تبليغاتX
غرب پژوه

غرب پژوه

پژواک غربت انسانیت در غروب اندیشه غرب

دوست عزیزم مدتی است که شروع به وبلاگ نویسی در مورد نقد و بررسی مسیحیت کرده است(http://masiheyahoodi.blogfa.com) ولی مثل اینکه این کار به مذاق بعضی خوش نیامده است و با بی منطقی شروع به فحاشی کرده اند. دو مطلب آخر او را می آورم:

فکر نمی کردم مطلب قبلی را که در مورد اسلام آوردن یکی از ستارگان موسیقی در غرب بود، اینقدر خشم بعضی را برانگیزد که حتی به فحاشی بیفتند:

برایم بدون اسم پیام گذاشته بودند: یعنی انقدر دین اسلام غبرقابل دفاعه... که همش منتظرید یک همجنسبازی چیزی... دیوونه ای... مایکل جکسونی... اسلام بیاره... هی با بوق و کرنا به مستشارانه خیالیتون تقدیم کنید!!!!... یارو رفته همه کثافتکاریاشو کرده ... همجنسبازیاشو هم کرده دیگه انگیزه ای برای زندگی نمیبینه!!!... یهو یادش میاد که بابا میتونه مسلمون بشه... و تا آخر عمرش... باسیه زندگی کردنش "انگیزه" داشته باشه!!!! 

برای این فرد نوشتم: سلام بر آقا یا خانمی که با نام <یکی> مطلب غیر مودبانه بالا را نوشته است.
بدان که هر چه بیشتر بی ادبی کنید که بار اولتان هم نیست، به حقانیت اسلام بیشتر اعتراف کرده اید. اگر حرف منطقی داشته باشید آماده شنیدنش هستم. ضمنا حداقل شجاعت نوشتن اسم یا ایمیل خود را داشته باشید.

وباز جواب داد: حرفه منطقی با تو؟ هه هه هه هه هه هه بابا انقدر منو نخندون!!! من نمیتونم از پسش بربیام!!!! تو؟؟؟؟ حرف منطقی!!!!! وای وای ... آی دلم... هه هه هه هه

لذا تصمیم گرفتم بیشتر در مورد کت استیونس (یوسف اسلام) بنویسم. بعد از سرچ نتایج جالبی بود که برایتان برخی را می آورم:

یوسف اسلام دلزده از مسیحیت و دنیای شهوت بار غرب به دنبال آرامش در قرآن

مانند بسیاری از کسانی که در دنیای وحشی غرب دنبال راهی برای آرامش می گردند، رو به سوی شرق آورد و با رفتن به سوی اسلام به آرامشی که خود می خواست رسید. البته محبوبیت او و نامی که در دل میلیونها طرفدار قدیمی اش به یادگار گذاشت، همیشه برایش دردسر شد، دردسری که باعث شد تا دولت آمریکا یک سال قبل در سپتامبر ۲۰۰۴ مانع ورود ستاره پاپ قدیمی شود

یک ضد اسلام ناب یونانی
کت استیونس (استفن دمیتر جورجیو) در روز بیست و یکم جولای سال ۱۹۴۸ به دنیا آمد. پدرش یونانی- قبرسی و مادرش سوئدی بود. او می گوید : پدر و مادرم من را به مدرسه کاتولیک ها فرستادند. خانواده ام خشکه مقدس نبودند، اما دلشان می خواست اصول اخلاقی در ذهنم ریشه بگیرد. من ضد اسلام بار آمدم، چون یونانی ها و ترک ها از هم بیزار بودند و من هم تمام قوانین خانواده پدری ام را خوب یاد گرفته بودم و از ترک ها و در نتیجه مذهبشان، اسلام متنفر بودم.خانواده ای مسلمان در همسایگی ما زندگی می کردند و ما همیشه سعی می کردیم فاصله مان را با آنها حفظ کنیم. استعداد های هنری من در سنین خیلی پایین شکوفا شد و مادرم مشوق اصلی من بود. تا دیروقت نقاشی می کردم و مادرم مرا به رختخواب نمی فرستاد . چندی بعد به طرف موسیقی کشیده شدم.در خانه مان پیانو بزرگی داشتیم که نواختن اش را خیلی زود آموختم .بعد سازم را به گیتار تغییر دادم و چند آهنگ ساختم و در استودیو پایین خیابان ضبط شان کردم. به محض این که نامم را به کت استیونس تغییر دادم همه چیز روبراه شد.

مای لیدی دانبارویل
وقتی هجده سالم بود اولین ترانه ام با عنوان من سگم را دوست دارم روانه بازار شد و بعد از آن زندگی ام عوض شد. با من مصاحبه می کردند و عکس می گرفتند و دختر ها ولم نمی کردند.با وجود اینکه زندگی اجتماعی ام را زود شروع کرده بودم، اما همیشه در جستجو بودم. می دانستم که باید از زندگی چیزی بدست بیاورم. اوایل گمان می کردم ثروت پاسخ تمام سوالات من است، اما چنین نبود.
در نوزده سالگی سل گرفتم و در بیمارستان بستری شدم. دوران وحشتناکی بود و من با مرگ دست و پنجه نرم می کردم. مدتی که بستری بودم به چیز های زیادی فکر کردم که به من کمک کرد تا دنیا را جور دیگری ببینم.

یونانی های ۷۰: کت استیونس و دمیس روسوس
کت استیونس در اواخر دهه شصت یک سری ترانه پر فروش مثل دنیای وحشی و بانو دانبارویل خواند که بعد ها با انتشار آلبوم های مختلف موفقیت اش را تکرار کرد. در نیمه دوم دهه هفتاد دو یونانی الاصل، کت استیونس و دمیس روسوس چهره های بزرگ موسیقی جهان بودند، ترانه های شان زیر لب تکرار می شد، صفحه های شان همه جا خریداری می شد و وقتی در کنسرت ها ظاهر می شدند صدای فریاد طرفداران شان گوش ها را کر می کرد. کت استیونس در دهه هفتاد یک فوق ستاره بین المللی بود. او در سال ۱۹۷۷ مسلمان شد و دو سال بعد نامش را به یوسف اسلام تغییر داد و این چنین کت استیونس دنیای موسیقی را برای همیشه ترک کرد.

می خواستم بزرگ تر و بزرگ تر باشم
او درباره نوجوانی اش می گوید: من در خانواده مسیحی به دنیا آمدم اما می دانیم که هر کودکی با فطرت خودش زاده می شود اما والدینش دین او را تعیین می کنند.من هم به عنوان یک مسیحی یاد گرفته بودم که خدا وجود دارد اما هیچ ارتباط مستقیمی با خدا وجود نداشت و ما از طریق عیسی مسیح با او در ارتباط بودیم و در واقع او دروازه ارتباط ما با خدا بود.من این موضوع را کم و بیش پذیرفته بودم، اما قادر به هضمش نبودم. با شروع خوانندگی کم کم از این مسائل دور می شدم. می خواستم ستاره ای محبوب باشم. شروع به پول در آوردن کردم و خودم را غرق در موسیقی و شهرت کردم، حالا دیگر الگوی من خوانندگان پاپ بودند. با وجود اینکه شهرت و ثروت داشتند به خدای گم کرده ام بدل می شدند، اما در درونم به بشریت فکر می کردم. می خواستم با ثروتی که بدست می آوردم به انسان ها کمک کنم. در نتیجه مشهورتر شدم و هنوز نوجوان بودم و رسانه من را بزرگ تر انچه که بودم نشان می دادند. این شد که من هم تصمیم گرفتم بزرگ تر از آنچه بودم بشوم و تنها راهش هم دوری از مشروب و مواد مخدر بود.

لطف خدا شامل کت استیونس شد
بعد از یک سال موفقیت و گذراندن یک زندگی مرفه، بیمار و بستری شدم . آنجا بود که به فکر این موضوع افتادم : چه اتفاقی برای من افتاده است؟ آیا من فقط یک جسم هستم که باید تلاش کنم که جسمم را راضی نگه دارم؟ و حالا متوجه شدم که طرح شدن این سوالات در ذهن من لطف الله بود.بعد شروع به کنکاش درباره سوالاتم کردم.آن زمان مردم گرایش زیادی به عرفان شرق پیدا کرده بودند. مطالعاتم را آغاز کردم و اولین چیزی که برایم روشن شد مسئله مرگ و ادامه پیدا کردن روح بعد از نابودی جسم بود.من دریافتم که تنها یک بدن نیستم. یک روز در بیمارستان به این نکته پی بردم. آن روز مشغول قدم زدن بودم که باران گرفت و من به طرف سرپناهی دویدم ؛ بعد با خودم گفتم که بدنم خیس شد و به من گفت که من خیس شدم و من فکر کردم که بدنم مثل خری است که باید او را هدایت کرد. در غیر این صورت این خر است که تو را به هر کجا که می خواهد می برد. بعد فهمیدم که من یک راه در پیش رو دارم و آن دنبال کردن راه خداست.

راه پیدا کردن خدا
آن زمان به شدت از مسیحیت دلزده شده بودم
و تصمیم گرفتم ترانه هایی بسازم که مضمونش با افکارم سازگار باشد. مثل: « ای کاش می دانستم ای کاش می دانستم چه چیزی بهشت را می سازد وچه چیزی جهنم را. آیا تو را درحالی که دیگران به هتل های بزرگ می روند در بسترم یا در سلولی خاک گرفته باز می یابم ؟ » و من می دانستم که این راه من است.ترانه دیگری هم با این عنوان نوشتم: « راه پیدا کردن خدا» ومعروف تر شدم. بعد به مرحله ای رسیدم که باید بودیسم و تمام روش هایش را انتخاب می کردم، اما برای تارک دنیا شدن آماده نبودم . هنوز به دنیا و زندگی اجتمایی وابسته بودم و نمی توانستم به جرگه راهبان بودایی بپیوندم . من زن و ئی چینگ و رموز اعداد و فال ورق را هم امتحان کردم، حتی انجیل را بازخوانی کردم، اما جوابی نگرفتم . در آن زمان چیزی از اسلام نمی دانستم، تا اینکه اتفاقی افتاد که من آن را معجزه می دانم.

یوسف اسلام به دنیا آمد
برادرم از مسجدی در اورشلیم دیدن کرده بود و تحت تاثیر شور زندگی که در آن جریان داشت- بر خلاف کلیسا ها و کنیسا ها که خالی بودند- و فضای آرامش بخش آن قرار گرفته بود. وقتی به لندن بازگشت ترجمه ای از قرآن را به من داد. قرآن کتاب راهنمای زندگی من شد، چون درباره روش های زندگی و هم درمورد حقیقت هستی در آن نوشته شده بود و من متوجه شدم که اسلام دین واقعی است، البته نه به معنای غربی اش که فقط به درد دوران کهنسالی می خورد. چون در غرب وقتی کسی به دینی می گراید به او فناتیک می گویند، اما من فناتیک نبودم و در ابتدا میان رابطه بین جسم و روح سردرگم شده بودم. من با گرویدن به اسلام پاسخ تمام سوالاتم را پیدا کردم.

شیطان روحش را ترک کرد و دنیای موسیقی را رها کرد
پس از این واقعه بود که کت استییونس مانند روحی شیطانی جسمش را ترک کرد و یوسف اسلام مانند روحی الهی در او حلول کرد، او نامش را به یوسف اسلام تغییر داده بود، نامی که هرگاه دوستدارانش ترانه بانوی داربانویل را زیرلب زمزمه می کردند، آزارشان می داد، یا هرگاه که مسلمانان هوادارش وقتی به گذشته یوسف اسلام رجوع می کردند نام بانوی داربانویل قلقلک شان می داد.

یوسف اسلام برای کودکان چنین سروده است:
من کودکی بودم
لبریز از خنده
من کودکی بودم که برای امروز زندگی می کردم
چشمانم سرشار از نور آفتاب بود
قلبم پر از لبخند
من کودک امروز بودم

منبع: http://roozonline.com/01newsstory/010059.shtml

 

انتشار تمامی آثار یوسف اسلام در ايران

تمامی آلبوم های خواننده انگلیسی مسلمان "یوسف اسلام"(کت استیونس) از سوی مرکز موسیقی حوزه هنری به بازار موسیقی ایران در قالب چهار سی دی ام پی تری عرضه شد.

به گزارش مهر، چهار سی دی ام پی تری صوتی حاوی تمامی آلبوم های یوسف اسلام از ابتدای این هفته به همت مرکز موسیقی حوزه هنری، به بازار موسیقی ایران عرضه شده است .

پیش از این نیز در سال گذشته، این مرکز اقدام به چاپ کتاب ترانه های یوسف اسلام به همراه ترجمه متن فارسی آن توسط " حسین دی پیر" کرده بود و امسال در راستای کامل نمودن این اقدام در معرفی یک خواننده مسلمان، افقدام به عرضه تمامی آلبوم های این هنرمند کرد.

در این سی دی ها که حاوی 14 آلبوم از آثار کت استیونس است، به ترتیب آلبوم های " ماتیو و پسران"،" اساتید جدید"،" مونا بن ژاکون"(آلبوم اول)، " چای برای مرد قایقران" و "گربه وحشی و زخمه" (آلبوم دوم)، " گاو را از شاخش بگیر"،" بیگانه"،" بودا و جعبه شکلات"،" اعداد" (آلبوم سوم)،" ایزیتسو"،" بازگشت به زمین"،" پراکنده ها"،"زندگی آخرین پیامبر" و " الف از آن الله است" (آلبوم چهارم) گنجانده شده است.

گفتنی است که یوسف اسلام قصد دارد تا پس از سی سال، امسال آلبومی دیگر از خود را راهی بازار موسیقی جهان کند.

  منبع: http://fardanews.com/shownews.php?id=12147

 

 

یوسف اسلام(کت استیونس)، خواننده مسلمان انگلیسی، پس از سی سال، آلبوم جدیدش را منتشر می کند.

یوسف اسلام پس از سی سال یک آلبوم موسیقی منتشر می کند

 

 خواننده مسلمان انگلیسی که سالهاست پس از گرویدن به اسلام آلبومی را منتشر نکرده است و عمر خود را صرف خدمت به اسلام و تبلیغ این دین نموده است، در حال حاضر تصمیم گرفته تا در این فصل آلبوم جدیدی خود را منتشر کند. یوسف اسلام 58 ساله، دلیل این تصمیم را پیوند دادن عقاید مذهبی اش با دنیای موسیقی پاپ رایج درغرب که آن را دنیای " گناه و طمع" می خواند، دانست. او دربعضی از قطعات این آلبوم ، دیدگاه های سیاسی اش را منعکس کرده است و بعضی دیگر از آنها به گوشه هایی از تجربه های مذهبی او که تحت تاثیر روحانیونی که در روزهای جوانی در سال 1978 وی را به سمت گرویدن به اسلام سوق داده بودند، اختصاص دارد. او در این آلبوم تصمیم گرفته است تا برخی از قطعات قدیمی اش را که حاوی پیام های اخلاقی بوده اند را هم با تنظیم جدید بگنجاند. یوسف اسلام که با نام " کت استیونس " پیش از مسمان شدن، از معروف ترین خواننده های دهه 70 به شمار می رود، چندی پیش به اتهام تروریست بودن از فرودگاه نیویورک به کشورش انگلستان برگردانده شد و پس از رفتن به دادگاه و تبرئه شدن، غرامتش را به کودکان سونامی بخشید. گفتنی است که وی جنگ افغانستان وعراق و همچنین واقعه 11 سپتامبر را محکوم کرده است

  منبع:  http://www.artmusic.ir/News/show.asp?Id=5702

 

 

اوراباکدام نام می شناسید؟کت استیونس یایوسف اسلام؟

 استیفن دیمیتری گئورگی بانام هنری کت استیونس یکی ازنام آوران موسیقی انگلستان وجهان به شمارمی آید.خواننده ی مشهورانگلیسی که بیش ازآنکه مردم اورابه عنوان یک چهره ی شناخته شده درزمینه ی موسیقی بشناسند به عنوان یک فعال اسلامی به ذهن می آورنداوکه درجوانی بیش از25میلیون نسخه ازآلبومهایش درجهان به فروش رفته بودوازمحبوبیتی کم نظیردرموسیقی برخوردارشده بود درسال1977به دین اسلام مشرف شدونام یوسف اسلام را برای خویش برگزیدنامی که ازآن پس برآلبومهای اونقش بست

یوسف اسلام درسال1948ازپدری یونانی وازمادری سوئدی درلندن چشم به جهان گشودوتحصیلات مقدماتی خودرادرزادگاه مادرش درسوئدبه پایان بردودردهه ی 60 به انگلستان بازگشت چندصباحی را به کاردررستوران پدرش گذراندوسپس واردکالج همراسمیت شد.ازهمان موقع بودکه تنظیم واجرای قطعات موسیقی محلی را باگیتارشروع کردوکم کم برای خودش شهرتی دست وپاکرد.اودرسال1967اولین کارش رابانام متی وپسرش ضبط کردکه به سرعت موردتوجه قرارگرفت به طوریکه 2ترانه ازاین  آلبوم درجدول 10ترانه برترانگلستان قرارگرفت.به دنبال موفقیت بزرگ آلبوم نخست ,اواقدام به برگزاری کنسرت درسراسرانگلستان کردتااینکه سال بعددومین آلبوم خودرامنتشرکردتااینکه درسال1969دچاربیماری سل شدووضع جسمی چنان به وخامت گرائیدکه پزشکان ازاوقطع امیدکردنداین خواننده محبوب نزدیک به یک سال دربیمارستان تحت مداواقرارگرفت وپس ازکسب بهبودی وجودش دستخوش انقلابی روحانی شدوباعلاقه ائی مثال زدنی شروع به مطالعه درزمینه ی ادیان ومذاهب شرقی کردوازاین پس بودکه  ترانه هایش همگی سویه هائی درونگرایانه پیداکردند

دوآلبوم بعدی اوبرایش موفقیتی خیره کننده درپی داشت تاجاییکه دوترانه ازآلبوم زارع به نامهای دنیای وحشی و پدروپسراوراتبدیل به چهره اول موسیقی محلی درامریکاکردوبرایش جایزه ی مجسمه ی طلایی رابه همراه داشت موفقیتهای کت استیونس درالبومهای بعدی هم ادامه یافت تااینکه درسال1973برادرش دیویدکه می دانست وی چقدرشیفته ی مطالعه پیرامون ادیان مختلف است دربازگشت ازسفری که به خاورمیانه داشت برایش یک نسخه ی قرآن به زبان انگلیسی هدیه آورداوازمطالعه قرآن چنان مبهوت شدکه تحقیقی همه جانبه رادرباره ی دین اسلام شروع نمود وبالاخره درماه دسامبر1977دریکی ازمساجدشهرلندن زسمابه دین اسلام مشرف شدونام یوسف اسلام رابرای خویش برگزیدودرطی دهه ی 80اوازفعالترین چهره های جامعه ی اسلامی انگلستان بودوددرهمین سالهااقدام به تاسیس وراه اندازی یک مدرسه اسلامی کردکه امروزه یکی ازمعتبرترین مدارس اسلامی انگلستان به شمارمی رود.درسال1989وبه دنبال صدور فتوای حضرت امام(ره)درموردسلمان رشدی یوسف اسلام حمایت خودراازامام به صراحت عنوان داشت وهمین موضوع سبب شد تاتحریم هنری اوبه پایه ایی برسد که ایستگاههای رادیوئی امریکاپخش ترانه های اوراممنوع کردند ویکی ازاین ایستگاههای رادیوئی اعلام کردبه کلیه ی کسانی که آلبومهای کت استیونس خودراتحویل دهندنسخه ایی رایگانم ازکتاب موهن آیات شیطانی اهداخواهندکرد

یوسف اسلام درسال1995آلبومی رابانام زندگانی آخرین پیامبرمنتشرکردکه هرچنددرغرب موردبی مهری قرارگرفت درکشورهای اسلامی بااستقبال فراوان روبه روشدوازجمله درکشورترکیه عنوان برترین آلبوم سال رابه خوداختصاص داددرسال1997این خواننده مسلمان انگلیسی وفت خودراصرف آلبومی کردکه کشتارکودکان مسلمان بوسنیائی دربالکان را منعکس می کرداین آلبوم که یک سال بعدمنتشرشدمن توپی ندارم که بغردنام داشت واماازجدیدترین آلبومهای وی آلبوم درستایش آخرین پیامبر نام داشته که نکته ی جالب لوخ فشرده ی این اثرمی باشدکه معطربه بوی گل سرخ می باشدبه نحوی که بابازکردن قاب آن بوی خوش گل سرخ به مشام می رسد یوسف اسلام درپاسخ به این سوال که چرالوح این آلبوم به چنین رایحه ایی آعشته شده است می گوید:گل سرخ نمادوجودمقدس حضرت پیامبراست ورایحه ی گل سرخ عطرحضورایشان است

 منبع:  http://tehranjelesiha.persianblog.com/?date=13830127

آلبوم موسیقی یوسف اسلام پس از سی سال

یوسف اسلام (کت استیونس)، خواننده مسلمان انگلیسی، پس از سی سال، آلبوم جدیدش را منتشر می کند.
به گزارش مهر، خواننده مسلمان انگلیسی که سالهاست پس از گرویدن به اسلام آلبومی را منتشر نکرده است و عمر خود را صرف خدمت به اسلام و تبلیغ این دین نموده است، در حال حاضر تصمیم گرفته تا در این فصل آلبوم جدیدی خود را منتشر کند.
یوسف اسلام 58 ساله، دلیل این تصمیم را پیوند دادن عقاید مذهبی اش با دنیای موسیقی پاپ رایج درغرب که آن را دنیای «گناه و طمع» می خواند، دانست.
او دربعضی از قطعات این آلبوم ، دیدگاه های سیاسی اش را منعکس کرده است و بعضی دیگر از آنها به گوشه هایی از تجربه های مذهبی او که تحت تاثیر روحانیونی که در روزهای جوانی در سال 1978 وی را به سمت گرویدن به اسلام سوق داده بودند، اختصاص دارد.
او در این آلبوم تصمیم گرفته است تا برخی از قطعات قدیمی اش را که حاوی پیام های اخلاقی بوده اند را هم با تنظیم جدید بگنجاند.
یوسف اسلام که با نام «کت استیونس» پیش از مسمان شدن، از معروف ترین خواننده های دهه 70 به شمار می رود، چندی پیش به اتهام تروریست بودن از فرودگاه نیویورک به کشورش انگلستان برگردانده شد و پس از رفتن به دادگاه و تبرئه شدن، غرامتش را به کودکان سونامی بخشید.
گفتنی است که وی جنگ افغانستان وعراق و همچنین واقعه 11 سپتامبر را محکوم کرده است.
منبع: خبرگزاری مهر   [CAT STEVENS] mehrhormoz@parsimail,com

  

بد نیست قسمتهایی ازمقاله یک سینه چاک موسیقی را هم با هم در مورد کت اسنیونس با هم بخوانیم:نکات جالبی در این مقاله هست خصوصا در انتهای آن که با رنگ قرمز مشخص کرده ام:

 همه علاقمندان موسيقی راک ـ بويژه نسل پيش ـ به طور قطع کت استیونس عجوبه موسیقی راک دهه 60 را می شناسند. ترانه های دلنشين و زيبایی او که بازتاب ياس، هژمان و تیرگی انسان سرگشته جهان غرب بود، هواخواهان بسياری بويژه ميان جوانان داشت. آشنايی من با استیونس برمی گردد به بیست و هشت نه سال پيش، سال 1355 بود که اتفاقی با کسی آشنا شدم که آلبوم های زیادی از موسیقی راک منجمله کت استيونس داشت. آشنايی که بزودی به دوستی عمیق منجر شد. پس از آن هرگاه فرصت می یافتم به اتاقش می رفتم تا ساعتها بنشينیم و به صدای جادویی استیونس گوش بسپاریم.
این آشنایی از جهاتی زندگی مرا دگرگون کرد، نخست اینکه این دوست گنجنيه ای گرانبهایی داشت. ـ نزدیک به هزار صفحه گرامافون و دوبرابر آن کاست صوتی، از موسیقی راک و پاپ ... تا آثار کلاسیک غربی، به همراه بهترین سیستم صوتی پرفشنال ـ بدست آوردن این گنجینه همه آرزوی من بود، تا اینکه دوستم پیشنهاد کرد می توانیم دونفری با هم استریو کلوپ باز کنیم. اما از آنجاییکه داشتن چنین شغلی در پیش از انقلاب با تفکرم همخوانی نداشت، پس از مدتی فکر کردن توافق کردیم کتابفروشی راه بیندازیم و در آن قسمتی برای فروش و عرضه کاست های موسیقی اختصاص بدهیم.
ما بزودی این ایده را جامه عمل پوشیدیم و موفق شدیم ـ اگر نگویم تنها کتابفروشی روشنفکری اما بی اغراق جایی را درست کردم که با توجه به نزدیک بودن خیابان دانشگاه بهترین بودـ گرچه مدتی که گذشت دوستم از کار منصرف شد و همه آن چیزی که من گنجینه می نامیدم به قیمت مناسب به من فروخت، اما این امر باعث نشد که نتوانیم موسیقی گوش کنیم. حالا دیگر در زمان بیکاری ـ آن زمان وقت بیکار زیادی داشتیم. ـ هر دو می نشستیم و موسیقی گوش می دادیم، با این تفاوت که اینبار در اتاق من. کت استیونس، جان بویزو بعدها هم، پینک فلوید وژان میشل ژار و ... اما کت استیونس چیز دیگری بود، بطوریکه آنقدر از او خاطره داشتم که تا سالها با صدایش حال می کردم. حتی پوستر رنگی بزرگی از او داشتم ـ داخل یکی از آلبوم های او چاپ شده بود ـ که آنرا به دیوار اتاقم زده بودم. تا اینکه يک موقع ـ آنزمان هنوز شاه بود ـ شنیدیم کت استیونس مسلمان شده و حتی نامش را تغییر داده است، این موضوع برایم آنقدر هیجان انگیز بود که بیشتر بهش علاقمند شدم. چنانکه بعضی روزها تصیف MOONSHADOW او را تا ده بار گوش می کردم.
زمانی که شنيدم برای همیشه از خواندن دست کشیده است، بدجوری دمغ شدم. اما دوستم که حالا چپ(کمونیست) بود و مخالف اینها، یکریز از او بد می گفت. بعد که انقلاب شد و استیونس به ایران آمد و با سران جمهوری اسلامی دیدار کرد...
....سالها گذشت که شنیدم کت استینونس حکم قتل سلمان رشدی را که آیت الله خمینی صادر کرده بود، تایید کرده است...
اينک از آن زمان زیادی گذشته است، چند روز پیش شنیدم دولت امریکا کت استیونس را بخاطر حمایت از بنیادگرایان اسلامی از امریکا به زادگاهش انگلیس برگردانده است. آن وقت دو نکته جالب ـ البته برای من ـ پیدا شد: نخست اینکه جایی خواندم رضا مهدوی رئیس مرکز موسیقی حوزه هنری اعلام کرده است:
«
هار ساعت سی دی و کتاب اشعار این خواننده معروف پاپ دهه 70 میلادی به زبان اصلی هفته آینده در ایران منتشر می شود. وی در ادامه گفته هایش افزوده است :
یکی از وظایف ما پرداختن به موسیقی دیگر ملل است که با برنامه، اهداف و سیاست گذاری های ما همسو باشد(!)... گام برداشتن در راه اعتلای هنر دینی (!) و داشتن چشم انداز و دورنمای آینده موسیقایی با توجه به وسعت رسانه های جهانی از دیگر وظایف ماست.
از این مهدوی باید پرسید، کت استیونس بجز یک کنسرت بقیه آهنگ ها و تصنیفی هایش را پیش از مسلمان شدن خوانده که آنها هم سه آلبوم بیشتر نیست. حال چگونه این آهنگها که تا پیش از مسلمان شدن موسیقی ! و فعل حرام شمرده می شد، یکباره با مسلمان شدن وی تبدیل شد به «اعتلای هنر دینی (!). بی گمان اگر امروز هم مایکل جکسون و ... یکباره مسلمان شود، آهنگهای او همه اعتلای هنر دینی و او نیز همان خواهد شد که کت استیون، ببخشید یوسف اسلام شد. ..... کت استیونس در خصوص عملیات تروریسی گفته است: هیچ دليلي براي اين كه حتي به مغز كسي خطور كند كه مسلمانان ممكن است به چنين اقدام وحشيانه‌اي دست زده باشند، وجود ندارد.  بعد هم آیه ای از قرآن آورده اند که : قتل حتي يك نفر انسان بي‌گناه برابر است با قتل همه مردم جهان.
منبع: کت استیونس و بنیادگرایان: http://www.aliaram.com/article.aspx?id=285

 واین هم مقاله ای که  هتاکان را به خشم و خشونت گفتاری کشاند:

ببینیم چرا کت استیونس خواننده پاپ مسیحی هم مسلمان شده است!

تقدیم به تمام مستبشران  مسیحیت خرافی موجود!

شما هم کمی به حرف های این ستاره موسیقی دقت کنید: 

‌بسم الله الرحمن الرحيم

جمعيت با هيجان و شور خاصي او را تشويق مي كرد و از او مي خواست يكي از آهنگهاي پاپ را كه قبلا اجرا كرده بخواند، آخر او از ستاره هاي بسيار مشهور موسيقي پاپ بود، ولي نمي دانم چرا در آن مجلسِ آماده، كاري را اجرا نمي كرد. مي گفت :«تصميم گرفته ام ديگر از آن آهنگها نخوانم.» اما گوش مردم به اين حرفها بدهكار نبود. او كه ديد اصرارها ادامه دارد بالاخره قبول كرد و گفت :‌«‌پس مي خواهم الان خيلي بهتر و زيبا تر از قبل بخوانم» و شروع كرد به خواندن، اما با ترتيلي زيبا:‌ :«‌بسم الله الرحمن الرحيم, الحمد لله ربّ العالمين, ... ». سوره حمد كه تمام شد، تشويق حضارِ آلماني زبان بود كه فضاي سالن را پر كرد. او كسي نبود جز يو سف اسلام ( كت استيونس)كه بعداز تحقيقات مفصلي اسلام آورده بود . از زبان خود او بخوانيم:‌

از لحظه تولد، به انسان وظيفه بزرگي داده مي شود كه اين وظيفه بر اساس موقعييت او به عنوان برترين موجود جهان خلقت تعريف شده است، انسان براي جانشيني خدا خلق شده و اين خيلي مهم است كه انسان با تشخيص اين موضوع خودش را از همه چيزهاي بي ارزش و باطل رهائي بخشد و اين زندگي را فرصتي بداند براي تدارك زندگي بعدي. (آخرت) هر كس اين شانس (موقعييت) را از دست بدهد، هرگز شانس دوباره به او داده نخواهد شد تا دوباره برگردد.چون خداوند در قرآن مجيد مي فرمايد:هنگامي كه انسان براي محاسبه بر انگيخته مي شود مي گويد: اوه خداي بزرگ! ما را دوباره برگردان و يك شانس ديگر به ما بده و خدا خواهد گفت: اگر تو را برگردانم تو همان كارهاي سابق را انجام مي دهي.

تربيت و شكل گيري عقايد اوليه

من در يك شهر مدرن دنيا با تمام تجملات و زندگي سطح بالا و مشاغل مختلف متولد و بزرگ شدم. خانواده ام يك خانواده مسيحي بود. همه ما مي دانيم كه همه كودكان بر اساس طبيعت اصلي شان (فطرت) متولد مي شوند. ياد گرفتم كه خدا وجود دارد ولي دستوري وجود نداشت تا با او ارتباط برقرار كنم؛ بنابراين بايد از طريق (حضرت) عيسي(ع) ارتباط برقرار مي كردم. او در حقيقت يك در به سوي خدا بود و اين موضوع كم و زياد مورد قبول من واقع شده بود، ولي قادر به هضم آن نبودم. با دقت به بعضي از مجسمه هاي حضرت عيسي(ع) نگاه مي كردم. آنها فقط سنگ بودند، بدون زندگي. وقتي مسيحيان مي گفتند خدا سه تاست اين براي من يك موضوع بغرنج بود ولي راجع به آن بحثي نكردم و كم يا زياد به هرحال به آن معتقد بودم. من بايد به عقايد پدر و مادر احترام مي گذاشتم.

ستاره پاپ

به مرور زمان از اين بحث ها فاصله گرفتم و شروع به ساخت موسيقي كردم، دلم مي خواست كه يك ستاره بزرگ شوم. آنچه در فيلم ها مي ديدم انجام مي دادم. شايد آن خداي من شده بود و هدف من جمع آوري پول شد. دائي ام يك ماشين زيبا داشت. با خودم گفتم خوشا به حال او! به هر چيزي كه دلش ميخواست رسيده، انسانهاي اطراف من با تاثيري كه روي من داشتند باعث شدند كه فكر كنم اين دنيا خداي من است و تصميم گرفتم كه دنيا خداي من باشد. و تلاش كنم كه پول زيادي به دست آورم و زندگي بزرگ و مجللي داشته باشم. اكنون الگوي من براي موفقيت ستاره موسيقي پاپ شدن بود؛ بنابراين شروع به ساخت ترانه كردم. ولي يك احساس عميق براي ميل به بشريت و انسان دوستي داشتم، با اين احساس كه اگر ثروتمند شوم به انسانهاي فقير كمك ميكنم . خداوند در قرآن ميفرمايد: «ما قول ميدهيم ولي تا به چيزي ميرسيم، ميخواهيم آن را نگه داريم و حريص ميشويم.» و اين اتفاق افتاد، من خيلي مشهور شدم. گر چه فقط يك نوجوان بودم ولي اسم و عكسم در تمام رسانهها پخش شد. آنها زندگي مرا وسعت بخشيده بودند و ميخواستم زندگيام وسعت بيشتري داشته باشد، (لذت بيشتري ببرم) و تنها راه آن بود كه مست باشم، با شراب و دارو . . .

در بيمارستان

بعد از گذشت يكسال از موفقيت مالي من و زندگي سطح بالا شديداً بيمار شدم و اين زماني بود كه شروع كردم به فكر كردن: «براي من چه اتفاقي افتاده بود؟ آيا من فقط جسم بودم و هدف از زندگي صرفاً خشنود كردن و ارضاي نيازهاي جسماني بود؟» به زودي فهميدم اين بلا يك موهبت الهي بوده است كه از سوي خدا براي من نازل شده است و يك شانس (موقعيت) براي باز كردن چشمهايم به سوي حقيقت بود، با خود انديشيدم چرا اين جا هستم؟ چرا در رختخواب هستم، و شروع كردم تا پاسخي بيابم. در آن موقع يك علاقه شديد در مورد عرفان و فلسفه شرق در من پيدا شده بود. شروع به مطالعه و تفكر در مورد مرگ كردم و اين جستجو ادامه يافت و متوقف نشد. اكنون احساس ميكردم در راه برگشت و رسيدن به زندگي با بركت و پر فضيلت هستم. به تفكر عميق پرداختم و سپس به گياه خواري روي آوردم. اكنون به صلح، آرامش و قدرت گياهان معتقد شده بودم. اين اولين مراحل بازگشت از عقايد اوليه بود. ولي مشخصاً معتقد بودم كه من فقط يك جسم نيستم و اين آگاهي را در بيمارستان دريافتم. روزي در حياط بيمارستان قدم ميزدم كه ناگهان باران گرفت، در همين حين به دنبال يك پناهگاه ميگشتم به ناگاه دريافتم: «من تشخيص ميدهم بدنم تر خواهد شد؛ در حقيقت بدن من به من ميگويد تر خواهد شد. و اين مرا به اين فكر رهنمون شد كه بدن من همانند الاغ ميماند و تربيت شده، كه در اين مواقع بايد كجا برود و با خود گفتم: اگر الاغ هم به جاي تو بود همين كار را ميكرد.» اينجا بود كه فهميدم در من چيزي به نام خواهش نفساني وجود دارد و اين يك هديه خداوند بود. در همين حال حس كردم كه ميل شديدي به خدا دارم. دوباره شروع به ساخت موسيقي نمودم، ولي اين بار افكار و عقايد خودم را در اشعارم منعكس ميكردم. در يكي از اشعارم را به خاطر ميآورم كه ميگفتم: «ميخواهم بدانم، ميخواهم بدانم چه كسي بهشت را آفريده است و چه كسي جهنم را. آيا ميتوانم بدانم كه تو در كنارمي يا به صورت يك سلول خاكياي، در حالي كه ديگران در يك هتل بزرگ (جهان بزرگ هستي) به دنبال تو ميگردند.»

و اكنون ميدانم كه آن موقع در راه شناخت خدا بودم. بعلاوه شعري نوشتم كه نامش «راه پيدا كردن خدا» بود و دوباره در دنياي موسيقي مشهور شدم. واقعاً برايم شرايط سختي به وجود آمده بود؛ چون در حال ثروتمند و مشهور شدن بودم و دقيقاً در همان ايام خالصانه به دنبال حقيقت مي‌گشتم. سپس به موقعيتي رسيدم كه حق را به بودا ميدادم ولي براي ترك دنيا و رهبانيت آماده نبودم و سعي ميكردم دنيا را با آن تركيب نمايم. در حقيقت براي گوشه گيري از اجتماع آماده نبودم. ديگر از آئين ذن و اعداد رمزي و كارتهاي فال و طالع بيني خسته شده بودم (آئين بودا و ذن از اديان و مكاتب جنوب شرق آسيا هستند)، سعي كردم به كتاب مقدس (تورات و انجيل) برگردم ولي چيزي نيافتم. در اين زمان هنوز با اسلام آشنائي نداشتم و ناگهان يك معجزه رخ داد: «اسلام در يك دستش تلاش براي آباداني دنيا و در دست ديگرش صلح آرامش را به انسانها هديه ميدهد.» برخلاف كليسا و كنيسه هاي پوچ و تهي، شديداً تحت تاثير قرار گرفتم.

آشنايي با قرآن

وقتي برادرم از سفري با خود برگشت با خودش يك قرآن ترجمه شده  آورد كه آن را به من داد، او مسلمان نشده بود ولي احساس كرده بود چيزهائي در اين عقيده و دين وجود دارد و ميتوانيم چيزهائي در آن بيابيم و اين زمان بود كه من كتابي دريافت كرده بودم كه راهنمايم بود و همه آنچه را ميخواستم در آن برايم گفته بود: «هدف از زندگي چيست؟ حقيقت چيست؟ و چه خواهد شد؟ از كجا آمده ام؟» حس كردم كه اين يك دين صحيح است، ديني كه مردم غرب آن را درك نكردهاند و نه اينكه فقط يك دين براي دوران پيري باشد. در غرب مردم به دنبال ديني هستند كه صرفاً رفتار آنها را تائيد كند تا بتوانند احساس خوبي از خودشان داشته باشند (جدايي دين از دنيا در غرب) و من به دنبال اين هدف نبودم من در ابتدا در بين اصالت روح و جسم متحير شدم. سپس دريافتم روح و جسم جدا نيستند و نبايد هدفم را اين قرار دهم كه صرفاً در كوه به دنبال تعالي روح خود باشم. ما بايد به دنبال رضاي الهي باشيم. (در تمام صحنه هاي زندگي) آن وقت است كه مي توانيم از فرشته ها هم بالاتر رويم. اكنون اولين چيزي كه دلم مي خواست انجام دهم «مسلمان شدن» بود. فهميده بودم كه:همه چيزها از آن خداست و هرگز خواب او را درنمييابد او همه چيزها را آفريده است.» اينجا بود كه به خودم باليدم كه فهميدم چرا اينجا هستم (خلق شدهام) و چقدر ارزشمند هستم. ولي خودم خودم را خلق نكردهام و همه هدف اين بود كه در شروع كاملاً تسليم آموزشهايي باشم كه آن را به اسم «الاسلام» ميشاختم در اين حال به دنبال اين بودم كه ايمان عميقي در خودم كشف كنم. احساس ميكردم كه مسلمان هستم، در هنگام قرآن خواندن حس ميكردم كه تمام پيامبران الهي پيغام شبيه هم براي بشريت آوردهاند، پس چرا مسيحيت و يهوديت از هم مجزا هستند؟، و فهميدم كه مسيحي ها خدا را آن گونه كه حضرت مسيح(ع) قبول كرده بود قبول نكرده اند و كلام خدا را تغيير داده اند (تحريف كرده اند) و بخاطر همين است كه مسيحيان اشتباها مسيح را فرزند خدا ميدانند. (!)

همه آنچه را ميخواستم دريافتم و اين از زيبايي قرآن بود كه خواسته بود تحقيق كنيم و دليل بياوريم تا خورشيد يا ماه افول كننده را نپرستيم و فقط خداي خالق جهان را بپرستيم و در مورد مخلوقات خدا مانند خورشيد و ماه و ساير مخلوقات فكر كنيم كه: «چگونه است كه ماه و خورشيد كه با هم بسيار متفاوت هستند به صورت منظم در آسمان ظاهر ميشند و ما آنها را هم اندازه ميبينيم و گاهي هم در كنار هم و باز در طرف ديگر آسمان افول مي كنند.» حتي هنگامي كه فضا نوردان به فضا ميروند و ناچيزي زمين و وسعت فضا را مشاهده ميكنند بسيار تحت تاثير قرار ميگيرد چون صداي خدا را شنيدهاند. وقتي دوباره قرآن را خواندم در آن نماز را يافتم و مهرباني و صدقه را. البته هنوز مسلمان نشده بودم ولي ميدانستم تنها قرآن به سوالاتم جواب خواهد داد و براي من فرستاده شده و آن را به صورت يك راز مخفي كردم؛ اما باز هم قرآن در سطوح مختلفي با من ارتباط برقرار ميكرد كه من آنها را ميفهميدم آنجا كه ميفرمايد: «آنان كه ايمان آوردهاند نميتوانند با كفار دوستي كنند و ايمان آورندگان با هم برابرند.» در اينجا بود كه خواستم برادر مسلمانم را ملاقات كنم.

تبديل

سپس تصميم گرفتم به بيت المقدس سفر كنم (همانگونه كه برادرم رفته بود). به مسجدي رفتم و آنجا نشستم. مردي از من پرسيد كه چه ميخواهم؟ گفتم: كه مسلمان شدهام. گفت: اسمت چيست؟ گفتم :استيونس. او متحير شد و من به صف نمازگزاران پيوستم. (براي اولين بار با آنكه هنوز مسلمان نشده بودم با جماعت نماز خواندم). احساس ميكردم موفق نشدهام. به لندن برگشتم. با خانمي به نام نفيسا ملاقات كردم و به او گفتم كه ميخواهم اسلام را در آغوش بگيرم و او مرا به مسجدی (هدايت كرد و آن زمان سال 1977 بود. بعد از حدوداً يك و نيم سال كه براي اولين بار قرآن را ديده بودم، اكنون به اين نتيجه رسيده بودم، كه بايد تمام افتخاراتم را رها كنم بنابراين در يك روز جمعه نزد امام (روحاني) رفتم و عقيدهام را بيان كردم. (شهادتين را گفتم). تو كسي بودي كه قبل از اين به قلههاي شهرت و ثروت رسيدهاي و هدايت چيزي بود كه از تو دوري ميكرد. خوشحالم كه به سختي تلاش كردم تا هنگامي كه قرآن را ديدم. اكنون ميدانم كه مستقيماً ميتوانم با خدا ارتباط برقرار كنم برخلاف مسيحيت يا ساير مذاهب مانند هندو كه ميگويد: «شما ارزش گاو (پاي عقبي گاو) را نميدانيد. ما معتقد هستيم خدا يكي است، اما اين تنها راه برقراري ارتباط با خداست.» آنچه كه او (نفيسا) ميگفت دستوري براي رسيدن به خدا بود. خدايي كه همسران (ازواج) را آفريده بود و از ما مي خواست از هدفهائي كه مانند بت زندگي ما را فراگرفته، رهايي يابيم. اسلام تمام حصارها را شكست، و آنچه كه مؤمنان را از بيايمانها جدا ميكند صلاه (نماز) است. و اين بود ماجراي تطهير من.در پايان ميخواهم بگويم: آرزو دارم هر آنچه انجام ميدهم براي رضاي خداوند باشد و هرگز با مسلماني رو به رو نشوم كه اسلام را در آغوش نگرفته باشد. (از صميم قلب ايمان نداشته باشد.) وقتي قرآن را خواندم در آغاز فهميدم كسي بر كس ديگري برتري ندارد. (اشخاص مهم نيستند) اين اسلام و تقوي است كه به همه چيزها رجحان دارد و اگر براساس رفتار و منش پيامبر (صلي الله عليه و سلم) عمل كنيم مسلماً موفق خواهيم بود. باشد تا خداوند ما را دنباله رو پيامبر (صلي الله عليه و سلم) قرار دهد. آمين. يوسف اسلام (كت استيونس خواننده سابق پاپ)

در صورتي كه تمايل داشته باشيد با آقاي يوسف اسلام بيشتر آشنا شويد، ميتوانيد در سايتهاي جستجو كلمات Yusuf Islam يا Cat Stevensرا جستجو نمائيد.

نشاني پست الكترونيكي او: catstevens1999@yahoo.com ؛ Researcher:sayeedmostafa@onebox.com

با تشکر از : مدرسه عشق؛ طرح شهيد مظلوم آيت الله دکتر بهشتي ؛ با همکاري شهرداري يزد؛ تابستان1384

qods1383@yahoo.com E_maili

+ نوشته شده در  84/07/23ساعت 12:17  توسط رفیع  | 

توفان کاترینا آبروی غربی ها را برد. یکی از دوستان وبلاگی در همین زمینه راه انداخته(http://gharbshenasi.blogfa.com) که بعضی مقالات او را می اورم:

فقر، فساد، کاترینا : مصیبت های جامعه آمریکای فوق پیشرفته!؟
 
فقر و نژاد در آمريكا
توفان كاترينا با ابعاد گسترده اش پيامدهاي گسترده اي هم به همراه خواهد داشت. اين واقعه هم مانند پديده ۱۱ سپتامبر بسياري از آمريكايي ها را به پرسيدن پرسش هايي واداشته است كه پيش از اين در اين كشور كسي درباره آن حرف نمي زد و در جهان هم كسي رابطه چنداني ميان اين موضوعات و آمريكا برقرار نمي كرد.
يكي از اين پرسش ها كه رسانه هاي آمريكايي در روزهاي گذشته به آن پرداخته اند اين است كه چرا بخشي از ثروتمند ترين كشور دنيا شبيه كشورهاي جهان سوم است؟
بعد از يك دهه بهبود اقتصادي در دهه ،۱۹۹۰ فقر در آمريكا چهره جديدي يافته است. آمار و ارقام رشد اقتصادي در اين كشور به معناي آن نيست كه سبد همه خانواده ها از اين آمار بهره اي مي برد. به نوشته نيوزويك در كشور ۳۰۰ ميليوني آمريكا تعداد كساني كه زير خط فقر زندگي مي كنند اخيراً به ۳۷ ميليون نفر رسيده كه اين تعداد در يك سال گذشته يك ميليون رشد داشته است.
فقرا در آمريكا از معرض ديد خارج شده اند. شبكه هاي تلويزيوني تصاويري از آنها پخش نمي كنند چون بينندگان خود را از دست مي دهند. سياستمداران قدرتمند هم سرمايه گذاري روي آنها نمي كنند چون فقرا در انتخابات حضور پررنگي ندارند و رأيي نمي دهند. اما كاترينا به يكباره همه جمعيت فقير آمريكا در مناطق جنوبي را نه تنها پيش چشم آمريكايي ها بلكه براي همه جهان به نمايش گذاشت.
سفيدها ۷۲ درصد جمعيت آمريكا را تشكيل مي دهند و تعداد فقراي سفيد پوست در آمريكا از سياه پوست ها و دورگه ها بيشتر است. اما ۸ درصد سفيد پوستان آمريكايي فقير هستند، در حالي كه ۲۲ درصد دورگه ها و نزديك به يك چهارم سياه پوستان آمريكا در فقر به سر مي برند.بعداز بيش از ۴۰سال مطالعه، درباره علت فقر هنوز اختلاف نظر وجود دارد.
ليبرال ها مي گويند مشكل از نظام اقتصادي است كه به سوي ثروتمندان متمايل شده است. اما محافظه كاران علت آن را در ريشه هاي فرهنگي جست وجو مي كنند. وضعيت اشتغال و دستمزد كارگران در اين ميان بي تأثير نبوده است. از سال ۲۰۰۱ آمريكا با كاهش ۷/۲ ميليوني در مشاغل توليدي روبه رو شده است.
جورج بوش بيش از هر رئيس جمهور ديگري در آمريكا به سياهپوستان در دولتش قدرت سياسي داده است. اما توفان كاترينا نشان داد موضوع نژاد و فقر همچنان دو مسئله مرتبط با هم و بحران ساز در جامعه آمريكا است.
كاترينا به كاخ سفيد رسيد
001413.jpg
اشاره: در حالي كه آب هاي به راه افتاده و محاصره كننده گردباد كاترينا رفته رفته در شهر نيواورلئان فروكش مي كند آمريكا همچنان از رهبران خود مي پرسد چطور تنها ابرقدرت دنيا تا اين اندازه براي چنين وضعيتي غيرآماده بود؟ بوش اكنون در خط مقدم و آماج اين حملات قرار دارد.
شهر سنت گابريل با ۵۵۰۰ نفر جمعيت در جنوب لوئيزيانا و در ۶۰ مايلي غرب شهر آب گرفته نيواورلئان واقع شده است. اكثر جمعيت اين شهر از آمريكايي هاي سياهپوست و فقير هستند. اكنون اين شهر به مرده خانه سواحل خليج جنوبي آمريكا تبديل شده است.
كاميون هاي يخچال دار كنار جاده هاي اين شهر صف كشيده اند و هر لحظه بر تعدادشان افزوده مي شود. بار آنها چيست؟ مردگان نيواورلئان. بسياري از اين مردگان از محله هاي فقير شرقي شهر هستند كه اجسادشان بعد از روزها شناور ماندن در آب هاي سمي ناشي از توفان تجزيه شده اند. بسياري از اين اجساد چنان فرو پاشيده اند كه حتي شناسايي رنگ پوستشان هم دشوار است. در اين مرده خانه تجهيزات زيادي وجود دارد از دستگاههاي تهويه تازه مستقر شده گرفته تا وسايل نمونه برداري و تشخيص هويت. نمونه برداران، متخصصان دندان و كارشناسان اثر انگشت كار دشواري پيش رو دارند و بايد هويت اين مردگان بي نام و نشان را معلوم كنند.
مقامات آمريكايي تخمين زده اند كه شمار مردگان به هزاران نفر مي رسد، اما با گذشت دو هفته از وقوع اين فاجعه هنوز آمار دقيقي ارائه نشده است.
مقامات مسئول در اداره مديريت بحران ۲۵ هزار كيسه مخصوص مردگان به لوئيزيانا فرستاده اند. شهردار شهر سنت گابريل نگران آن است كه شايد تعداد مردگان از تعداد زندگان شهر بيشتر بشود.
مردگان از نظرها دور نگه داشته مي شوند و دولت آمريكا تصويربرداري از اجساد در اين منطقه فاجعه زده را ممنوع كرده است. به جاي آن توصيه مي كند كه تصاوير تخليه سيلاب از شهر و عمليات نجات و امداد و فعاليت امدادگران داوطلب براي آمريكايي ها و ديگر نقاط جهان به تصوير كشيده شود. هدف از اين كار مقابله با فضاي حزن و اندوهي است كه سراسر جنوب آمريكا را فرا گرفته است. جورج بوش ابراز اميدواري كرده است كه: «حتي در سياه ترين تاريكي ها مي توان نور اميد را ديد و ما خليج را آسيب ناپذير تر از هميشه مي كنيم.»
كلمات او هر چقدر هم كه صميمانه باشد، اما تصاوير اين منطقه و تلاش براي كمك به نجات يافتگان كه با انتقادات بسياري همراه بوده، اين ماجرا را به مهماتي سياسي براي نبرد تبديل كرده است. در واشنگتن نزاع شديدي در گرفته است كه محور آن اين موضوع است كه آيا جمهوري خواهان مي توانند به عنوان حاكمان بلامنازع كشور همچنان به حكومت ادامه دهند. دموكرات ها اميدوارند كه ضربه سياسي ناشي از اين توفان چنان كاري باشد كه به راحتي بازسازي مناطق مصيبت زده نيواورلئان مرمت پذير نباشد.
اين دعاي دموكرات ها گويي در حال نتيجه دادن است. ادعاي بوش مبني بر اين كه يك چرچيل آمريكايي است كه به كشورش در بازيافتن روحيه آسيب ديده آن كمك كرده و هموطنان خود را براي جنگ ابدي با ترور مسلح و تجهيز كرده است، در سيلاب هاي توفان كاترينا محو شد.
در جريان تبليغات انتخاباتي سال ۲۰۰۴ بوش مرتباً به آمريكاييها اطمينان مي داد كه جنگ در عراق و ميلياردها دلاري كه براي امنيت داخلي سرمايه گذاري شده كشور را امن تر كرده است. اكثر آمريكايي ها پيش از اين فاجعه هم اعتقاد خود را به بخش اول اين پيام از دست داده بودند. هضم نيمه دوم آن هم اكنون به دشواري صورت مي گيرد.
جورج بوش فقط هشت ماه در قدرت بود كه حملات ۱۱ سپتامبر آمريكا را دچار بهت كرد و بوش كوچك را از يك رهبر آسان گير به رئيس جمهور دوران جنگ تبديل كرد. اين حملات فرصت نامحدودي به او داد تا آمريكا را آن طور كه خودش مناسب مي داند تغيير بدهد. چهار سال بعد كاترينا كه بوش آن را «توفاني با قدرت بي سابقه خواند» كشور را تكان داد و جذبه رهبري را از او سلب كرد. اكنون او در تقلاي نجات خود و رياست جمهوري اش است.
پيامدهاي توفان كاترينا آن قدر جدي هست كه برنامه بلندپروازانه بوش را براي سه سال باقي مانده قدرت نابود كند. به گفته روزنامه وال استريت كه از طرفداران بوش است، عواقب كاترينا براي سال هاي باقي مانده از دوره دوم مسئوليت  رئيس جمهور تهديد آميز است. همانطور كه ماجراجويي در عراق آزادي عمل آمريكا در سياست خارجي را محدود كرده كاترينا هم مي تواند برنامه هاي داخلي را تحت تأثير خود قرار دهد. هفته گذشته كنگره ۸/۵۱ ميليارد دلار ديگر كمك به مناطق فاجعه زده را تصويب كرد، اما اين مقدار پول فقط براي پنج هفته كفايت مي كند. براساس جديدترين آمار و تخمين ها بازسازي مناطق توفان زده براي دولت فدرال ۲۰۰ ميليارد دلار هزينه ديگر دارد.
حضور نظامي آمريكا در عراق هم هر ماه۸/۵ ميليارد دلار هزينه ديگر دارد.
بوش هفته گذشته اولين پيامدهاي سياسي كاترينا را به طور ملموسي احساس كرد. برنامه دولت او براي كاهش ماليات بر ارث براي ثروتمندان در واكنش به اعتراض هيلاري كلينتون سناتور نيويورك، به تعويق افتاد.همچنين تصويب قانون كاهش مزاياي بيمه درماني دولت هم به تعويق افتاده است.
جان كري كانديداي انتخابات اخير رياست جمهوري امضاهايي را در اعتراض به كاهش بيشتر ماليات جمع آوري كرده است. عنوان اين اعتراض نامه اين است: «چطور جرأت مي كني!»
همچنين طرح بزرگ بوش براي خصوصي سازي تأمين اجتماعي نيز به نظر مي رسد كه با اين سيل از بين رفته باشد.
001416.jpg
ادعاي بوش مبني بر اين كه يك چرچيل آمريكايي است كه به كشورش در بازيافتن روحيه آسيب ديده آن كمك كرده و هموطنان خود را براي جنگ ابدي با ترور مسلح و تجهيز كرده است، در سيلاب هاي توفان كاترينا محو شد
اما اينها در مقابل تلاش بوش براي به دست آوردن نقش رهبري اش مسائل چندان مهمي نيستند. در اولين روزهاي بعد از اين فاجعه از ابزاري كه نماد قدرت آمريكا در تمام دوران رياست جمهوري او به حساب مي آيد يعني ارتش، هيچ كجا اثري ديده نمي شد. آمريكايي ها اين روزها مي پرسند، نيروهاي نظامي كجا بودند؛ كاخ سفيد مجبور شده به اين اتهام پاسخ بگويد كه جنگ غيرضروري در عراق توان نيروهاي نظامي اين كشور را محدود كرده است. تصميم پنتاگون براي عقب كشيدن بعضي از نيروهاي گارد ملي قبل از پايان يافتن دوران مأموريتشان در عراق هم نوعي پذيرش اين تقصير است. با اين اتفاق معلوم شد كه به نيرو هاي آمريكا در داخل كشور نياز جدي وجود دارد.
البته بوش به تنهايي مسئول اين كوتاهي در عمليات نجات نيست. شهردار غرغرو شهر نيواورلئان و فرماندار گريان لوئيزيانا هم به اندازه رئيس جمهور مقصر هستند چون تهديد حقيقي توفان را در روزهاي پيش از فاجعه دست كم گرفتند. فرمانداري شهر به جاي تخليه شهرونداني كه خودشان قادر به ترك شهر نبودند، ناوگان اتوبوسراني شهر را رها كرد تا زير آب غرق شود.
مديريت بحران كاخ سفيد چنان فاجعه بار بود كه حتي جمهوري خواهان هم با ناديده گرفتن خواسته بوش براي اين كه صبر كنند و آن قدر زود سرزنش كردن را شروع نكنند، دولت را به كوتاهي متهم كردند. نخستين جلسه تحقيق درباره اين فاجعه هفته گذشته پشت درهاي بسته تشكيل شد. دشواري هاي بوش نمايندگان جمهوري خواه را هم هوشيار كرد. انتخابات دوباره اي براي تعيين رئيس جمهور تشكيل نمي شود، اما انتخابات كنگره سال آينده در راه است و جمهوري خواهان قصد دارند اكثريت خود را در مجلس نمايندگان و سنا حفظ كنند.ميزان محبوبيت او پيش از اين نيز به پايين تر حد رسيده بود.
بوش ۱۶ سپتامبر را روز عزاي عمومي اعلام كرد و از هموطنان خود خواست براي قربانيان كاترينا دعا كنند. اما شديد ترين تلاش ها براي دلجويي از خانواده هاي قربانيان مانع از آن نمي شود كه ناكارآمدي بوش در اين بحران ملي از ياد آمريكايي ها برود.
حتي دشمنان آمريكا هم تصور نمي كردند اين ابرقدرت تا اين اندازه منفعل باشد. اين ناكامي حقايقي را به آمريكايي ها نشان داد كه بسياري از آن آگاه بودند اما مدتها آن را ناديده مي گرفتند. اين حقيقت، نابرابري حيرت آور ميان دارا و ندارها و شكاف عميق ميان سياه ها و سفيد ها است. روشن شد كه آمريكا نيازمندان را به حال خود رها كرد تا خودشان از پس اين مشكل برآيند و معلوم شد كه بسياري از اين نيازمندان با توسل به خشونت انتقام خود را گرفتند. جان لوويس از اعضاي كنگره و از فعالان سابق حقوق مدني در اين باره گفته است: «اين يك بي آبرويي ملي بود.»
بوش چهار روز بعد از شروع بحران از مناطق بحران زده ديدار كرد. در اين بازديد او مي خنديد و درباره چيزهايي جوك مي گفت كه اصلاً خنده دار نبود. او به بعضي از آوارگان پيشنهاد كرد كه براي اسكان به محل «ارتش نجات» بروند. اما يكي از اطرافيان به او گفت كه كاترينا ساختمان اين مركز را هم ويران كرده است.
پرچم آمريكا بر فراز كاخ سفيد تا چند روز بعد از توفان نيمه افراشته نشد و وقتي به اين حالت درآمد كه ويليام رنكوئيست قاضي ديوان عالي درگذشت.
حتي ويليام كريستول از نويسندگان مطبوعاتي محافظه كار آمريكا كه معمولاً از حاميان وفادار بوش است هم اعتراف كرد كه «دولت كلينتون كارش را بهتر انجام مي داد.»
البته حالا معلوم شده است كه بوش نسبت به ديگر اعضاي دولتش از تواناترين ها بوده است. ديك چني معاون بوش كه به عنوان رئيس عمليات امداد و نجات منصوب شد، مدتي بعد از بازگشت بوش از بازديد مناطق بحران زده به كاخ سفيد، تازه وارد عمليات شد. كاندوليزا رايس وزير خارجه هم بعد از انتقادات شديد، از خريد سالانه در نيويورك براي هماهنگ كردن كمك هاي خارجي به واشنگتن بازگشت. او براي جبران اين كوتاهي چندين عكس از خودش هنگام ارائه كمك منتشر كرد. وقتي كمك هاي خارجي براي مردم مناطق بحران زده از طريق هواپيما پرتاب مي شد، مردم اين ثروتمندترين كشور دنيا با حيرت نظاره مي كردند. گرهارد شرودر صدراعظم آلمان كه درگير تبليغات انتخاباتي است به همراه اين كمك پيامي فرستاد با اين مضمون كه: «آنها كه به كمك نياز دارند بايد يك دولت قوي را شاهد باشند.»
خبرنگاران حاضر در محل بارها براي تسريع در كار امداد رساني مسئولان را مورد عتاب قرار مي دادند. رسانه هاي محلي كه بعد از زير آب رفتن تأسيسات و ساختمان هايشان از طريق اينترنت به كار خود ادامه مي دادند خواستار بركناري مسئولان مي شدند. اما اين براي بسياري از نجات يافتگان و خانواده هاي قربانيان فاجعه كافي نبود و آنها خواستار اعدام مسئولين بودند.
بوش كار تحقيق درباره مسئولان بي كفايت را شروع كرده و اولين قرباني هم مايكل براون رئيس اداره بحران آمريكا بود. او در سخنراني گفت: «بايد اطمينان حاصل كنيم كه مي توانيم در شرايط بحراني ديگر مثل وقوع حملات با سلاح كشتار جمعي يا توفان شديد ديگر، به خوبي واكنش نشان دهيم.»
001419.jpg
گرهارد شرودر صدراعظم آلمان كه درگير تبليغات انتخاباتي است به همراه كمك ارسالي آلمان به توفان زدگان پيامي فرستاد با اين مضمون كه: «آنها كه به كمك نياز دارند بايد يك دولت قوي را شاهد باشند.»
اين شيوه انتقاد از خود در واقع تلاشي است براي اجتناب از مشكلات بزرگتر. هيلاري كلينتون كه كانديداي بالقوه دموكرات ها در انتخابات بعدي است خواستار تشكيل يك كميته تحقيق مستقل مانند آنچه براي ۱۱ سپتامبر انجام شد، شده است. گزارش نهايي كميته تحقيق ۱۱ سپتامبر تا مدت ها در فهرست پرفروش ترين اسناد در آمريكا بود. گزارش مشابهي با موضوع كاترينا هم مي تواند همين اندازه فروش داشته باشد.
شرايط براي مايكل چرتوف رئيس سازمان امنيت داخلي آمريكا هم به همين اندازه شرم آور است. وقتي او به اين سمت منصوب شد همه مانند كلانتر جديد شهر از او استقبال كردند و او وعده داد هرج و مرج و آشوب كنوني را سر و سامان دهد. مبارزه با تروريسم اولويت اول او و ۱۸۰ هزار كارمند سازمانش بود، اما حفاظت از ملت در برابر بلاياي طبيعي در رده دوم قرار داشت.
چهار سال از حملات به نيويورك و واشنگتن مي گذرد و چون جنگ با تروريسم اولويت اول همه واشنگتني  ها بوده، حتي مقامات محلي هم از بودجه ساخت و ساز داخلي كاسته و به سياست هاي حفاظتي در برابر حملات اتمي، بيولوژيك و شيميايي روي آورده اند.
همين سه هفته پيش هيأتي از كارشناسان امنيت داخلي به چرتوف درباره پيامدهاي تمركز بيش از اندازه بر تروريسم هشدار دادند.
اما حتي فاجعه نيواورلئان هم اين تمركز بيش از حد بر تروريسم را از بين نبرده است. هفته گذشته در فرودگاه لوويس آرمسترانگ در نيواورلئان مسئولان اداره امنيت داخلي از تخليه يكي از هواپيماها خودداري كردند چون حس گرهاي مخصوص شناسايي فلزات كار نمي كرد تا بار را بازرسي كند و محافظان هوايي براي همراهي هواپيما حاضر نبودند. اكنون دموكرات  ها تا ماهها حرف براي گفتن دارند. گزارش هاي اوليه اي كه از مشاهدات كارشناسان تهيه شده و در كنگره دست به دست گشته است شامل حرف هاي اعضايي از ارتش است كه به صراحت اين فاجعه را به جنگ عراق ربط داده اند. مثلاً از سخنگوي گارد ملي لوئيزيانا نقل شده كه ماهها پيش به نيروهايش هشدار داده است، تجهيزات مستقر در عراق در صورت وقوع يك فاجعه طبيعي در داخل كشور مورد نياز خواهد بود. همچنين از فرماندهان گروهان چهارم بخش دهم كوهستان مستقر در لوئيزيانا نقل شده است كه آنها از ارائه كمك هاي فوري بعد از توفان منع شده اند چون واحد آنها براي مستقر شدن در افغانستان آماده مي شد.
نزديك به ۲۰۰ هزار تن از آوارگان مناطق خليج جنوبي اكنون به مكان هاي اسكان موقت در سراسر كشور منتقل شده اند. اين مقدار آواره در طول تاريخ آمريكا كم سابقه بوده است. كارشناسان بين المللي براي تخليه آب هاي سمي نيواورلئان به آمريكا رفته اند.۱۴۰ تا ۱۶۰ هزار خانه در اين شهر غيرقابل تعمير شناخته شده است. خانه هاي قابل تعمير هم تا مدت ها سكنه اي به خود نخواهد ديد.
اشپيگل ‎/ ترجمه: اردلان متين
منبع: روزنامه همشهری: چهارشنبه ۳۰ شهريور http://www.hamshahri.org/HAMNEWS/1384/840630/WORLD/siasatw.htm#s1152
 
 
کاترینا و قتل و تجاوز
كاترينا

حوادث طبيعی يکی از مسائلی است که ممکن است در هر کجای دنيا رخ دهد و معمولا هم بيشترين ضرر و زيان اين حوادث به افرادی وارد ميشود که از طبقات پايين و ضعيف جامعه هستند. چون مرفهين اغلب منازل خود را در مناطقی ميسازند که در حين حوادث طبيعی کمتر آسيب ميبينند يا اينکه چون دارای قدرت مالی هستند منازل خود را محکمتر ميسازند. در هر صورت بعضی از مناطق آمريکا هم با وسعتی که به اندازه يک قاره دارد گاهی دچار حوادث طبيعی ميشوند که در اين ميان حوادثی از قبيل توفان اوقيانوسی (Huricane) و يا گردباد (Turnado) در بعضی از سواحل جنوبی و جنوب شرقی آمريكا بيشتر شايع است. اين حوادث طبيعی يك فرق عمده با حوادثی مانند زلزله و رانش زمين و ريزش كوه كه بيشتر در كشور ما ايران شايع است دارند و آن اين است كه چون با پيشرفت علم هوا شناسی و رادارهای پيشرفته ميتوان مسير و تعداد توفانها و گردبادها را از قبل تشخيص داد اغلب فرصت كافی برای آمادگی قبلی و تخليه ساكنين و انتقال آنها به پناهگاهها و اماكن امن وجود دارد. مثلا در مورد همين توفان كاترينا بيش از يك هفته قبل از آن مسير و قدرت آن مشخص بود اما با اين حال ميبينيد كه دولت بوش به علت انشغال به امور عراق و به دليل فرستادن نيروهای گارد ملی ايالتی لويزيانا كه معمولا در اينگونه حوادث مسئول كمك رسانی هستند به عراق عملا كاری نكرد و كار تا آنجا پيش رفت كه مردم گرسنه پس از چند روز نرسيدن آب و غذا به جان هم افتادند و دست آخر نيروهای نظامی مجبور شدند با تانك و زره پوش به جنگ مردم عصبانی و عاصی بروند.

 
يكی از نكاتی كه اغلب غرب و غرب زده ها در صصد جا انداختن ان بين مردم ما هستند اين است كه غربيها متمدن ترند و به اصطلاح از ما آدمترند. در حالی كه به عقيده بنده اگر مردمن غرب و آمريكا يك درصد از گرفتاريها و فشارهای گوناگون خارجی مانند جنگهای تحميلی و منطقه ای و غيره را داشتند به هيچ وجه سنگ روی سنگ در اين كشورها بند نميشد. چيزی كه جامعه آمريكا را سر پا نگه داشته اين است كه مردم امريكا كه حدود ۵-۶ درصد جمعيت جهان را تشكيل ميدهند چيزی حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد منابع كره زمين را مصرف ميكنند.  در اينجا كسی نيست كه جامعه آمريكا را زير سوال ببرد كه چطور كشوری با ان همه امكانات و دولتی كه ادعای اداره همه جهان را دارد ۳ تا ۴ روز پس از يك چنين حادثه ای هيچ كمكی به مردم خود نميكند تا جايی كه مردم پناهند شده در ورزشگاه مسقف مركزی شهر ( superdome)مجبور ميشوند برای زنده ماند به جان هم بيفتند.

منبع: http://persianblog.com/?date=13840612&blog=amrika

کاترینا و امنیت امریکایی

توفان كاترينا، آن روي سكه جامعه آمريكا را نشان داد

اكنون دزدي از فروشگاه‌ها، مراكز تجاري، بانك‌ها و مراكز دولتي در ايالت‌هايي كه به طوفان گرفتار آمده‌اند، چنان گسترش يافته است كه نيروهاي ارتش و پليس با تجهيزات كامل، بيشتر وقت خود را صرف مبارزه با اين دزدان و خيابانگردان كرده‌اند.

برخلاف آنچه سيستم آمريكايي به جهانيان نشان مي‌دهد، اين كشور هنوز براي مردم خود، امنيت و آسايش و رفاه را به ارمغان نياورده كه بخواهد براي ديگر جهانيان خط‌مشي تعيين كند.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، تندباد «كاترينا» نشان داد كه اين كشور در جهت برقراري ابتدايي‌ترين امكانات امنيتي براي مردم خودش دچار مشكل است. آسيب‌ديدگان و زجركشيدگان در اين مصيبت را افراد سياهپوست، سرخپوست، مكزيكي‌ها و افراد كشورهاي حوزه كارائيب تشكيل داده‌اند.

آنان كساني بوده‌اند كه عمدتا خانه‌هايشان را در مسير مسيل‌ها و دره‌ها و همچنين مناطق آبگير بنا نهاد بودند و مشخص است كه استاندارد لازم براي اسكان اين فقرا و تهيدستان به كار گرفته نشده است. زماني كه در جنگ عراق و سقوط صدام، چپاولگران و دزدان شروع به حمله به بانك‌ها و فروشگاه‌ها و موزه‌ها كردند، رسانه‌هاي غربي، خيلي سريع آنها را منتشر كردند. اما اكنون دزدي از فروشگاه‌ها، مراكز تجاري، بانك‌ها و مراكز دولتي در ايالت‌هايي كه به طوفان گرفتار آمده‌اند، چنان گسترش يافته است كه نيروهاي ارتش و پليس با تجهيزات كامل، بيشتر وقت خود را صرف مبارزه با اين دزدان و خيابانگردان كرده‌اند كه در حال دزدي اموال از فروشگاه‌ها و خانه‌هاي مردم هستند.

بسياري از سياهپوستان، مكزيكي‌ها و سرخپوستان ـ كه خود از قربانيان اين حادثه بوده‌اند ـ نقش اصلي را در دزدي از اموال مردم به عهده گرفته‌اند كه اين امر، نشانگر تبعيضات فراوان از اين مسئله در ميان مردم آمريكاست.
عكس‌ها و تصاوير، خود گوياي اين شكاف در جامعه آمريكاست؛ فيلم‌هايي كه از سيل و مرگ انسان‌ها براي جهانيان به نمايش درآمد، نشان ‌داد كه پليس به چه نحو با اين دزدان با اسلحه گرم برخورد مي‌كند.

بنا بر اخبار رسيده از پليس شهر نئواورلئان، تاكنون 400 نفر از دزدان بازداشت شده‌اند و 1500 نفر از نيروهاي پليس به حال آماده‌باش كامل درآمده‌اند.

«يو.اس.اي.تودي» به نقل از «آسوشيتدپرس» نوشت: شهردار «ري ‌ناگين» به 1500 نفر از افسران پليس دستور داد تا مأموريت‌هاي تعقيب و بازداشت خود را از شب چهارشنبه از سر گرفته، به خيابان‌ها بازگشته، جلوي غارت اموال را بگيرند، چرا كه اين آشوب‌ها، حالت خصومت‌آميزي به خود گرفته و شهر را به آشوب‌هاي عميق‌تري كشانده است. «ديو مارتين»، عضو شوراي شهر «نيواورلئان» گفته است: غارت و تاراج از حد كنترل خارج است.

«ناگين» به «آسوشيتدپرس» گفته است: كار اين دسته افراد در مناطق پرجمعيت، از جمله هتل‌ها و بيمارستان‌ها كشيده شده است و ما درصدد آن هستيم كه جلوي آن را بگيريم.

تعداد افسران فراخوانده شده براي مأموريت‌هاي تعقيب و بازداشت به تعداد كل نيروي موجود در نيواورلئان رسيده است. در بحبوحه آشوب‌هاي روز چهارشنبه، دزدان با استفاده از اهرم قفل، در و پنجره‌هاي مغازه‌ها و شيشه يك داروخانه را شكستند. كه طي آن، جمعيت به سوي فروشگاه هجوم آورده و يخ و آب و غذا را در حالي كه همچنان از ميان دستانشان به روي زمين مي‌افتاد، مي‌دزديدند و مي‌رفتند. خيابان‌ها به خاطر وجود بسته‌هاي غذا و ديگر اقلام، ريخت‌وپاش شده بود.

غارتگران همچنين يك ماشين حامل غذا را نيز دنبال كرده و رئيس پليس نيواورلئان به دنبال آنان بود، در حالي كه مقامات شهري، به خاطر غارت يك انبار اداري به سخره گرفته شده بودند.
بنا بر اين گزارش، مسئولان در موقعيت فوريتي و اضطراري از اعمال قدرت خود براي گرفتن كمك‌ها و حمايت‌هاي خصوصي و ساختمان‌‌هايي براي استفاده خود بهره گرفته‌اند.

اين در حالي بود كه مديران يك بيمارستان خصوصي، مقدمات بهره‌برداري از امكانات برق اضطراري و غذاي كافي براي چند روز را تهيه كرده بودند، اما پس از اين حادثه غارت شده بود و راننده اتوبوس محلي، تحت فشار قرار گرفته بود كه خودروي خود را به ماشين‌ربايان واگذار كند.

همچنين هشتاد تن از ساكنان بيمارستان كه اغلب آنان روي وليچر بودند، به بيمارستان‌هاي خصوصي ديگر ايالات منتقل شدند.
«بگي هافمن»، مدير اجرايي محلي مي‌گفت: ما براي مدت ده روز غذاي كافي داشتيم. حالا بايد رؤساي سازماني را مجهز به تفنگ كنيم و به آنان ياد بدهيم كه چگونه شليك كنند.

به گزارش «يو.اس.اي.تودي»، پليس، غارتگران مظنون را شناسايي و بازداشت كرده است. شركت مراقبت‌هاي پزشكي بهداشتي «تنت» گفت: ممكن است، يكي از بيمارستان‌هايش در «گرتنا» را به دنبال فرستادن يك كاميون حامل كمك‌هاي غذايي آب، دارو و لوازم پزشكي تحت حفاظت يك مرد مسلح، تخليه كند.

«استيون كامپانيني»، سخنگوي بيمارستان 203 تختخوابي «ميدوكرست» گفته است كه در كنار به گردش درآمدن افراد مسلح ـ كه امنيت بيمارستان را تهديد مي‌كنند ـ تهديدات فيزيكي نيز وجود دارد. وي گفت كه حدود 350 كارمند و 125 تا 150 بيمار داخل بيمارستان هستند و روال عادي كار ادامه دارد و دستخوش سيل نشده است.

منبع: http://www.baztab.com/news/28501.php

کاترینا و دنیای نابرابریها

سر تیتر بولتن ملی وضع  هوا در آمریکا در 28 آگوست یک روز قبل از فاجعه چنین بود."توفان کاترینا یکی از قویترین تندبادهای دریایی با شدت و توانی غیر قابل پیش بینی خواهد بود".
و دراعلام خطر قبل از حادثه آمده بود"اکثر مناطق طوفان زده برای هفته ها و شاید بیشتر غیر قابل زندگی کردن است."حتی یک هفته قبل در رسانه های خبری آمریکا وزش توفان پیش بینی شده بود.
اما آیا میشد جلو این همه مرگ و میر مردم را گرفت؟ چرا ثروتمندترین کشور جهان در مقابل این بلای طبیعی چنین لاقید پاسخ داد.آیا نجات جان هزاران نفر غیر ممکن بود؟ در حالی که امروز پلیس بعد از یک هفته از طوفان خانه به خانه در حال خارج کردن مردم از خانه هایشان است.
آیا با همین قدرتی که الان در خانه های مردم را می زنند، روز قبل از فاجعه نمیتوانستند این کار را بکنند؟؟ا از29 اگوست تا کنون این سئوال دهها بار تکرار شده است. بنظر من جواب مثبت است اما در چه نظام و حکومتی ؟ همین سئوالات باعث شده که تحقیقات مستقل در مورد علل تأخیر در کمک رسانی به مردم انجام شود.؟ نتیجه هرچه باشد.تا کنون یک رسوایی بزرگ نصیب بوش و هیئت حاکمه آمریکا کرده است. سر دمداران آمریکا سریع چرتکه انداختند که رقم بسیار بالایی است.پس ولش کن !
کاترینا آن روی سکه مهربانی سرمایه دارن مرتجع آمریکا را نشان داد! نشان داد ارزش و حرمت انسان تا کجا است. در جامعه ای که در آن مردم فقیر و بیمار به جرم نداشتن وسائل نقلیه و پول کافی در چنینی وضعیت دردناکی به حال خود رها میشوند. نه تنها جامعه ای انسانی نیست بلکه در اوج از خود بیگانگی قرار دارد.مردم فقیری که راهی جز ماندن در خانه های خودشان را نداشتند در نتیجه هزاران نفرشان قربانی شدند.
توفان "کاترینا" بیش از یک میلیون آواره و هزاران نفر کشته بجا گذاشته است.جدا از اینکه مردم متحمل میلیاردها دلار خسارت مالی شده اند.400هزار شغل هم در نتیجه توفان از بین رفته است.سطح باکتریهای برای سلامتی تا 10برابر خطرناکتر از حالت عادی اعلام شد.
نیو اورلان نه سومالی است نه اندونزی نه بنگلادش این شهری است در قلب ابرقدرت جهان قرار دارد.هم سیستم هشدار دهنده "سونامی" دارد و هم امکانش را داشتند اگر میخواستند که مردم را از مهلکه نجات دهند. این منطقه چند متر زیر سطح دریا قرار دارد.و در ردیف اول برای بلایای طبیعی قرار دارد.نظام بوروکراتیک حاکم بعد از یک هفته تازه در صدد تخلیه و کمک رسانی جدی به مردم بر آمده است! یک شهروند نیو اورلان در پاسخ به این کار گفت:" چرا قبل از "کاترینا" این کار را نکردند".یک جسد بعد از 5 روز همچنان روی بزرگاه راه داخل شهر به حال خود رها شده است.در جواب خبرنگاری یک افسر پلیس گفت:" نمیدانم ولی میبایست تا بحال بر میداشتند" اینها گوشه ای کوچکی از فاجعه است که تحت پوشش دوربینهای مونیتور شده قرار گرفت!
نیو ارلان آینه تمام نمای نظامی است که اساسش نه خوشبختی انسانها بلکه میزان صاحب بودن در ثروت است.برای دولت آمریکا خرج بر دار بود اگر از کشته شدن هزاران نفر جلو گیری میکرد.اگر حالا هم تازه مجبور شده با تاخیر یک هفته ای اقدام کند از عمق فاجعه و آبرو ریزی بود که در سطح جهان دامن رهبران آمریکا را گرفته است.اما برای مردم فقیری که دست بر قضا همه هم رنگین پوست هستند چرا باید پول خرج کنند خودشان بروند با "کارتینا" مقابله کنند! جامعه قرار نیست هیچ نقشی داشته باشد! وقتی که شهردار نیو اورلان در کانالهای خبری ظاهر شد و در خواست کمک کرد و با گفتن این جمله "این یک فاجعه ملی است چرا کمک نمیکنید" بعد از 5 روز تازه سرمایه دارن سر کیسه هایشان را شل کردند و مقداری کمک به مردم کردند. این فاجعه اثرات دراز مدتری بر جا خواهد گذاشت نه تنها مدتی طولانی طول می کشید تا این شهر ویران به حالت نرمال قبلیش بر گردد بلکه اثرات روانی آن تا سالها باقی خواهد ماند.
این فاجعه یک بار دیگر عمق نابرابریها و بی رحمی سرمایه داری را نشان داد.نشان داد که ارزش انسان نه به انسان بودنشان بلکه به میزان ثروت و حساب بانکی بستگی دارد.

جمال کمانگر 

jkamangar@yahoo.com

منبع: http://www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=6880      

 

+ نوشته شده در  84/07/23ساعت 12:10  توسط رفیع  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

از امروز تصمیم گرفتم با مطالبی در مورد جهان غرب که شاید برایتان جالب باشد با شما باشم.امیدوارم که با نظرات و پیشنهاداتتان یارم باشید. برای شروع چند خبر داغ و عجيب و تامل برانگيز برايتان مي آورم:

پاپ جن‌گیرها را تشویق کرد!؟


روزنامه لارپوبليكا نوشت: پاپ بنديكت شانزدهم در ملاقات عمومي خود، خطاب به جن‌گيرها گفت: شما را در پيشبرد رسالت مهم‌تان كه در راستاي خدمت به كليساست، تشويق مي‌كنم.
به نوشته‌اين روزنامه ايتاليايي، پاپ همچنين تاكيد كرد، آنها بايد در انجام وظايف خود از نظارت و مراقبت اسقف‌ها برخوردار باشند و ابراز اميدواري کرد دعاي مومنان همواره شامل حال آنان باشد.
در همين رابطه روزنامه كوريره‌دلاسرا نيز در مطلبي نوشت: تعداد جن‌گيرها در ايتاليا به ۳۰۰ نفر مي‌رسد كه بيشتر آنان در خليفه‌گري‌هاي شهرهاي ناپل، ميلان و پالرمو مشغول به فعاليت هستند.
جن‌گيرها داراي انجمن ملي هستند و طبق آمار ارائه شده توسط انجمن روانشناسان و روانكاوان كاتوليك ايتاليا، سالانه نيم ميليون نفر به آنان مراجعه مي‌كنند كه ۶۵ درصد از اين افراد را زنان تشكيل مي‌دهند.


سطح فرهنگي اين افراد پایين‌تر از سطح متوسط جامعه است و عمدتا از مركز تا جنوب ايتاليا زندگي مي‌كنند. هر دو سال يك بار نيز درباره جن‌گيري همايشي در نزديكي شهر رم برگزار مي‌شود.
در همايش امسال كه از سيزدهم اكتبر (۲۱ مهر) آغاز مي‌شود، يك دوره با عنوان "جن‌گيري و عبادت" برگزار خواهد شد كه براي نخستين بار به صورت ويدئو كنفرانس در شهر ميلان نيز قابل مشاهده و شركت خواهد بود.
سال گذشته در كلاس دوره آموزش جن‌گيري ۱۲۷ كشيش ثبت‌نام كرده بودند.
طبق اين گزارش، پدر "امورث" از استادان اين دوره جن‌گيري گفت: جن‌گيري عبادت و دعایي است كه افراد با توسل به‌آن از دست شيطان رهایي مي‌يابند.
وي‌افزود: در مكان‌هاي خلوت نزديك كليسا، كشيش جن‌گير باآیين خاصي شيطان را مي‌زدايد و فرياد مي‌زند: شيطان، به نام خدا دور شو.
پدر امورث تاكيد كرد، در افراد دربند شيطان كه شدت وخامت وضعيت ‌آنان متوسط باشد، سه و يا چهار سال براي شيطان‌زدایي وقت لازم است.

منبع: مجله موعود:http://mouood.org/modules.php?name=News&file=article&sid=1062

 

اسرائيلي‌ها، 50 هزار تن زباله سمي در غزه دفن كردند

حكومت خودگردان اعلام كرد براساس بررسي‌هاي به عمل آمده، رژيم صهيونيستي بيش از 50 هزار تن زباله سمي در باريكه غزه دفن كرده است.
به گزارش ايرنا، «تيسير طومان» مسئول بخش اطلاع‌رساني وزارت محيط زيست حكومت خودگردان، روز شنبه با اعلام اين خبر افزود گروهي از كارشناسان زيست محيطي سازمان ملل روز آينده به فلسطين سفر مي‌كنند تا از نزديك از خطرهاي ناشي از مواد سمي دفن شده در غزه آگاهي يابند.
طومان افزود: پس از خروج نظاميان اسرائيلي از باريكه غزه ما با مشكلات بسياري روبرو هستيم و اسرائيلي‌ها ده‌ها هزار تن مواد و زباله سمي را در جنوب اين منطقه دفن كرده‌اند.

به گفته وي حكومت خودگردان اكنون در انتظار رسيدن گروه كارشناسي سازمان ملل است تا آزمايش‌هاي مختلف درباره آب و خاك اين منطقه انجام و روشن شود مواد سمي دفن شده چه اثرات ناخوشايندي بر محيط زيست داشته است.

گزارش نهادهاي وابسته به حكومت خودگردان نشان مي‌دهد رژيم صهيونيستي در پنج سال اخير با سرقت و انتقال مقدار زيادي از شن‌هاي باريكه غزه به داخل مناطق اشغالي سال 1948، مقدار زيادي از زباله‌هاي شيميايي خود را به جاي آنها زير زمين دفن كرده است.

پيش از اين نيز «عدنان اللحام» كارشناس هسته‌اي فلسطين گفته بود كه رژيم صهيونيستي مواد سمي و زباله‌هاي هسته‌اي و شيميايي خود را به مناطق فلسطيني بويژه كرانه‌ باختري رود اردن منتقل و در اين منطقه دفن كرده است.باريكه غزه مدت 38 سال در اشغال رژيم صهيونيستي بود و نظاميان اين رژيم دو هفته پيش اين منطقه را ترك كردند.
منبع: سايت موعود: http://mouood.org/modules.php?name=News&file=article&sid=1072

 

مكه‎ كوچك‎ در چين‎

شهر اسلامي‎ بـا نـام‎ مكـه‎ كـوچـك‎ در آستانه‎‎ ماه مبارك‎ رمضـان‎‎ در چيـن گشـايـش‎ يافت‎. اين‎ شهر با سبك‎ معمـاري‎ اسـلامــي‎ در ايـالـت‎‎ لين‎ شيا بنا شده‎ است. به گزارش واحد مركزي خبر، ساكنان‎‎‎ اين ايالت‎ مسلمـان و در اداي‎ فرائض‎ ديني‎ مشهورند. در نخستين‎‎ روز افتتاح‎ اين شهر, مركز ذبـح‎ اسلامي‎ اين‎ شهر نيز به‎‎ بهـره بـرداري‎ رسيد.
آمارهاي‎ رسمي‎‎ چيـن‎‎ نشـان مـيدهـد 50 ميـليـون‎ نفر از جمعيت‎ يك‎ ميليـارد و 300 ميـليـون‎‎ نفري‎ چين مسلماننـد امـا بـرخـي‎ گزارش‎ ها هـم‎ حاكي‎ از آنسـت‎‎ كـه‎ جـمعـيـت مسلمان‎‎‎ ايـن كشـور 100 ميليون نفر است‎. نفوذ اسلام‎ در چين‎‎ از زمان خـليـفــه‎ سـوم‎ در سال‎ 29 هجري‎ آغاز شـد.

منبع: سايت موعود: mouood.org/modules.php?name=News&file=article&sid=1065

 

 

دجال، شيطان‌پرستان و شمارش معكوس براي پايان جهان

 

كمي بيش از يك قرن پيش سايري اسكوفيلد آمريكايي تحت تأثير نظرات «جان داربي» انگليسي انجيلي نوشت كه اكنون به «انجيل پايان جهان» مشهور است. اين انجيل مبناي تئوري‌پردازان صهيونيسم مسيحي در باب آخرالزمان قرار گرفت.
بعضي از مطالبي كه در سايت «شيطان‌پرستي» با استفاده از پيشگويي‌هاي انجيل پايان جهان آمده، به شرح زير است:

ضد مسيح (Anti Christ)

او فرزند شيطان است، اما تا ظهور مسيح به صورت عادي در ميان مردم زندگي مي‌كند. فردي متمول با ظاهري آراسته، و اهل سوريه است. بين 30 تا 50 سال سن دارد. نماد او عدد 666 ـ سمبل شيطان ـ است. عضو برجستة اتحادية اقتصادي اروپا، اي.اي.سي (EEC)، است و در اقتصاد و سياست جهاني نقش مؤثري به دست مي‌آورد.
پيش از فاش كردن چهرة واقعي‌اش مدتي در يكي از كشورهاي مصر، سوريه، عراق، ايران يا يونان حكومت خواهد كرد. اقتصاد جهاني را به انحصار خويش در مي‌آورد، و به قدري محبوب مي‌شود كه بعضي او را مسيح خواهند پنداشت.
ضد مسيح (دجال) براي مخالفت با مسيح آماده مي‌شود. و در آينده‌اي نزديك خروج مي‌كند. زمان خروج او دقيق و مشخص است. با ظاهري شيطاني (ديو صورت يا اژدها مانند) از ميان درياها بيرون مي‌آيد، بر اسراييل (فلسطين) مسلط مي‌شود. و در اورشليم ادعاي خدايي خواهد كرد. او شيطان را مي‌پرستد. و جواهرات گران قيمت نثارش مي‌كند. پذيرش حكومت ضد مسيح از طرف اسراييل و ديگر ملت‌ها كه ترس از عاقبت خود در كنار گذاشته و به دنبال خوشي و شادي هستند، برابر است با شروع مصائب مردم زمين. مردم در عذاب خواهند بود، زيرا حكومت او را پذيرفته و بت‌ها و شيطان را مي‌پرستند.

دو نماينده از سوي خداوند

گواهاني بر ظهور مسيح كه آمدنش را نويد مي‌دهند و آغاز جنگي بزرگ را به مردم اخطار مي‌كنند از مال‌اندوزي، بت و شيطان‌پرستي بر حذر مي‌دارند و به پرستش خداي يكتا دعوت مي‌كنند تا عقل و خرد را جاي عصيان و سركشي بنشانند.
آنها قلب پدران را بر روي فرزندان و قلب فرزندان را بر روي پدرانشان مي‌گشايند. و مردم را براي ظهور مسيح آماده مي‌كنند. آنها ثابت مي‌كنند كه ضد مسيح هيچ قدرتي ندارد. و خداي دروغين است.
و عاقبت پس از 1260 روز كشته مي‌شوند. آنها باز از مرگ متولد مي‌شوند. و به سوي بهشت پرواز مي‌كنند.

دوران بدبختي‌هاي بزرگ

حكومت ضد مسيح 7 سال به طول مي‌انجامد نيمة دوم اين هفت سال «دوران بدبختي‌هاي بزرگ» نام گرفته است.
و نفرت و فلاكت جهان را پر مي‌كند. در اين دوران ايران، روسيه و ساير كشورها به اسراييل حمله مي‌كنند.
در اين جنگ يك چهارم مردم جهان نابود مي‌شوند. و سپس مسيح ظهور مي‌كند. نشانه‌هاي ظهورش همچون صاعقه، طوفان، زلزله و آتشفشان در زمين و آسمان آشكار مي‌شود. وقتي زمين مي‌لرزد، آسمان مي‌غرد، و كوه‌ها از هم مي‌گسلند، مردم مايملك خود را ترك كرده با وحشت در پي مأمني خواهند بود.

جنگ نهايي آرمگدون و پايان بدبختي

مسيح و قديسانش با نيروي شگرف از آسمان فرود مي‌آيند. و ضد مسيح و پيامبر دروغين را در دريايي از آتش نابود مي‌كنند. دشمنان خدا تسليم مي‌شوند. بسياري از جمعيت جهان كشته مي‌شوند و عدة قليلي باقي مي‌مانند. پرندگان اجساد مردگان را مي‌خورند آسمان مي‌بارد، و زمين از بدي‌ها پاك مي‌شود.
فرشته‌اي از بهشت به زمين مي‌آيد تا شيطان را به زنجير كشد و شيطان به مدت هزار سال اسير خواهد بود. و اين هزارة صلح است كه قانون خداوند اجرا مي‌شود. و پادشاهي‌هاي زمين در اختيار مسيح قرار مي‌گيرد.

شمارش معكوس براي آخرالزمان (آپوكاليپس)

براساس زمان‌بندي پروژة «پايان جهان» كه از سال 2000 آغاز گشته و ما در ميانة آن قرار داريم صهيونيست‌ها تلاش مي‌كنند تا پيش از سال 2007 سرزمين‌هاي ديگر ميان «بابل» و اسراييل يعني «سورية كنوني» را تسخير كنند. آنها بايد بتوانند در سال 2007 مسجدالاقصي و«قبة‌الصخرة» را تخريب و «معبد بزرگ يهود» را در محل آن بنا كنند. تا جنگ آرمگدون وارد مرحلة پاياني شود.
آنچنان كه در سايت‌هايشان اعلام كرده‌اند، قطعات پيش ساختة معبد بزرگ مدت‌هاست آماده شده تا در سريع‌ترين زمان به جاي مسجدالاقصي نصب شود.
صهيونيست‌ها همچنين موفق شده‌اند گوسالة سرخ‌مويي را به عنوان سمبل قوم يهود پرورش دهند كه قرار است در معبد بزرگ قرباني كنند تا ظهور دولت بزرگ يهود در جهان رسميت پيدا كند.
اكنون زمان چنان فشرده است كه هيچ كس اجازه ندارد فرصت‌هاي خود را براي يكسره شدن كار جهان از دست دهد.
بيش از هرجا دولت بوش محلي است كه همة صيونيزم مسيحي با همة صهيونيزم يهودي دست داده است تا آپوكاليپس يا پروژة آخرالزمان به سرانجام رسد: در نبردي خونين اهل جمعه (امت محمّد(ص)) و اهل شنبه (امت موسي(ع)) يكديگر را نابود كنند تا جهان به دست اهل يكشنبه (امت عيسي(ع)) كه به زعم صهيونيزم مسيحي مؤمنان اهل نجات محسوب مي‌شوند، افتد.

نكتة پاياني

در پيشگويي‌هاي صهيونيزم مسيحي حقيقت به ظرافت تحريف شده است. خاصه وقتي با ادبيات آخرالزماني اسلامي و شيعي مقايسه شود، آشكارتر مي‌شود. از اين‌رو مطالعة تطبيقي آموزه‌‌هاي پايان جهان در حوزة اديان و فرق مذهبي و نقد و تحليل هريك ضروري مي‌نمايد. كه ورود به آن فرصتي ديگر مي‌طلبد.
اما آنچه در اين مختصر قابل ذكر است اينكه دوست و دشمن تقريبا به يك اندازه از منجي سخن مي‌گويند. و حرف «موعود» كاملاً بر سر زبان‌ها افتاده است. و آنچه به تازگي گفته مي‌شود، نزديكي ظهور است. زماني بسيار نزديك. توجه به وضع جهان علاوه بر علايم سنتي ظهور منجي كه در متون ديني آمده، نشانه‌هاي مدرن ظهور را مشخص مي‌كند كه بزرگ‌ترين آنها «امكان جهاني شدن» اقوام و ملل و كم رنگ شدن مرزهاي سياسي كشورها به لحاظ رواج تكنولوژي ارتباطات در كل عالم است كه به عنوان بستر حكومت جهاني منجي ارزيابي مي‌شود.
ديگري «سازماندهي جهاني ظلم» و تك قطبي شدن جهان به دست اشرار عالم است كه در زمانة ما اتفاق افتاده و بديهي است «عدلي جهاني» بايد تا آن‌را جبران نمايد.
و اين بار صهيونيم مسيحي در جاري شدن امر خداوندي اصرار و تعجيل دارد شايد با مسامحه بتوان گفت:
اگر دعاي مظلومين تاكنون سبب ظهور منجي نشده است، باشد كه از اين پس زياده‌خواهي‌هاي ظالمان ظهور موعود را جلو اندازد.
پس شايسته است منتظران به هوش باشند حداقل به هوشياري دشمن. چه، صهيونيست‌هاي مسيحي مي‌دانند كه متقين وارث جهان خواهند بود. از اين رو تمام امت‌ها به ويژه امت محمد(ص) را به انواع فسادها و رذايل مبتلي كرده‌اند. و خود ظاهراً راه تهذيب و تنزيه پيش گرفته‌اند تا در كار عاقبت جهان جزو برگزيدگان باشند.
جديت آنها در دشمني همان قدر عجيب و عبرت‌آموز است كه غفلت بزرگ امت‌هاي پيامبران و حتي شيعيان كه از اين بي‌خبري و ناهوشياري بي‌نصيب نيستند.
اين اشعار در كتاب تباشير المحرورين از محي‌الدين ابن عبري (قرن هفتم) نقل شده است:
إذ إتّحد اليهود مع النّصاري
هنگامي كه يهود و نصارا متحد شدند

و طاروا بالحديد علي البروج
بر بالا پرواز كردند با آهن‌ها (هواپيماها)؛

و الضحي المسجد الاقصي اسيرا
و مسجدالاقصي گرفتار شد؛

و صارا الحكم مع ذات الفروج
و زن‌ها حاكم شدند؛

و نار في الخليج لها سعير
آتشي در خليج شعله‌ور مي‌شود؛

و حكم بالحجاز مع العلوج
و پادشاهي در حجاز با مردان پست مي‌شود؛

و في الحرب الكواكب سوف تفني
در جنگ ستارگان زود فاني مي‌شوند

عوا صمهم مع زيت الخليج
پايتخت آنها با روغن خليج (نفت) فاني مي‌شود؛

و ياجوج و ماجوج تفانوا
ياجوج و مأجوج فنا (كشته) مي‌شوند؛

و صاحوا يا بحارالدم هيجي
فرياد مي‌زنند اي درياهاي خون به هيجان درآييد؛

و قل لاعور الدجال هياء
بگو اي دجال لوچ آماده باش؛

فقدان الاوان الي الخروج
وقت خروجت نزديك شده

سيدمحمدرضا ميرمحمد
منبع:ماهنامه موعود شماره 56: http://mouood.org/modules.php?name=News&file=article&sid=1064

 

 

جستجوي نفت در اسرائيل از روي نقشه كتاب مقدس!

آيا كتاب مقدس، مي‌تواند نقشه راهنمايي براي ثروتمندان نفتي در اسرائيل باشد؟ برخي مردم عادي در اسرائيل، ميليون‌ها دلار روي طلاي سياهي شرط‌بندي مي‌كنند كه معتقدند از يك منبع قدرتمند فرازميني خواهد رسيد. براون مي‌گويد: «اينجا سرزمين مقدس است، من از خدا طلب نفت كرده‌ام.»
به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، «ديويد هاكينز»، گزارشگر «C.B.S» مي‌گويد: برخي مردم عادي در اسرائيل، ميليون‌ها دلار روي طلاي سياهي شرط‌بندي مي‌كنند كه معتقدند از يك منبع قدرتمند فرازميني خواهد رسيد. اغلب سرمايه‌داران نفتي براي اين‌كه تصميم بگيرند، چه مكاني را حفاري كنند، به زمين‌شناسي روي مي‌آورند، نه به دين و الهيات، اما اينجا تگزاس نيست.
«جان بروان» از شركت «ميسون» از روي كتاب مقدس اينچنين مي‌خواند: «بگذار او پايش را در نفت فرو كند».
براون مي‌گويد: «اينجا سرزمين مقدس است، من از خدا طلب نفت كرده‌ام و اين مطلب در نظر برخي از مردم، حقيقتا پيچيده به نظر مي‌رسد، اما براي من اينطور نيست».
براون، تاجر موفق كه تازه مسيحي شده است كه مي‌گويد: كتاب مقدس، نقشه گنجي است كه ما را به ذخاير نفتي رهنمون مي‌سازد كه قولش به سه طايفه از دوازده طايفه اسرائيلي داده شده است. هرچند صدها چاه نفتي نيمه‌كاره باقي مانده و شكست‌خورده و تا به حال حفاري شده‌اند، اما براي «براون»، سخن خداوند به اندازه طلاي سياه ارزشمند است. هاكينز از بروان مي‌پرسد: آيا شما مطمئنيد كه مي‌خواهيد نفت پيدا كنيد؟ اين اطمينان شما اساس ايماني و عقيدتي دارد يا علمي؟
براون در پاسخ مي‌گويد: باور من بر مبناي ايمان است، اما علم هم گفته كتاب مقدس را تأييد مي‌كند.
شركت‌هاي اصلي نفتي از مدتها پيش، اسرائيل را به حال خود رها كرده‌اند تا در كشورهاي عربي دست به تجارت‌هاي بزرگ بزند. هرچند تعداد ميادين گاز طبيعي فلات قاره‌اي كشف‌ شده‌اند، اسرائيل هنوز همه منابع انرژي‌اش وارداتي است.
يك طنز قديمي در ميان يهوديان است كه مي‌گويد: «حضرت موسي به مدت چهل سال در بيابان‌ها مي‌گشت تا به جايي در خاورميانه رسيد كه نفتي در آنجا نبود». جان براون اين را ميليون‌ها بار شنيده، اما بر اين باور است كه او آخرين نفري خواهد بود كه به اين جوك مي‌خندد.
ارزش سهام ده ميلون دلاري براون در شركت نفت و گاز ميسون، توسط تعدادي از اسرائيلي‌ها و مسيحيان «اوانجليك» آمريكايي بالا رفته است. به رغم راه‌اندازي طرح «IPO» در آينده‌اي نزديك، براون قسم مي‌خورد كه اين كار را براي پول نمي‌كند. در عوض، اين پاسخي استبه يك فراخواني معنوي و تحقق پيشگويي كتاب مقدس. همچنين اين كار به اسرائيل كمك مي‌كند كه از نظر ذخاير انرژي مستقل شود. براون از اظهارنظر درباره مقدار تقريبي نفتي كه در آينده استخراج خواهد شد، خودداري و آن را ممنوع اعلام كرد، ولي گفت كه مقدار آن زياد است.
براون به هاكينز گفت: وقتي ما به نفت رسيديم، به اينجا بياييد و از پشت دوربين آن را تماشا كنيد. آن‌وقت مي‌توانيم همه چيز را به شما بگوييم. هاكينز در پاسخ گفت: وقتي حتي به يك فوران نفت رسيديد، ما را خبر كنيد.

منبع: سايت موعود:http://mouood.org/modules.php?name=News&file=article&sid=1061


+ نوشته شده در  84/07/05ساعت 22:23  توسط رفیع  |