پنهان و ناشناخته در زندگي ما ، منشاء يهودي دارند. ادامه دارد. منبع http://www.atm.parsiblog.com/

+ نوشته شده در  84/10/30ساعت 17:26  توسط رفیع  | 

 متن كامل مقاله اي مستند در افشاي آزادي بيان دروغين غرب

 غرب؛قتلگاه انديشه

افشاي اسامي حدود۵۰ منتقدهولوکاست که مورد تهديدوآزاروشکنجه ومحاکمه صهيونيسم قرارگرفته اند!

بسم الله الرحمن الرحيم

- ولن ترضي عنك اليهود ولاالنصاري حتي تتبع ملتهم (بقره،120)

-لتجدن اشد الناس عداوه للذين آمنوا اليهود و الذين اشركوا (مائده،82)

 اخيرا نويسنده اين مقاله را ديدم. وي در حال توسعه اين مقاله است. اسامي اين قربانيان نقد صهيونسم جنايتكار را تا حدود صد انديشمند جلو برده بود. در صورتي كه بتوانم اين اسامي را به زودي در همين وبلاگ مي اورم... البته كه مي دانم تعداد انديشمندان كه زير تيغ صهيونيسم و ليبرال دموكراسي در حال له شدن هستند بسيار بيش از صد نفر مي باشد... و اين مطلب مشتي از خروار مي باشد....

  مدتي پيش رسانه هاي غربي و غربزده به بهانه سخنان دكتر احمدي نژاد درباره واقعه هولوكاست (يهودي كشي آلمان هيتلري در جنگ جهاني دوم) و پيشنهاد انتقال صهيونيست ها به كشورهاي اروپاييِ مدعي حمايت از حقوق يهوديان، تهاجم تبليغاتي گسترده اي را عليه رئيس جمهور كشورمان به راه انداختند.(براي نمونه روزنامه شرق مورخ 26/9/84  و سالنامه سال ۱۳۸۴ (صفحه سرانجام- سياست) به درج مصاحبه اي پرداخته كه با استناد به مصوبات دادگاه قرون وسطايي نورنبرگ، هولوكاست را مسلم پنداشته است! در حالي كه حتي بسياري از انديشمندان غربي هم به نقد اين ادعاهاي نادرست پرداخته اند!) شدت اين تهاجم به حدي بود كه بسياري از كساني كه ميزان نفوذ گسترده صهيونيسم بر غرب را نمي دانند، شگفت زده شدند.

انديشمندان قرباني نقد اسطوره هاي صهيونيستي

- سيل اين تهاجم را كه ديدم، به ياد انديشمند نامدار فرانسوي پروفسور رابرت فوريسون و كتاب زيبايش «اتاق هاي گاز در جنگ جهاني دوم، واقعيت يا افسانه » و«شيادي قرن بيستم» افتادم. اين پيرمرد دانشمند فرانسوي سال ها در زمينه هولوكاست كار علمي طاقت فرسايي انجام داده و بارها در خيابان هاي فرانسه مورد هجوم چماق به دستان صهيونيست قرار گرفته است. وي بيش از ده بار دادگاهي شده و به دليل پژوهش هاي محكم خود درباره يك موضوع  ممنوع! از استادي دانشگاه ليون در فرانسه محروم و ممنوع التدريس شده و به جزاي نقدي محكوم شده است. زماني مجله صبح با او مصاحبه كرده بود ولي پروفسور با حيرت و مظلوميت اصلاً باور نمي كرد حتي يك نشريه در جهان جرات داشته باشد حرف هاي او را بازتاب دهد. به درستي او را «تنهاترين متفكر فرانسه» نامگذاري كرده اند.[1]

 -او در تنهايي اش تنها نيست؛  بسيارند بزرگان انديشه ورزي كه در غرب پر از دموكراسي(!) به دليل انديشيدن درباره هولوكاست و تحقيق در تاريخ جنگ دوم جهاني به زندان، تبعيد و جريمه محكوم شده اند. پروفسور روژه گارودي يكي ديگر از اين انديشمندان آزاد انديش فرانسوي است؛ همو كه به دليل افشاي شش اسطوره تشكيل دهنده دولت اسراييل در كتاب «تاريخ يك ارتداد» محاكمه و محكوم شد؛ چرا كه انگاره ها را بت شكني كرده و در مورد خطوط قرمز غرب سخن گفته بود. او عليه جعل تاريخ توسط صهيونيست ها تحقيق كرد و اين جرم بسيار سنگين تر از آن بود كه مدرك معتبر دكترايش از سوربن و يا رياست 25 ساله اش بر مركز تحقيقات ماركسيستي حزب كمونيست فرانسه به وي كمكي كند.[2]

 -دكتر فردريك توبن، مورخ آلماني الاصل مقيم استراليا و مدير موسسه آدلايد در استراليا ، به دليل نقد و تحليل شيميايي و فيزيكي كوره هاي آدم سوزي و ردّ علمي وجود آن ها، چنان مورد اهانت، تحقير و محاكمه قرار گرفت كه تا سر حد  گرفتن پناهندگي سياسي از جمهوري اسلامي پيش رفت.[3]  در سال هاي اخير جمع بسياري از انديشمندان غربي به نقد اين اسطوره هاي تاريخي و صهيونيستي پرداخته و صد البته بسياري از آن ها محاكمه شده اند.

 -پروفسور «ياووس اوسوس» يكي از رهبران برجسته مسلمانان آلمان و دبيركل «اتحاديه راه اسلامي» در اروپا، که وادار به استعفا و كناره گيري از دانشگاه شد.«اوسوس» 46 ساله، متخصصcrystallization، استاد و قائم مقام دانشكده فني «روش هاي صنعتي» دانشگاه برمن آلمان، مدت 15 سال مشغول به تدريس و فعاليت علمي در اين دانشگاه بود. وي از چهار سال پيش به دليل ترويج ديدگاه هاي حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي و دفاع از مبارزان مسلمان لبنان و فلسطين تحت شديدترين حملات تبليغاتي رسانه ها و عناصر صهيونيستي در آلمان بود و هرگز حاضر نشد نسبت به حقوق پايمال شده مسلمانان در اروپا، آمريكا و خاورميانه سكوت كند ودر مقابل صهيونيست ها پخش «شبنامه»ها در دانشگاه و تماس هاي تلفني و انواع تهديدها عليه او و خانواده اش را با شدت دنبال کردند.[4]

 -ميشل آدام فرانسوي از آموزگاري خلع و با پنج فرزند در 57 سالگي از هر درآمدي محروم شد. اكنون حتي مقرري كمك هزينه دولتي را دريافت نمي كند.[5] 

-وينسنت رينوارد فرانسوي هم از شغل آموزشي خود در بخش دولتي اخراج و در نوامبر 1998 به دليل كمك به تهيه گزارش رودلف به سه ماه حبس و معادل 10000 فرانك جريمه نقدي محكوم شد و اكنون تحت قيموميت به سر مي برد.[6]

 -پاستور روژه پارمنتير نيز به دليل كمك به روژه گارودي در قضيه دادگاه او از حزب سوسياليست اخراج شد.[7]

 -ژان ماري لوپن هم به دليل بيان مطالبي درباره جزئيات اتاق هاي گاز هيتلري در فرانسه و آلمان تحت پيگرد قرار گرفته است.[8]

 -كتابفروشي به نام پدرو وارلاي در شهر بارسلونا به جرم انكار هولوكاست و اتهام تحريك به نفرت و خصومت نژادي در نوشته هاي خود به پنج سال زندان و پرداخت جريمه اي معادل 720000 پزوتا (5000 دلار) و هزينه سنگينِ دادگاه شد و به حكم دادگاه بنا شد تمام موجودي كتابفروشي او معادل 20972(بيست هزارو نهصد و هفتاد و دو ) جلد كتاب و صدها نوار كاست صوتي و تصويري به آتش كشيده شود و چنين شد. او و كارمند زن كتابفروشي اش بارها مورد حمله گروه هاي صهيونيست قرار گرفته بودند[9] ...اين است حقيقت آزادي در يک نظام دموکرات و ليبرال خيلي غربي!

 -گري لاوك شهروند امريكايي به جرم خدشه در هولوكاست از سوي دانمارك به آلمان تحويل داده شد.[10]

 -گونتر دكرت و اودو والندي آلماني هم به همين جرم هنوز در زندان به سر مي برند.[11]

 -روا رهارد كمپر از اهالي مونستر پس از گذراندن يك سال زندان در حالي كه احتمال محكوميت بسيار طولانيتري داشت ناچار شد پنهان شود. آلماني ها و اتريشي هايي هستند كه به همين جرم (تحقيق در تاريخ اسطوره هاي صهيونيستی معاصر) در تبعيد زندگي مي كنند و نوشته هاي آن ها به دستور دادگاه توقيف و در آتش سوزانده مي شود.[12]

 -ارنست زوندل  و دوستانش هم در كانادا در مقابل دادگاه هاي ويژه كميسيون حقوق بشر و دادگاه هاي خاص به جرم تحقيقات تاريخ شان مورد بازخواست هستند.[13] و پس از چهل سال زندگي دركانادا ازاين كشور اخراج ودرحال حاضر نيز در آلمان زنداني است و در انتظار محاكمه به سر مي برد.[14]

 -پروفسور ديويد ايرولينگ انگليسي هم كه مي خواست در اتريش دعوت يك دانشگاه را بپذيرد و بين دانشجويان سخنراني كند، به جرم حقيقت جويي در تاريخ دستگير شد و  به 20 سال زندان محكوم شده است[15]، اما با توبه خود از تحقيقاتش مقدار سال هاي زندانش تخفيف پيدا کرد!

 -احمد هوبر روزنامه نگار مسلمان سوئيسي به جرم نقد تاريخ واره ها و انگاره پردازي هاي صهيوني بارها مورد اذيت و آزار قرار گرفته است.[16]

 -آبه پي ير در فرانسه مجبور شد از كارهاي علمي و فرهنگي خود كناره گيري كند؛ زيرا به خط قرمز يهود نزديك شده بود.[17]

- كشيش لولون، كشيش ماتيو و ژاك فووه هم به جرم حمايت از پروفسور روژه گارودي با او محاكمه شدند.[18]

 -گرد هونزويك، نويسنده اتريشي به جرم تحقيق تاريخي به يك سال و نيم زندان و تبعيد از كشورش محكوم شد.[19]

اگر بخواهيم ادامه دهيم اين ليست بسيار طولاني خواهد شد. در ادامه فقط نام برخي ديگر از قربانيان آزاد انديش  غربي را از كشورهاي مختلف مي آوريم:

-گرمار رودولف شيميدان آلماني و فراري كه در آمريكا زندگي مي كند[20]،

-زيفريد وربك كه در گذشته بارها به دادگاه فراخوانده شده است،

-گانتركگل از محققين تجديدنظرطلب[21]،

-ولفگانگ فروليچ كه در گذشته از وي خواسته شده بود شهادت دروغ عليه تجديدنظرطلبان بدهد و وي با پناه بردن به سفارت ايران در وين اين مساله را عنوان كرد كه صهيونيستها وي را تهديد كرده اند،

-مانفرد رودر مدافع تجديدنظرطلبان،

-ابراهيم علوش از نويسندگان بنام اردن و رئيس صداي آزاد عربي،

-يورگن مولمن معاون حزب ليبرال آلمان كه از حزب اخراج شد[22]،

-رابرت فيسك در امريكا[23]،

-روزترويك مفسر روزنامه لوموند فرانسه[24]،

-مارتين هوهمان عضو حزب دموكرات مسيحي آلمان كه از حزب و مجلس آلمان اخراج شد[25]،

-ژنرال راين هارد گوئينتسل فرمانده نيروهاي مداخله ويژه ارتش آلمان كه به دليل حمايت از گفته هاي مارتين هوهمان از ارتش اخراج شد[26]،   

-مايكل هافمن كه زماني خبرنگار آسوشيتد‌پرس بود[27]،

-مارك وبر مورخ امريكايي[28]،

-آرمان امادروس[29]،

-دراويوژ راتايژاك (راتايچاك)[30]،

-آرتور رابرت بوتر (امريكايي)،

-فيليپ كازين[31]،

-بتاريس بوكارد[32]،

-كن ليوينگستن عضو پيشين حزب كارگر انگلستان[33]،

-ويلهم استاگليچ،

-ارهارد كمپر،

-دكتر جني تانگ انگليسي[34]

-و احمد رامي از سوئيس(مسئول شجاع راديو اسلام - www.RAMI.TV)

 -در شهريور 1385 مسابقه بين المللي کاريکاتور هولوکاست در ايران اجرا شد که برگزارکنندگان و شرکت کنندگان از تهديدي و بازجويي در کشورشان و حتي از خارج مرزهاي کشورشان، در امان نبودند مثل: سيد مسعود شجاعي طباطبايي مسئول شجاع سايت ايران کارتون (IRANCARTOON.IR –IRANCARTOON.COM)  و مسابقه جهاني افشاي دروغ هولوکاست و ميشل لوئينگ کاريکاتوريست  استراليايي و رنه بوشه کاريکاتوريست معروف فرانسوي و ديويد بالدينگر کاريکاتوريست آمريکايي  و ... .

 جعل تاريخ و مبارزه با حقيقت جويان، شيوه هميشگي يهوديت خاخامي و فريسيان نژادپرست و مادي گرا بوده است. آن ها همواره مخالفان خود را به يهودي ستيزي و نژادپرستي متهم كردهاند. حتي باروخ اسپنيوزاي يهودي هم زماني كه علَم مبارزه با يهوديت خاخامي را بر افراشت و به نقد انگاره ها و اسطوره هاي كتاب مقدس و افسانه هاي بنيانگذار سياست هاي ظالمانه آن ها پرداخت، او را يك يهود ستيز ناميدند و تكفير كردند.[35] اسپينوزا معتقد بود حكومت يهوديان در فلسطين منقرض شد، زيرا خداوند نيز از آنان نفرت داشت.[36] حتي تا حد ترور وي هم پيش رفتند ولي او جان سالم به در برد.[37] امروزه صهيونيست ها به دليل بزرگي اين عالم يهودي مجبورند از او به خوبي ياد کنند.

افسانه هولوكاست و يهود ستيزي

يكي از حربه هاي مهم صهيونيست ها براي توجيه سياستهاي وحشيانه خويش، جعل افسانه ها  واسطوره هايي از جمله هولوكاست مي باشد. هولوكاست به معناي سوزاندن با آتش است كه به طور كامل از ميان برود و به جريان كشتار وسيع يهوديان! در جنگ جهاني دوم اطلاق مي شود.[38]  اين واقعه ادعايي بيشتر به ارتش هيتلر نسبت داده ميشود؛ در صورتي كه عالمان تاريخ ارتباط وثيق هيتلر و صهيونيست ها را در جنگ جهاني دوم مورد توجه قرار داده و انتفاع يهوديان و هيتلر از اين موضوع را گوشزد كرده اند.

ارتباط و همکاري متقابل هيتلر و يهوديان

هانا آرنت دانشمند يهودي و هاينس هوهنه روزنامه نگار آلماني به ارتباطهاي گرم آلمان هيتلري و حزب ناسيونال سوسياليسم او و صهيونيست ها اقرار مي كنند.[39] شواهد مختلفي بر اين ارتباط وجود دارد از جمله:

1. انعقاد قرارداد هاوارا كه تسهيلات لازم جهت مهاجرت يهوديان به فلسطين را از راه انتقال سرمايه شان با صدور كالاهاي آلماني فراهم مي كرد.[40]

2. همكاري گروه صهيونيستي بتار با نازي ها.[41]

3. در قرارداد هاوا در سال 1933 جانب نازي ها را گرفتند و مانع از اعمال تحريم اقتصادي عليه آن ها شدند.[42]

4. مهاجرت گسترده يهوديان آلمان از طريق كميته رستگاري كه مردي به نام كاستنر مسووليت آن را بر عهده داشت و در قبال آن خدماتي به نازي ها ارائه مي كرد.[43]

5. گرفتن غرامت از آلمان از 1952 و ادامه آن تا سال 2002 م بابت اين قتل عام ادعايي. اين غرامت چنان براي اسراييل حياتي بود كه بنگورين، گرفتن آن را معجزه اي در حد ايجاد دولت صهيونيستي مي داند.[44]

مقام معظم رهبري  مي فرمايند: «دولت آلمان صد و پنجاه ميليارد مارك به عنوان خسارت به يهودي ها داد، اما خسارت يهوديان از آلمان هنوز تمام نشده است، باز هم خسارت طلبكارند و بايد به آن ها داده شود. آن چه يهودي ها با آلمان كردند، كم و بيش با برخي از كشورهاي اروپايي ديگر مثل اتريش، سوئيس، فرانسه و حتي چند سال قبل با واتيكان نيز انجام دادند. همه بايد خسارت بپردازند، اين خسارت تمام شدني نيست. در بعد رواني، اسراييلي ها فعاليت هاي بسيار مهمي دارند. همه سياستمداران، خبرنگاران، روشنفكران، كارگزاران و نخبگان غرب بايد در مقابل بناي يادبود كوره هاي آدم سوزي سر تعظيم فرود بياورند. يعني داستاني را كه اصل صحت آن معلوم نيست، مورد تأكيد قرار دهند و خود را بدهكار آن داستان قلمداد كنند. اين ها روش هايي است كه در تبليغ دارند و همه معطوف به مظلوم نمايي است.»[45]

اين افسانه در كنار اتهام يهود ستيزي به منتقدان آن كمك شاياني به توجيه ستم هاي صهيونيسم در جهان مي كند. پروفسور نورمن فينكلشتاين يهودي هم در كتاب صنعت يهودي سوزي به سوء استفاده از اين داستان تصنعي و بحث يهود ستيزي پرداخته است.[46] پژوهشگران رقم واقعي كشته شدگان يهودي جنگ دوم جهاني را كم تر از دويست هزار نفر مي دانند كه در مقايسه با پنجاه ميليون كشته جهاني قابل اعتنا نيست؛ گرچه کشته شدن يک انسان هم، بدون گناه محکوم است. اما مسئله اين است که جنگ اول و دوم يک رقابت کثيف درون تمدني غرب بر سر مسائل دنيوي بين خودشان بود که حدود صد ميليون کشته از بشر گرفت؛ اين است چهره واقعي دنياطلبي و دوري از خدا.

قوانين بي رحمانه جهاني در مورد افسانه هاي صهيونيستي

اخيرا با تلاش لابي هاي صهيونيستي در سازمانهاي بين المللي و كشورهاي مختلف قوانيني تصويب شده است مبني بر اين كه كسي حق اظهار نظر درباره اين اسطوره ها!  را ندارد. قانون دادگاه هاي نورنبرگ و توكيو در ژاپن و آمريکا و اروپاي مثلا آزاد، حق اظهار نظر انديشمندان درباره محاكمه هاي دادگاه هاي سران نازيسم را مي گيرد.[47] در فرانسه قانون فابيوس – گسو هم به صورتي ظالمانه حق آزاد انديشي و تأمل درباره جعل تاريخ توسط صهيونيستها را سلب مي كند.[48] انجمن بين المللي وكلا و حقوقدان هاي يهودي طي كنفرانسي به سال 1998 در سالوينك خواستار وضع قوانين ضدتجديد نظر طلبي در تاريخ شده و خواسته اند كشورهايي كه قوانين مشابهي ندارند آن را تصويب كنند.[49]

هولوكاست واقعي در ايران، عراق، فلسطين، رواندا، آمريکا و ...

به نوشته پژوهشگر معاصر عبد الله شهبازي، اخيرا دكتر مجد تحقيقاتي انجام داده كه ثابت مي كند بزرگ ترين نسل كشي قرن بيستم در ايران رخ داده و اين كشور، بزرگ ترين قرباني جنگ اول جهاني بوده است. بر اساس تحقيق دكتر مجد در طول سال هاي 1919-1917 بين هشت تا ده ميليون نفر از مردم ايران در اثر قحطي يا بيماري هاي ناشي از كمبود عمدي مواد غذايي كشته شدند و دولت بريتانيا بزرگ ترين عامل اين قحطي ساختگي بوده است. انگليس با خريد محصولات غذايي ايرانيان براي ارتش خود به چند برابر قيمت و جلوگيري از ورود مواد غذايي به ايران، باعث قحطي شد.[50] چند سال پيش در روآندا بين دو قبيله هوتو و توتزي جنگي رخ داد و در برابر چشم جهانيان، حدود 800000  (هشتصد هزار) نفر از مردم روآندا كشته شدند؛ در حالي كه سربازان سازمان ملل هم به رهبري جناب کوفي عنان نظاره گر بودند و جلوي اين كشتار را نگرفتند. اخيرا نقش ارتش فرانسه و کارخانه هاي اسلحه سازي غرب در اين نسل کشي دهشتناک کاملا مشخص شد.

در عراق طي سه سال اخير كه امريكا آن را  اشغال كرده است، بيش از ششصد هزار عراقي اکثراً شيعه كشته و بسياري هم مجروح و به مواد راديو اكتيو آلوده شده اند. در فلسطين طي 80 سال اخير صدها هزار انسان كشته شده اند و فاجعه قانا و صبرا و شتيلا و رفح و غزه هنوز هم ادامه دارد. در تاريخ سرخپوست ها مي خوانيم در طول نزديك به سيصد سال تصرف اين قاره ثروتمند توسط آنگلوساكسون هاي متمدن! حدود شصت ميليون انسان كشته شدند.[51] در همان سال ها حدود 25 ميليون برده آفريقايي از شهرهاي خود دزديده و براي كار اجباري به امريكا برده شدند و حدود همين تعداد هم در جريان شكار برده كشته شدند و تمدن پيشرفته آفريقا که شاهکار اهرام مصر را داشت و سرمنشا علوم بسياري بود را نابود کردند.[52] ظاهراً فقط يهوديان و نوكران آن ها انسان هستند و بقيه از حيوانات هم بي ارزش ترند.[53]

به نقل از نشريه پرتو سخن- موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني(ره) قم

http://masiheyahoodi.parsiblog.com/Archive31511.htm

[1] . پاورقي 68 مقاله سحر سامري از سايت علمي پژوهشي yahood.net

[2] . همان.

[3] . همان.

[4] . روزنامه کيهان 15/ 8/ 1384.

[5] . اتاق هاي گاز در جنگ جهاني دوم، واقعيت يا افسانه، نوشته پروفسور روبر فوريسون، ترجمه دكتر سيد ابوالفريد ضياءالديني؛ نشر مؤسسه فرهنگي پژوهشي ضياء انديشه؛ چاپ اول؛1381 . ص52 .

[6] . همان.

[7] . همان.

[8] . همان.

[9] . همان.

[10] . همان.

[11] . همان.

[12] . همان.

[13] . همان.

[14] . مراجعه کنيد به خبر «مورخين اروپايي از اظهارات ضدصهيونيستي دكتر احمدي نژاد حمايت كردند.» در وبلاگ صهيون پژوه ، آذر 1384 : www.zionism.blogfa.com

[15] . بخش خبري سيماي جمهوري اسلامي ايران و مطبوعات هفته دوم آذر ماه 84 و نيز كتاب پژوهش صهيونيت، ج2، به كوشش محمد احمدي، نشر مركز مطالعات فلسطين، چ اول، پاييز 81، ص227 .

[16] . پاورقي 68 مقاله سحر سامري

[17] . همان.

[18] . كتاب محاكمه آزادي (در مهد آزادي)، ج2، پروفسور روژه گارودي، با مقدمه دكتر علي اكبر ولايتي، مترجمين: مجيد خليل زاده و احمد نخستين و جعفر ياره، نشر موسسه فرهنگي انديشه معاصر، چ اول پاييز 77، ص24 .

[19] . پاورقي 68 مقاله سحر سامري

[20] . مراجعه کنيد به خبر: مورخين اروپايي از اظهارات ضدصهيونيستي دكتر احمدي نژاد حمايت كردند، همان منبع.

[21] . آدرس سايت تجديد نظر طلبان تاريخي در اينترنت:  www.REVISIONISTS.com   و www.zundelsite.org

[22] . كيهان، 21 آبان1382 .

[23] . پاورقي 68 مقاله سحر سامري

[24] . همان.

[25] . كيهان، 21 آبان 1382 .

[26] . پاورقي 68 مقاله سحر سامري

[27] . از خبرگزاري حوزه هاي علميه:  www.rasanews.com  وي که نويسنده كتاب «جوامع محرمانه، جنگ‌هاي رواني و دادگاه بزرگ هولوكاست» است در نامه حمايت آميز خود خطاب به احمدي نژاد نوشته است: «تاكنون دوستان زيادي از ما به زندان‌هاي ضد هولوكاست افتاده‌اند و البته چند نفري از ما در بيرون زندان هستيم. ما را به ايران بياوريد و اجازه بدهيد تا در يك نشست مطبوعاتي كه در سطح بين‌الملل قابل پخش باشد مطالب خود را بيان كنيم و در دفاع از شما و طرحتان سخن بگوييم.»

[28] . پژوهه صهيونيت، مقاله واقعيت يهود ستيزي، ص227

[29] . همان.

[30] . همان.

[31] . كتاب اتاق هاي گاز در جنگ جهاني دوم، واقعيت يا افسانه، ص42.

[32] . همان.

[33] . صنعت يهودي سوزي، نورمن ج. فينكلشتاين، مترجم: سوسن سليم زاده، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1381، تهران، ص82 .

[34] . روزنامه قدس، 5 بهمن 1382، با عنوان: نماينده پارلمان انگليس به خاطر بيان حقيقت بر کنار شد.

[35] . پژوهه صهيونيت، ج2، ص 192 .

[36] . همان، ص 191 .

[37] . همان.

[38] . تاريخ يهود - مذهب يهود، بار سنگين سه هزاره، اسراييل شاهاك، ترجمه مجيد شريف، نشر چاپخش، چ اول، 1376، ص 19 .

[39] . پژوهه صهيونيت، ج2، ص 225

[40] . همان.

[41] . همان.

[42] . محاكمه آزادي (در مهد آزادي)، ج2، ص 17

[43] . پژوهه صهيونيت، ج2، ص 225

[44] . همان.

[45] . سخنراني در تاريخ 11 بهمن 1380

[46] . صنعت يهودي سوزي، نورمن ج. فينكلشتاين.

[47] . در مقدمه كتاب محاكمه آزادي پروفسور روژه گارودي نقدهاي خوبي به قوانين اين دادگاه ها دارد.

[48] . همان.

[49] . اتاق هاي گاز در جنگ جهاني دوم، واقعيت يا افسانه، ص54 .

[50] . در اين زمينه به سايت www.shahbazi.org مراجعه كنيد.

[51] . كتاب زر سالاران يهودي و پارسي، استعمار بريتانيا و ايران، ج 1، عبد الله شهبازي، موسسه مطالعات سياسي، فصل تجارت ماوراء بحار و استعمار غرب، راز شکل گيري تمدن جديد غرب.

[52] . همان.

[53] . کتاب تلمود پراست از اين احکام نژادپرستانه. براي مطالعه بيشتر ر.ک: نقد و نگرشي بر تلمود، نشر دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم.

+ نوشته شده در  84/10/22ساعت 13:13  توسط رفیع  |