| |
|
منبع: http://www.adlroom.com
پژواک غربت انسانیت در غروب اندیشه غرب
| |
|
منبع: http://www.adlroom.com

Casso/Brazil
International cartoon contest-Holocaust
Where is The Border for western
"Liberty of Expression"?
aTheme:1- Why should
the "Palestinian people" pay for
the "holocaust" story?
2-About Danish cartoons
Number of Cartoons: 5 cartoons
Sending cartoons :
1)Sending original Cartoons through the post.
2)Sending cartoons by E –mail by format
JPG and DPI 200 to:info@irancartoon.com
Dimension: Min. A4 and Max. A3.
There will be no restriction in techniques of performance of cartoons.
Cartoons without name will also be accepted.
Deadline: May 15,.2006.
Awards: First prize :12000$
Second prize:8000$
Third Prize:5000$
+
12 Special Prize
Book of selected opuses will be send to all
the artists.
Address :
Iranian House of Cartoon
No. 60, Golnabi(ketabi) St.,Shariati Ave.
Tehran, I.R.Iran
Tel/Fax:(+98 21)2868600
Until March 12,2006
34 Countries Participated
in the Cartoon contest
The List of Participants
Mohammadreza Doustmohammadi/Iran
David Baldinger/USA
Carlos Latuff/Brazil
Fabiog Da Silva/Brazil
Mike Flugennock/USA
click here
Amin Montazeri/Iran
Official reaction of the Iranian cartoonists to the publication of the drawings humiliating on the Mohamed prophet
Click Here
THE 2"d INTERNATIONAL CARTOON CONTEST-2005
Click Here
| |
|
در ميان کشورهاي اسکانديناوي، در طول سدههاي اخير دانمارک بيشترين تحرک را در زمينه تکاپوهاي استعماري داشته است. اين نقش به دليل پيوندهاي عميقي است که از نيمه اوّل سده هفدهم ميلادي ميان خاندان سلطنتي و اشرافيت دانمارک با شبکه منسجمي از يهوديان زرسالار و جهانوطن پديد شد و در نهايت در سدههاي نوزدهم و بيستم به تکوين اليگارشي ثروتمندي مرکب از دانمارکيها و يهوديان انجاميد.
شراکت تاريخي با زرسالاران يهودي
اوّلين يهودي مقتدر دانمارک فردي بهنام آلبرتوس دنيس (1580-1645) است که با نام پرتغالي آلوارو دينيز و نام يهودي شموئيل يحيي نيز شناخته ميشود. دنيس از يهوديان پرتغال بود که به بندر هامبورگ مهاجرت کرد. در سال 1618 کريستيان چهارم، پادشاه دانمارک، وي را در سمت رئيس ضرابخانه دولتي منصوب کرد. دنيس علاوه بر اداره امور مالي دربار دانمارک به صادرات غله و واردات شکر در مقياس گسترده اشتغال داشت. او شبکهاي از کارگزاران خويش را پديد ساخت و، به نوشته دائرةالمعارف يهود، در دهه 1630 براي دربار دانمارک يک «سرويس اطلاعاتي و خبري» ايجاد کرد.
کريستيان چهارم، به درخواست آلبرتوس دنيس، در 22 نوامبر 1622 با ارسال پيامي به سران يهودي آمستردام و هامبورگ از آنان درخواست نمود که گروهي از يهوديان را به سرزمين او اعزام کنند تا در جنوب دانمارک، در مناطق مرزي دانمارک و هلشتاين، ساکن شوند. پادشاه دانمارک امتيازات فوقالعادهاي به اين يهوديان اعطا کرد. يهوديان به عنوان صرافان و تجار جواهرات خاندان سلطنتي و اعضاي جامعه اشرافي دانمارک تکاپوي گستردهاي را در اين کشور آغاز کردند.
يهودي مقتدر ديگر دربار کريستيان چهارم فردي بهنام گابريل گومز (ساموئل دو کاسرز) است که به عنوان يکي از ثروتمندترين و مقتدرترين صرافان يهودي اروپا در سده هفدهم شناخته ميشود. گومز از خاندان يهودي «ابو اب» و از خويشان اسحاق و يعقوب ابو اب، يهوديان نامدار عثماني، بود. اعضاي اين خاندان در عثماني، اسپانيا، آمستردام، ونيز، اوترخت و لندن مستقر بودند. کريستيان چهارم گومز را به عنوان «کارگزار کل مالي» خود منصوب کرد. اين سمت در زمان پادشاه بعدي، فردريک سوّم، تداوم يافت. در اين زمان دنيس و گومز از اعضاي شبکهاي منسجم از «يهوديان درباري» بهشمار ميرفتند که شريان مالي و اطلاعاتي تقريباً تمامي حکومتهاي بزرگ و کوچک اروپا را به دست داشتند.
پس از دنيس و گومز سوّمين يهودي مقتدر دانمارک بنيامين موسافيا بود که در سال 1646 به عنوان پزشک مخصوص پادشاه منصوب شد. در سال 1684 داماد موسافيا به نام گابريل ميلان در مقام حکمران مستملکات دانمارک در جزاير هند غربي (قاره آمريکا) جاي گرفت.
در سدههاي هفدهم و هيجدهم اعضاي خاندانهاي يهودي ليما (دو ليما)، ابنزور، فرانکو، گرانادا، ملدولا، دومزا، مورسکو، تکزيرا دوماتوس و کاسيرز به عنوان کارگزاران مالي و ديپلماتيک در خدمت دربار دانمارک بودند.
از راهزني دريايي تا شکار برده
فيليپ لاوسون در پژوهش خود درباره کمپاني هند شرقي بريتانيا مينويسد: «انگليسيها تا سال 1600 چيز زيادي از جزييات دنياي تجاري نميدانستند.» مورخين دانشگاه عبري اورشليم مينويسند: «در عمل، تجار انگليسي نميتوانستند بدون واسطه يهوديان با شرق معامله کنند.» اين کاملاً درست است و به انگليسيها محدود نيست. پرتغاليها، هلنديها، دانمارکيها، فرانسويها و آمريکاييها، و تمامي اروپايياني که راهي شرق شدند، هيچگاه بدون ياري زرسالاران يهودي قادر به آغاز و تداوم تکاپوي خويش نبودند.
تکاپوهاي استعماري دانمارک به تبع ارتباطات نزديک کريستيان چهارم با زرسالاران يهودي هامبورگ و استقرار آلبرتوس دنيس در دانمارک تکوين يافت. به دليل اين شراکت در سال 1616 «کمپاني هند شرقي دانمارک» تأسيس شد و چهار سال بعد (1620) «فاکتوري» (دفتر تجاري) خود را در شرق هند مستقر کرد. کارگزاران کمپاني هند شرقي دانمارک به سرعت به عنوان «دزد دريايي» در هند سوء شهرت فراوان يافتند. در آن زمان دولت اورنگزيب در هند به پيوندهاي پنهان انگليسيها و دانمارکيها و نقش مشترکشان در دزديهاي دريايي به شدت مشکوک بود. امروزه بر بنياد اسناد با قطعيت ميتوان اين ادعاي حکومت اورنگزيب را مورد تأييد قرار داد و از سهم بزرگ سرمايه انگليسي- يهودي در راهزنيهاي دريايي دانمارکيها سخن گفت. امروزه ثابت شده که در شبکه دزدان دريايي اقيانوس هند و درياي عمان و خليج فارس، که در نيمه دوّم سده هفدهم توسط جان آوري انگليسي هدايت ميشد، دانمارکيها، در کنار آمريکاييها و هلنديها و فرانسويها، نقش فعال داشتند.
فجيعترين اقدام اين شبکه تبهکار غارت کشتي گنج سوايي در سپتامبر 1695 بود. کشتي گنج سوايي، متعلق به دولت هند، به حمل و نقل حجاج اختصاص داشت؛ در آن هشتاد توپ مستقر بود، بزرگترين کشتي بندر سورت به شمار ميرفت و فرماندهي آن با يکي از دريانوردان نامدار هند بنام ناخدا ابراهيم خان بود. جان آوري به کشتي فوق حمله برد و پس از جنگي سخت، که به قتل 45 تن از محافظان انجاميد، سرانجام دزدان وارد عرشه شدند. در اين زمان، کشتي فوق از جده عازم سورت بود و 1500 تن از زايران خانه خدا را، پس از انجام مناسک حج، به وطن بازميگرداند. بسياري از مسافران زن بودند و برخي از آنان به خاندانهاي محترم سادات هند تعلق داشتند. در ميان مسافران شاهزادهخانمي از خاندان اورنگ زيب نيز حضور داشت. راهزنان به مدت سه روز کشتي را به اشغال گرفتند، کالاهاي قيمتي و زيورآلات زنان را به تاراج بردند و به آنان تجاوز کردند. بسياري از زنان خود را به دريا انداختند تا به دست مهاجمان اروپايي نيفتند. راهزنان سپس يکصد زن را بههمراه خود به ماداگاسکار بردند. اينان هيچگاه به وطن بازنگشتند. از جمله اسراي نگونبخت، شاهزاده خانم گورکاني و يک پسر خردسال از خويشان او، شايد پسرش، بود. جان آوري اين دو را به عنوان اسراي شخصي خود به جزيره سن ماري برد. ارزش طلا و جواهرات حجاج که به دست دزدان افتاد، بيش از 250 هزار پوند استرلينگ گزارش شده است.
خاندان سلطنتي و اشراف دانمارک، در پي شراکت تاريخي با يهوديان زرسالار، به تشکيل «کمپاني هند غربي دانمارک» نيز دست زدند و از اين طريق در «شکار برده» در غرب آفريقا و ايجاد کشتزارهاي بزرگ مبتني بر کار بردگان سياه در جزاير هند غربي حضور فعال يافتند. در اواخر سده هيجدهم، هر چند بخش عمده جزاير هند غربي به انگليسيها تعلق داشت ولي دانمارکيها نيز سه جزيره را در تملک داشتند. در اين زمان شش جزيره به هلند، پنج جزيره به فرانسه، دو جزيره به اسپانيا و يک جزيره به سوئد تعلق داشت.
پيوند خاندانهاي سلطنتي دانمارک و بريتانيا
به دليل همين پيوندهاي تاريخي ميان استعمارگران انگليسي و دانمارکي است که ادوارد هفتم (پسر ملکه ويکتوريا و پادشاه بعدي بريتانيا) در سال 1863 با آلکساندرا (دختر کريستيان نهم پادشاه دانمارک) ازدواج کرد. جرج پنجم (پادشاه بعدي انگليس و پدر بزرگ ملکه اليزابت دوّم) حاصل اين وصلت است.
کريستيان چهارم، که شراکت تاريخي اليگارشي دانمارک با زرسالاران يهودي و اليگارشي بريتانيا را بنيان نهاد، از خاندان آلماني هلشتاين- گوتورپ است. تبار اين خاندان به سران قبايل ساکسون ميرسد و گويا ويتکند، اولين نياي واقعي يا اسطورهاي اين خاندان، از رهبران طوايف شورشي ساکسون عليه شارلماني بود. از سده دوازدهم ميلادي، اعضاي اين خاندان کنت منطقه اولدنبورگ، در شمال غربي آلمان، بودند و لذا به خاندان اولدنبورگ شهرت يافتند. آنان در همين سده حکومت منطقه هلشتاين و بندر شلسويگ را نيز بهدست گرفتند. بدينسان، حکومت مناطق فوق از طريق ارث در ميان شاخههاي مختلف اين خاندان تقسيم شد. در سال 1448 ميلادي کريستيان هشتم، کنت اولدنبورگ، با نام کريستيان اول، شاه دانمارک شد و سلسله آلمانيتبار اولدنبورگ را بنيان نهاد که تا سال 1863 بر اين سرزمين حکومت کرد. او در سال 1450 سلطنت نروژ و هفت سال بعد سلطنت سوئد را به چنگ آورد و در سال 1460 کنت هلشتاين نيز شد. در سال 1474، در زمان حيات کريستيان اول دانمارک، امپراتور روم مقدس کنت هلشتاين را به مقام "دوک" تابع اين امپراتوري ارتقاء داد. پس از کريستيان، حکومت هلشتاين و شلسويگ گاه از طريق ارث به شاه دانمارک ميرسيد و گاه در دست خويشان او از همين خاندان بود.
کريستيان سوم، پادشاه دانمارک و نروژ (1534-1559) از خاندان اولدنبورگ، بهعنوان يکي از نامدارترين حکام خودکامه زمان خود و مروج بزرگ پروتستانتيسم در اسکانديناوي شناخته ميشود. او ثروت هنگفت اسقفگري اين کشور را، که از جمله شامل نيمي از کل املاک دانمارک بود، به تاراج برد و در سال 1536 يک کليساي لوتري تأسيس کرد که در زير نظارت شخص پادشاه قرار داشت. اين سرآغاز گسترش آئين لوتري به سراسر اسکانديناوي است. اين غارتگر بزرگ موقوفات نياي کريستيان نهم (پدرزن ادوارد هفتم پادشاه بريتانيا) است. از اين طريق، اليزابت دوّم و ساير اعضاي کنوني خاندان سلطنتي انگليس از اعقاب کريستيان سوّم دانمارک بهشمار ميروند.
جايگاه اليگارشي دانمارک در تاريخ ايران و روسيه
فردريک سوّم، که پس از پدرش کريستيان چهارم به تخت نشست، همان دوک هلشتاين است که هيئت اتو بروگمان و آدام اولئاريوس را به ايران فرستاد. سفرنامه اولئاريوس از منابع مهم تاريخ ايران در دوره صفوي است. فردريک هشت سال پس از سفر هيئت فوق به ايران با نام فردريک سوم پادشاه دانمارک و نروژ (1648-1670) شد. فردريک سوم بهعنوان بنيانگذار نظام استبدادي متمرکز و قهاري شناخته ميشود که تا انقلاب 1848 اروپا دوام آورد. مينويسند در دوران سلطنت او «بورژوازي به قدرت فراوان دست يافت، بخش عمده املاک سلطنتي را خريد و براي اولين بار مناصب مهم حکومتي [دانمارک و نروژ] را بهدست گرفت.» فردريک سوم همان کسي است که ساموئل دو کاسرز (گابريل گومز يهودي) وزير ماليهاش بود. سفر هيئت فوق به ايران نيز در دهه 1630 صورت گرفت يعني در همان زمان که، بهنوشته دائرةالمعارف يهود، يهوديان «يک سرويس اطلاعاتي و خبري» براي دربار دانمارک، و به تبع آن هلشتاين- گوتورپ، تأسيس کردند. يکي از خاندانهاي يهودي مخفي که از سده هفدهم در پيرامون خاندان هلشتاين- گوتورپ (اولدنبورگ) تکاپوي خود را تداوم بخشيد، خاندان ليما است. ميگوئل دابرو دو ليما، رئيس هيئت دن سباستيان پرتغال در دربار شاه طهماسب، از اين خاندان است. در کتاب زرسالاران (ج 4، صص 342-346) دسيسه قتل شاه طهماسب اوّل و کودتاي شاه اسماعيل دوّم را به اين هيئت منتسب کردهام.
نيمه اوّل سده هفدهم ميلادي، مقارن با سلطنت شاه صفي و شاه عباس دوّم، بهعنوان دوران تکوين شبکههاي متنفذ و دسيسهگر کانونهاي غربي و دلالان و کارگزاران هندي و يهودي ايشان در ايران شناخته ميشود و در پيامد همين تکاپوست که از نيمه دوّم سده هفدهم، از دوران سلطنت شاه سليمان (شاه صفي دوّم)، فرايند انحطاط و فروپاشي دولت صفوي از درون اوج ميگيرد. اين در زماني است که، بهنوشته پيگولوسکايا، «هنوز ايران دوران رونق و اعتلاي اقتصادي خود را ميگذرانيد و سياحان اروپايي از آباداني و شکفتگي آن سخن ميراندند.» فرايند فوق، کمتر از يک سده پس از سفر هيئت هلشتايني- دانمارکي به ايران، با تهاجم افاغنه (اکتبر 1721) به پاياني فجيع کشيده شد، انقطاعي دهشتناک در رشد طبيعي جامعه ايراني پديد ساخت و بنيانهاي انحطاط ايران را در سدههاي نوزدهم و بيستم فراهم آورد.
طرح هيئت هلشتايني- دانمارکي بر سرنوشت تاريخي روسيه نيز تأثيرات ژرف بر جاي نهاد: از دوران پطر اول، نوه ميخائيل رومانوف، اين سرزمين را به کنام کانونهاي ماجراجو و دسيسهگر غربي بدل نمود و پيوندي چنان عميق ميان خاندان رومانوف و خاندانهاي حکومتگر آلماني پديد ساخت که پيامد نهايي آن سلطه کامل خاندان هلشتاين- گوتورپ بر روسيه بود. در دوران پس از ملکه اليزابت روسيه (دختر پطر اول)، يعني در بخش مهمي از نيمه دوم سده هيجدهم و تمامي سده نوزدهم و هفده سال نخست سده بيستم تزارهاي موسوم به «رومانوف» از تبار پطر سوّم (کارل پطر اولريخ هلشتاين- گوتورپ) بودند يعني در اصل به خاندان هلشتاين- گوتورپ تعلق داشتند و از طريق پيوندهاي گسترده خويشاوندي با ساير خاندانهاي حکومتگر آلمانيتبار، از جمله خاندانهاي سلطنتي بريتانيا و دانمارک، مربوط ميشدند. به اين دليل است که آکادميسين تارله روسيه دوران فوق را تيول خاندان هلشتاين-گوتورپ ميخواند که نام خاندان قديمي رومانوف را بر خود نهاده بودند.
--------* اين يادداشت بر مبناي مطالب مندرج در مجلدات اوّل تا پنجم کتاب زرسالاران تهيه شده است. براي آشنايي با منابع به کتاب فوق مراجعه شود. از سایت استاد عبدالله شهبازی