دوست عزیزم مدتی است که شروع به وبلاگ نویسی در مورد نقد و بررسی مسیحیت کرده است(http://masiheyahoodi.blogfa.com) ولی مثل اینکه این کار به مذاق بعضی خوش نیامده است و با بی منطقی شروع به فحاشی کرده اند. دو مطلب آخر او را می آورم:
فکر نمی کردم مطلب قبلی را که در مورد اسلام آوردن یکی از ستارگان موسیقی در غرب بود، اینقدر خشم بعضی را برانگیزد که حتی به فحاشی بیفتند:
برایم بدون اسم پیام گذاشته بودند: یعنی انقدر دین اسلام غبرقابل دفاعه... که همش منتظرید یک همجنسبازی چیزی... دیوونه ای... مایکل جکسونی... اسلام بیاره... هی با بوق و کرنا به مستشارانه خیالیتون تقدیم کنید!!!!... یارو رفته همه کثافتکاریاشو کرده ... همجنسبازیاشو هم کرده دیگه انگیزه ای برای زندگی نمیبینه!!!... یهو یادش میاد که بابا میتونه مسلمون بشه... و تا آخر عمرش... باسیه زندگی کردنش "انگیزه" داشته باشه!!!!
برای این فرد نوشتم: سلام بر آقا یا خانمی که با نام <یکی> مطلب غیر مودبانه بالا را نوشته است.
بدان که هر چه بیشتر بی ادبی کنید که بار اولتان هم نیست، به حقانیت اسلام بیشتر اعتراف کرده اید. اگر حرف منطقی داشته باشید آماده شنیدنش هستم. ضمنا حداقل شجاعت نوشتن اسم یا ایمیل خود را داشته باشید.
وباز جواب داد: حرفه منطقی با تو؟ هه هه هه هه هه هه بابا انقدر منو نخندون!!! من نمیتونم از پسش بربیام!!!! تو؟؟؟؟ حرف منطقی!!!!! وای وای ... آی دلم... هه هه هه هه
لذا تصمیم گرفتم بیشتر در مورد کت استیونس (یوسف اسلام) بنویسم. بعد از سرچ نتایج جالبی بود که برایتان برخی را می آورم:
یوسف اسلام دلزده از مسیحیت و دنیای شهوت بار غرب به دنبال آرامش در قرآن
مانند بسیاری از کسانی که در دنیای وحشی غرب دنبال راهی برای آرامش می گردند، رو به سوی شرق آورد و با رفتن به سوی اسلام به آرامشی که خود می خواست رسید. البته محبوبیت او و نامی که در دل میلیونها طرفدار قدیمی اش به یادگار گذاشت، همیشه برایش دردسر شد، دردسری که باعث شد تا دولت آمریکا یک سال قبل در سپتامبر ۲۰۰۴ مانع ورود ستاره پاپ قدیمی شود
یک ضد اسلام ناب یونانی
کت استیونس (استفن دمیتر جورجیو) در روز بیست و یکم جولای سال ۱۹۴۸ به دنیا آمد. پدرش یونانی- قبرسی و مادرش سوئدی بود. او می گوید : پدر و مادرم من را به مدرسه کاتولیک ها فرستادند. خانواده ام خشکه مقدس نبودند، اما دلشان می خواست اصول اخلاقی در ذهنم ریشه بگیرد. من ضد اسلام بار آمدم، چون یونانی ها و ترک ها از هم بیزار بودند و من هم تمام قوانین خانواده پدری ام را خوب یاد گرفته بودم و از ترک ها و در نتیجه مذهبشان، اسلام متنفر بودم.خانواده ای مسلمان در همسایگی ما زندگی می کردند و ما همیشه سعی می کردیم فاصله مان را با آنها حفظ کنیم. استعداد های هنری من در سنین خیلی پایین شکوفا شد و مادرم مشوق اصلی من بود. تا دیروقت نقاشی می کردم و مادرم مرا به رختخواب نمی فرستاد . چندی بعد به طرف موسیقی کشیده شدم.در خانه مان پیانو بزرگی داشتیم که نواختن اش را خیلی زود آموختم .بعد سازم را به گیتار تغییر دادم و چند آهنگ ساختم و در استودیو پایین خیابان ضبط شان کردم. به محض این که نامم را به کت استیونس تغییر دادم همه چیز روبراه شد.
مای لیدی دانبارویل
وقتی هجده سالم بود اولین ترانه ام با عنوان من سگم را دوست دارم روانه بازار شد و بعد از آن زندگی ام عوض شد. با من مصاحبه می کردند و عکس می گرفتند و دختر ها ولم نمی کردند.با وجود اینکه زندگی اجتماعی ام را زود شروع کرده بودم، اما همیشه در جستجو بودم. می دانستم که باید از زندگی چیزی بدست بیاورم. اوایل گمان می کردم ثروت پاسخ تمام سوالات من است، اما چنین نبود.
در نوزده سالگی سل گرفتم و در بیمارستان بستری شدم. دوران وحشتناکی بود و من با مرگ دست و پنجه نرم می کردم. مدتی که بستری بودم به چیز های زیادی فکر کردم که به من کمک کرد تا دنیا را جور دیگری ببینم.
یونانی های ۷۰: کت استیونس و دمیس روسوس
کت استیونس در اواخر دهه شصت یک سری ترانه پر فروش مثل دنیای وحشی و بانو دانبارویل خواند که بعد ها با انتشار آلبوم های مختلف موفقیت اش را تکرار کرد. در نیمه دوم دهه هفتاد دو یونانی الاصل، کت استیونس و دمیس روسوس چهره های بزرگ موسیقی جهان بودند، ترانه های شان زیر لب تکرار می شد، صفحه های شان همه جا خریداری می شد و وقتی در کنسرت ها ظاهر می شدند صدای فریاد طرفداران شان گوش ها را کر می کرد. کت استیونس در دهه هفتاد یک فوق ستاره بین المللی بود. او در سال ۱۹۷۷ مسلمان شد و دو سال بعد نامش را به یوسف اسلام تغییر داد و این چنین کت استیونس دنیای موسیقی را برای همیشه ترک کرد.
می خواستم بزرگ تر و بزرگ تر باشم
او درباره نوجوانی اش می گوید: من در خانواده مسیحی به دنیا آمدم اما می دانیم که هر کودکی با فطرت خودش زاده می شود اما والدینش دین او را تعیین می کنند.من هم به عنوان یک مسیحی یاد گرفته بودم که خدا وجود دارد اما هیچ ارتباط مستقیمی با خدا وجود نداشت و ما از طریق عیسی مسیح با او در ارتباط بودیم و در واقع او دروازه ارتباط ما با خدا بود.من این موضوع را کم و بیش پذیرفته بودم، اما قادر به هضمش نبودم. با شروع خوانندگی کم کم از این مسائل دور می شدم. می خواستم ستاره ای محبوب باشم. شروع به پول در آوردن کردم و خودم را غرق در موسیقی و شهرت کردم، حالا دیگر الگوی من خوانندگان پاپ بودند. با وجود اینکه شهرت و ثروت داشتند به خدای گم کرده ام بدل می شدند، اما در درونم به بشریت فکر می کردم. می خواستم با ثروتی که بدست می آوردم به انسان ها کمک کنم. در نتیجه مشهورتر شدم و هنوز نوجوان بودم و رسانه من را بزرگ تر انچه که بودم نشان می دادند. این شد که من هم تصمیم گرفتم بزرگ تر از آنچه بودم بشوم و تنها راهش هم دوری از مشروب و مواد مخدر بود.
لطف خدا شامل کت استیونس شد
بعد از یک سال موفقیت و گذراندن یک زندگی مرفه، بیمار و بستری شدم . آنجا بود که به فکر این موضوع افتادم : چه اتفاقی برای من افتاده است؟ آیا من فقط یک جسم هستم که باید تلاش کنم که جسمم را راضی نگه دارم؟ و حالا متوجه شدم که طرح شدن این سوالات در ذهن من لطف الله بود.بعد شروع به کنکاش درباره سوالاتم کردم.آن زمان مردم گرایش زیادی به عرفان شرق پیدا کرده بودند. مطالعاتم را آغاز کردم و اولین چیزی که برایم روشن شد مسئله مرگ و ادامه پیدا کردن روح بعد از نابودی جسم بود.من دریافتم که تنها یک بدن نیستم. یک روز در بیمارستان به این نکته پی بردم. آن روز مشغول قدم زدن بودم که باران گرفت و من به طرف سرپناهی دویدم ؛ بعد با خودم گفتم که بدنم خیس شد و به من گفت که من خیس شدم و من فکر کردم که بدنم مثل خری است که باید او را هدایت کرد. در غیر این صورت این خر است که تو را به هر کجا که می خواهد می برد. بعد فهمیدم که من یک راه در پیش رو دارم و آن دنبال کردن راه خداست.
راه پیدا کردن خدا
آن زمان به شدت از مسیحیت دلزده شده بودم و تصمیم گرفتم ترانه هایی بسازم که مضمونش با افکارم سازگار باشد. مثل: « ای کاش می دانستم ای کاش می دانستم چه چیزی بهشت را می سازد وچه چیزی جهنم را. آیا تو را درحالی که دیگران به هتل های بزرگ می روند در بسترم یا در سلولی خاک گرفته باز می یابم ؟ » و من می دانستم که این راه من است.ترانه دیگری هم با این عنوان نوشتم: « راه پیدا کردن خدا» ومعروف تر شدم. بعد به مرحله ای رسیدم که باید بودیسم و تمام روش هایش را انتخاب می کردم، اما برای تارک دنیا شدن آماده نبودم . هنوز به دنیا و زندگی اجتمایی وابسته بودم و نمی توانستم به جرگه راهبان بودایی بپیوندم . من زن و ئی چینگ و رموز اعداد و فال ورق را هم امتحان کردم، حتی انجیل را بازخوانی کردم، اما جوابی نگرفتم . در آن زمان چیزی از اسلام نمی دانستم، تا اینکه اتفاقی افتاد که من آن را معجزه می دانم.
یوسف اسلام به دنیا آمد
برادرم از مسجدی در اورشلیم دیدن کرده بود و تحت تاثیر شور زندگی که در آن جریان داشت- بر خلاف کلیسا ها و کنیسا ها که خالی بودند- و فضای آرامش بخش آن قرار گرفته بود. وقتی به لندن بازگشت ترجمه ای از قرآن را به من داد. قرآن کتاب راهنمای زندگی من شد، چون درباره روش های زندگی و هم درمورد حقیقت هستی در آن نوشته شده بود و من متوجه شدم که اسلام دین واقعی است، البته نه به معنای غربی اش که فقط به درد دوران کهنسالی می خورد. چون در غرب وقتی کسی به دینی می گراید به او فناتیک می گویند، اما من فناتیک نبودم و در ابتدا میان رابطه بین جسم و روح سردرگم شده بودم. من با گرویدن به اسلام پاسخ تمام سوالاتم را پیدا کردم.
شیطان روحش را ترک کرد و دنیای موسیقی را رها کرد
پس از این واقعه بود که کت استییونس مانند روحی شیطانی جسمش را ترک کرد و یوسف اسلام مانند روحی الهی در او حلول کرد، او نامش را به یوسف اسلام تغییر داده بود، نامی که هرگاه دوستدارانش ترانه بانوی داربانویل را زیرلب زمزمه می کردند، آزارشان می داد، یا هرگاه که مسلمانان هوادارش وقتی به گذشته یوسف اسلام رجوع می کردند نام بانوی داربانویل قلقلک شان می داد.
یوسف اسلام برای کودکان چنین سروده است:
من کودکی بودم
لبریز از خنده
من کودکی بودم که برای امروز زندگی می کردم
چشمانم سرشار از نور آفتاب بود
قلبم پر از لبخند
من کودک امروز بودم
انتشار تمامی آثار یوسف اسلام در ايران
تمامی آلبوم های خواننده انگلیسی مسلمان "یوسف اسلام"(کت استیونس) از سوی مرکز موسیقی حوزه هنری به بازار موسیقی ایران در قالب چهار سی دی ام پی تری عرضه شد.
به گزارش مهر، چهار سی دی ام پی تری صوتی حاوی تمامی آلبوم های یوسف اسلام از ابتدای این هفته به همت مرکز موسیقی حوزه هنری، به بازار موسیقی ایران عرضه شده است .
پیش از این نیز در سال گذشته، این مرکز اقدام به چاپ کتاب ترانه های یوسف اسلام به همراه ترجمه متن فارسی آن توسط " حسین دی پیر" کرده بود و امسال در راستای کامل نمودن این اقدام در معرفی یک خواننده مسلمان، افقدام به عرضه تمامی آلبوم های این هنرمند کرد.
در این سی دی ها که حاوی 14 آلبوم از آثار کت استیونس است، به ترتیب آلبوم های " ماتیو و پسران"،" اساتید جدید"،" مونا بن ژاکون"(آلبوم اول)، " چای برای مرد قایقران" و "گربه وحشی و زخمه" (آلبوم دوم)، " گاو را از شاخش بگیر"،" بیگانه"،" بودا و جعبه شکلات"،" اعداد" (آلبوم سوم)،" ایزیتسو"،" بازگشت به زمین"،" پراکنده ها"،"زندگی آخرین پیامبر" و " الف از آن الله است" (آلبوم چهارم) گنجانده شده است.
گفتنی است که یوسف اسلام قصد دارد تا پس از سی سال، امسال آلبومی دیگر از خود را راهی بازار موسیقی جهان کند.
منبع: http://fardanews.com/shownews.php?id=12147
یوسف اسلام(کت استیونس)، خواننده مسلمان انگلیسی، پس از سی سال، آلبوم جدیدش را منتشر می کند.
یوسف اسلام پس از سی سال یک آلبوم موسیقی منتشر می کند
خواننده مسلمان انگلیسی که سالهاست پس از گرویدن به اسلام آلبومی را منتشر نکرده است و عمر خود را صرف خدمت به اسلام و تبلیغ این دین نموده است، در حال حاضر تصمیم گرفته تا در این فصل آلبوم جدیدی خود را منتشر کند. یوسف اسلام 58 ساله، دلیل این تصمیم را پیوند دادن عقاید مذهبی اش با دنیای موسیقی پاپ رایج درغرب که آن را دنیای " گناه و طمع" می خواند، دانست. او دربعضی از قطعات این آلبوم ، دیدگاه های سیاسی اش را منعکس کرده است و بعضی دیگر از آنها به گوشه هایی از تجربه های مذهبی او که تحت تاثیر روحانیونی که در روزهای جوانی در سال 1978 وی را به سمت گرویدن به اسلام سوق داده بودند، اختصاص دارد. او در این آلبوم تصمیم گرفته است تا برخی از قطعات قدیمی اش را که حاوی پیام های اخلاقی بوده اند را هم با تنظیم جدید بگنجاند. یوسف اسلام که با نام " کت استیونس " پیش از مسمان شدن، از معروف ترین خواننده های دهه 70 به شمار می رود، چندی پیش به اتهام تروریست بودن از فرودگاه نیویورک به کشورش انگلستان برگردانده شد و پس از رفتن به دادگاه و تبرئه شدن، غرامتش را به کودکان سونامی بخشید. گفتنی است که وی جنگ افغانستان وعراق و همچنین واقعه 11 سپتامبر را محکوم کرده است
منبع: http://www.artmusic.ir/News/show.asp?Id=5702
استیفن دیمیتری گئورگی بانام هنری کت استیونس یکی ازنام آوران موسیقی انگلستان وجهان به شمارمی آید.خواننده ی مشهورانگلیسی که بیش ازآنکه مردم اورابه عنوان یک چهره ی شناخته شده درزمینه ی موسیقی بشناسند به عنوان یک فعال اسلامی به ذهن می آورنداوکه درجوانی بیش از25میلیون نسخه ازآلبومهایش درجهان به فروش رفته بودوازمحبوبیتی کم نظیردرموسیقی برخوردارشده بود درسال1977به دین اسلام مشرف شدونام یوسف اسلام را برای خویش برگزیدنامی که ازآن پس برآلبومهای اونقش بست
یوسف اسلام درسال1948ازپدری یونانی وازمادری سوئدی درلندن چشم به جهان گشودوتحصیلات مقدماتی خودرادرزادگاه مادرش درسوئدبه پایان بردودردهه ی 60 به انگلستان بازگشت چندصباحی را به کاردررستوران پدرش گذراندوسپس واردکالج همراسمیت شد.ازهمان موقع بودکه تنظیم واجرای قطعات موسیقی محلی را باگیتارشروع کردوکم کم برای خودش شهرتی دست وپاکرد.اودرسال1967اولین کارش رابانام متی وپسرش ضبط کردکه به سرعت موردتوجه قرارگرفت به طوریکه 2ترانه ازاین آلبوم درجدول 10ترانه برترانگلستان قرارگرفت.به دنبال موفقیت بزرگ آلبوم نخست ,اواقدام به برگزاری کنسرت درسراسرانگلستان کردتااینکه سال بعددومین آلبوم خودرامنتشرکردتااینکه درسال1969دچاربیماری سل شدووضع جسمی چنان به وخامت گرائیدکه پزشکان ازاوقطع امیدکردنداین خواننده محبوب نزدیک به یک سال دربیمارستان تحت مداواقرارگرفت وپس ازکسب بهبودی وجودش دستخوش انقلابی روحانی شدوباعلاقه ائی مثال زدنی شروع به مطالعه درزمینه ی ادیان ومذاهب شرقی کردوازاین پس بودکه ترانه هایش همگی سویه هائی درونگرایانه پیداکردند
دوآلبوم بعدی اوبرایش موفقیتی خیره کننده درپی داشت تاجاییکه دوترانه ازآلبوم زارع به نامهای دنیای وحشی و پدروپسراوراتبدیل به چهره اول موسیقی محلی درامریکاکردوبرایش جایزه ی مجسمه ی طلایی رابه همراه داشت موفقیتهای کت استیونس درالبومهای بعدی هم ادامه یافت تااینکه درسال1973برادرش دیویدکه می دانست وی چقدرشیفته ی مطالعه پیرامون ادیان مختلف است دربازگشت ازسفری که به خاورمیانه داشت برایش یک نسخه ی قرآن به زبان انگلیسی هدیه آورداوازمطالعه قرآن چنان مبهوت شدکه تحقیقی همه جانبه رادرباره ی دین اسلام شروع نمود وبالاخره درماه دسامبر1977دریکی ازمساجدشهرلندن زسمابه دین اسلام مشرف شدونام یوسف اسلام رابرای خویش برگزیدودرطی دهه ی 80اوازفعالترین چهره های جامعه ی اسلامی انگلستان بودوددرهمین سالهااقدام به تاسیس وراه اندازی یک مدرسه اسلامی کردکه امروزه یکی ازمعتبرترین مدارس اسلامی انگلستان به شمارمی رود.درسال1989وبه دنبال صدور فتوای حضرت امام(ره)درموردسلمان رشدی یوسف اسلام حمایت خودراازامام به صراحت عنوان داشت وهمین موضوع سبب شد تاتحریم هنری اوبه پایه ایی برسد که ایستگاههای رادیوئی امریکاپخش ترانه های اوراممنوع کردند ویکی ازاین ایستگاههای رادیوئی اعلام کردبه کلیه ی کسانی که آلبومهای کت استیونس خودراتحویل دهندنسخه ایی رایگانم ازکتاب موهن آیات شیطانی اهداخواهندکرد
یوسف اسلام درسال1995آلبومی رابانام زندگانی آخرین پیامبرمنتشرکردکه هرچنددرغرب موردبی مهری قرارگرفت درکشورهای اسلامی بااستقبال فراوان روبه روشدوازجمله درکشورترکیه عنوان برترین آلبوم سال رابه خوداختصاص داددرسال1997این خواننده مسلمان انگلیسی وفت خودراصرف آلبومی کردکه کشتارکودکان مسلمان بوسنیائی دربالکان را منعکس می کرداین آلبوم که یک سال بعدمنتشرشدمن توپی ندارم که بغردنام داشت واماازجدیدترین آلبومهای وی آلبوم درستایش آخرین پیامبر نام داشته که نکته ی جالب لوخ فشرده ی این اثرمی باشدکه معطربه بوی گل سرخ می باشدبه نحوی که بابازکردن قاب آن بوی خوش گل سرخ به مشام می رسد یوسف اسلام درپاسخ به این سوال که چرالوح این آلبوم به چنین رایحه ایی آعشته شده است می گوید:گل سرخ نمادوجودمقدس حضرت پیامبراست ورایحه ی گل سرخ عطرحضورایشان است
آلبوم موسیقی یوسف اسلام پس از سی سال
یوسف اسلام (کت استیونس)، خواننده مسلمان انگلیسی، پس از سی سال، آلبوم جدیدش را منتشر می کند.
به گزارش مهر، خواننده مسلمان انگلیسی که سالهاست پس از گرویدن به اسلام آلبومی را منتشر نکرده است و عمر خود را صرف خدمت به اسلام و تبلیغ این دین نموده است، در حال حاضر تصمیم گرفته تا در این فصل آلبوم جدیدی خود را منتشر کند.
یوسف اسلام 58 ساله، دلیل این تصمیم را پیوند دادن عقاید مذهبی اش با دنیای موسیقی پاپ رایج درغرب که آن را دنیای «گناه و طمع» می خواند، دانست.
او دربعضی از قطعات این آلبوم ، دیدگاه های سیاسی اش را منعکس کرده است و بعضی دیگر از آنها به گوشه هایی از تجربه های مذهبی او که تحت تاثیر روحانیونی که در روزهای جوانی در سال 1978 وی را به سمت گرویدن به اسلام سوق داده بودند، اختصاص دارد.
او در این آلبوم تصمیم گرفته است تا برخی از قطعات قدیمی اش را که حاوی پیام های اخلاقی بوده اند را هم با تنظیم جدید بگنجاند.
یوسف اسلام که با نام «کت استیونس» پیش از مسمان شدن، از معروف ترین خواننده های دهه 70 به شمار می رود، چندی پیش به اتهام تروریست بودن از فرودگاه نیویورک به کشورش انگلستان برگردانده شد و پس از رفتن به دادگاه و تبرئه شدن، غرامتش را به کودکان سونامی بخشید.
گفتنی است که وی جنگ افغانستان وعراق و همچنین واقعه 11 سپتامبر را محکوم کرده است.
منبع: خبرگزاری مهر [CAT STEVENS] mehrhormoz@parsimail,com
بد نیست قسمتهایی ازمقاله یک سینه چاک موسیقی را هم با هم در مورد کت اسنیونس با هم بخوانیم:نکات جالبی در این مقاله هست خصوصا در انتهای آن که با رنگ قرمز مشخص کرده ام:
همه علاقمندان موسيقی راک ـ بويژه نسل پيش ـ به طور قطع کت استیونس عجوبه موسیقی راک دهه 60 را می شناسند. ترانه های دلنشين و زيبایی او که بازتاب ياس، هژمان و تیرگی انسان سرگشته جهان غرب بود، هواخواهان بسياری بويژه ميان جوانان داشت. آشنايی من با استیونس برمی گردد به بیست و هشت نه سال پيش، سال 1355 بود که اتفاقی با کسی آشنا شدم که آلبوم های زیادی از موسیقی راک منجمله کت استيونس داشت. آشنايی که بزودی به دوستی عمیق منجر شد. پس از آن هرگاه فرصت می یافتم به اتاقش می رفتم تا ساعتها بنشينیم و به صدای جادویی استیونس گوش بسپاریم.
این آشنایی از جهاتی زندگی مرا دگرگون کرد، نخست اینکه این دوست گنجنيه ای گرانبهایی داشت. ـ نزدیک به هزار صفحه گرامافون و دوبرابر آن کاست صوتی، از موسیقی راک و پاپ ... تا آثار کلاسیک غربی، به همراه بهترین سیستم صوتی پرفشنال ـ بدست آوردن این گنجینه همه آرزوی من بود، تا اینکه دوستم پیشنهاد کرد می توانیم دونفری با هم استریو کلوپ باز کنیم. اما از آنجاییکه داشتن چنین شغلی در پیش از انقلاب با تفکرم همخوانی نداشت، پس از مدتی فکر کردن توافق کردیم کتابفروشی راه بیندازیم و در آن قسمتی برای فروش و عرضه کاست های موسیقی اختصاص بدهیم.
ما بزودی این ایده را جامه عمل پوشیدیم و موفق شدیم ـ اگر نگویم تنها کتابفروشی روشنفکری اما بی اغراق جایی را درست کردم که با توجه به نزدیک بودن خیابان دانشگاه بهترین بودـ گرچه مدتی که گذشت دوستم از کار منصرف شد و همه آن چیزی که من گنجینه می نامیدم به قیمت مناسب به من فروخت، اما این امر باعث نشد که نتوانیم موسیقی گوش کنیم. حالا دیگر در زمان بیکاری ـ آن زمان وقت بیکار زیادی داشتیم. ـ هر دو می نشستیم و موسیقی گوش می دادیم، با این تفاوت که اینبار در اتاق من. کت استیونس، جان بویزو بعدها هم، پینک فلوید وژان میشل ژار و ... اما کت استیونس چیز دیگری بود، بطوریکه آنقدر از او خاطره داشتم که تا سالها با صدایش حال می کردم. حتی پوستر رنگی بزرگی از او داشتم ـ داخل یکی از آلبوم های او چاپ شده بود ـ که آنرا به دیوار اتاقم زده بودم. تا اینکه يک موقع ـ آنزمان هنوز شاه بود ـ شنیدیم کت استیونس مسلمان شده و حتی نامش را تغییر داده است، این موضوع برایم آنقدر هیجان انگیز بود که بیشتر بهش علاقمند شدم. چنانکه بعضی روزها تصیف MOONSHADOW او را تا ده بار گوش می کردم.
زمانی که شنيدم برای همیشه از خواندن دست کشیده است، بدجوری دمغ شدم. اما دوستم که حالا چپ(کمونیست) بود و مخالف اینها، یکریز از او بد می گفت. بعد که انقلاب شد و استیونس به ایران آمد و با سران جمهوری اسلامی دیدار کرد...
....سالها گذشت که شنیدم کت استینونس حکم قتل سلمان رشدی را که آیت الله خمینی صادر کرده بود، تایید کرده است...
اينک از آن زمان زیادی گذشته است، چند روز پیش شنیدم دولت امریکا کت استیونس را بخاطر حمایت از بنیادگرایان اسلامی از امریکا به زادگاهش انگلیس برگردانده است. آن وقت دو نکته جالب ـ البته برای من ـ پیدا شد: نخست اینکه جایی خواندم رضا مهدوی رئیس مرکز موسیقی حوزه هنری اعلام کرده است:
«هار ساعت سی دی و کتاب اشعار این خواننده معروف پاپ دهه 70 میلادی به زبان اصلی هفته آینده در ایران منتشر می شود. وی در ادامه گفته هایش افزوده است :
یکی از وظایف ما پرداختن به موسیقی دیگر ملل است که با برنامه، اهداف و سیاست گذاری های ما همسو باشد(!)... گام برداشتن در راه اعتلای هنر دینی (!) و داشتن چشم انداز و دورنمای آینده موسیقایی با توجه به وسعت رسانه های جهانی از دیگر وظایف ماست.
از این مهدوی باید پرسید، کت استیونس بجز یک کنسرت بقیه آهنگ ها و تصنیفی هایش را پیش از مسلمان شدن خوانده که آنها هم سه آلبوم بیشتر نیست. حال چگونه این آهنگها که تا پیش از مسلمان شدن موسیقی ! و فعل حرام شمرده می شد، یکباره با مسلمان شدن وی تبدیل شد به «اعتلای هنر دینی (!). بی گمان اگر امروز هم مایکل جکسون و ... یکباره مسلمان شود، آهنگهای او همه اعتلای هنر دینی و او نیز همان خواهد شد که کت استیون، ببخشید یوسف اسلام شد. ..... کت استیونس در خصوص عملیات تروریسی گفته است: هیچ دليلي براي اين كه حتي به مغز كسي خطور كند كه مسلمانان ممكن است به چنين اقدام وحشيانهاي دست زده باشند، وجود ندارد. بعد هم آیه ای از قرآن آورده اند که : قتل حتي يك نفر انسان بيگناه برابر است با قتل همه مردم جهان.
منبع: کت استیونس و بنیادگرایان: http://www.aliaram.com/article.aspx?id=285
ببینیم چرا کت استیونس خواننده پاپ مسیحی هم مسلمان شده است!
تقدیم به تمام مستبشران مسیحیت خرافی موجود!
شما هم کمی به حرف های این ستاره موسیقی دقت کنید:
بسم الله الرحمن الرحيم
جمعيت با هيجان و شور خاصي او را تشويق مي كرد و از او مي خواست يكي از آهنگهاي پاپ را كه قبلا اجرا كرده بخواند، آخر او از ستاره هاي بسيار مشهور موسيقي پاپ بود، ولي نمي دانم چرا در آن مجلسِ آماده، كاري را اجرا نمي كرد. مي گفت :«تصميم گرفته ام ديگر از آن آهنگها نخوانم.» اما گوش مردم به اين حرفها بدهكار نبود. او كه ديد اصرارها ادامه دارد بالاخره قبول كرد و گفت :«پس مي خواهم الان خيلي بهتر و زيبا تر از قبل بخوانم» و شروع كرد به خواندن، اما با ترتيلي زيبا: :«بسم الله الرحمن الرحيم, الحمد لله ربّ العالمين, ... ». سوره حمد كه تمام شد، تشويق حضارِ آلماني زبان بود كه فضاي سالن را پر كرد. او كسي نبود جز يو سف اسلام ( كت استيونس)كه بعداز تحقيقات مفصلي اسلام آورده بود . از زبان خود او بخوانيم:
از لحظه تولد، به انسان وظيفه بزرگي داده مي شود كه اين وظيفه بر اساس موقعييت او به عنوان برترين موجود جهان خلقت تعريف شده است، انسان براي جانشيني خدا خلق شده و اين خيلي مهم است كه انسان با تشخيص اين موضوع خودش را از همه چيزهاي بي ارزش و باطل رهائي بخشد و اين زندگي را فرصتي بداند براي تدارك زندگي بعدي. (آخرت) هر كس اين شانس (موقعييت) را از دست بدهد، هرگز شانس دوباره به او داده نخواهد شد تا دوباره برگردد.چون خداوند در قرآن مجيد مي فرمايد:هنگامي كه انسان براي محاسبه بر انگيخته مي شود مي گويد: اوه خداي بزرگ! ما را دوباره برگردان و يك شانس ديگر به ما بده و خدا خواهد گفت: اگر تو را برگردانم تو همان كارهاي سابق را انجام مي دهي.
تربيت و شكل گيري عقايد اوليه
من در يك شهر مدرن دنيا با تمام تجملات و زندگي سطح بالا و مشاغل مختلف متولد و بزرگ شدم. خانواده ام يك خانواده مسيحي بود. همه ما مي دانيم كه همه كودكان بر اساس طبيعت اصلي شان (فطرت) متولد مي شوند. ياد گرفتم كه خدا وجود دارد ولي دستوري وجود نداشت تا با او ارتباط برقرار كنم؛ بنابراين بايد از طريق (حضرت) عيسي(ع) ارتباط برقرار مي كردم. او در حقيقت يك در به سوي خدا بود و اين موضوع كم و زياد مورد قبول من واقع شده بود، ولي قادر به هضم آن نبودم. با دقت به بعضي از مجسمه هاي حضرت عيسي(ع) نگاه مي كردم. آنها فقط سنگ بودند، بدون زندگي. وقتي مسيحيان مي گفتند خدا سه تاست اين براي من يك موضوع بغرنج بود ولي راجع به آن بحثي نكردم و كم يا زياد به هرحال به آن معتقد بودم. من بايد به عقايد پدر و مادر احترام مي گذاشتم.
ستاره پاپ
به مرور زمان از اين بحث ها فاصله گرفتم و شروع به ساخت موسيقي كردم، دلم مي خواست كه يك ستاره بزرگ شوم. آنچه در فيلم ها مي ديدم انجام مي دادم. شايد آن خداي من شده بود و هدف من جمع آوري پول شد. دائي ام يك ماشين زيبا داشت. با خودم گفتم خوشا به حال او! به هر چيزي كه دلش ميخواست رسيده، انسانهاي اطراف من با تاثيري كه روي من داشتند باعث شدند كه فكر كنم اين دنيا خداي من است و تصميم گرفتم كه دنيا خداي من باشد. و تلاش كنم كه پول زيادي به دست آورم و زندگي بزرگ و مجللي داشته باشم. اكنون الگوي من براي موفقيت ستاره موسيقي پاپ شدن بود؛ بنابراين شروع به ساخت ترانه كردم. ولي يك احساس عميق براي ميل به بشريت و انسان دوستي داشتم، با اين احساس كه اگر ثروتمند شوم به انسانهاي فقير كمك ميكنم . خداوند در قرآن ميفرمايد: «ما قول ميدهيم ولي تا به چيزي ميرسيم، ميخواهيم آن را نگه داريم و حريص ميشويم.» و اين اتفاق افتاد، من خيلي مشهور شدم. گر چه فقط يك نوجوان بودم ولي اسم و عكسم در تمام رسانهها پخش شد. آنها زندگي مرا وسعت بخشيده بودند و ميخواستم زندگيام وسعت بيشتري داشته باشد، (لذت بيشتري ببرم) و تنها راه آن بود كه مست باشم، با شراب و دارو . . .
در بيمارستان
بعد از گذشت يكسال از موفقيت مالي من و زندگي سطح بالا شديداً بيمار شدم و اين زماني بود كه شروع كردم به فكر كردن: «براي من چه اتفاقي افتاده بود؟ آيا من فقط جسم بودم و هدف از زندگي صرفاً خشنود كردن و ارضاي نيازهاي جسماني بود؟» به زودي فهميدم اين بلا يك موهبت الهي بوده است كه از سوي خدا براي من نازل شده است و يك شانس (موقعيت) براي باز كردن چشمهايم به سوي حقيقت بود، با خود انديشيدم چرا اين جا هستم؟ چرا در رختخواب هستم، و شروع كردم تا پاسخي بيابم. در آن موقع يك علاقه شديد در مورد عرفان و فلسفه شرق در من پيدا شده بود. شروع به مطالعه و تفكر در مورد مرگ كردم و اين جستجو ادامه يافت و متوقف نشد. اكنون احساس ميكردم در راه برگشت و رسيدن به زندگي با بركت و پر فضيلت هستم. به تفكر عميق پرداختم و سپس به گياه خواري روي آوردم. اكنون به صلح، آرامش و قدرت گياهان معتقد شده بودم. اين اولين مراحل بازگشت از عقايد اوليه بود. ولي مشخصاً معتقد بودم كه من فقط يك جسم نيستم و اين آگاهي را در بيمارستان دريافتم. روزي در حياط بيمارستان قدم ميزدم كه ناگهان باران گرفت، در همين حين به دنبال يك پناهگاه ميگشتم به ناگاه دريافتم: «من تشخيص ميدهم بدنم تر خواهد شد؛ در حقيقت بدن من به من ميگويد تر خواهد شد. و اين مرا به اين فكر رهنمون شد كه بدن من همانند الاغ ميماند و تربيت شده، كه در اين مواقع بايد كجا برود و با خود گفتم: اگر الاغ هم به جاي تو بود همين كار را ميكرد.» اينجا بود كه فهميدم در من چيزي به نام خواهش نفساني وجود دارد و اين يك هديه خداوند بود. در همين حال حس كردم كه ميل شديدي به خدا دارم. دوباره شروع به ساخت موسيقي نمودم، ولي اين بار افكار و عقايد خودم را در اشعارم منعكس ميكردم. در يكي از اشعارم را به خاطر ميآورم كه ميگفتم: «ميخواهم بدانم، ميخواهم بدانم چه كسي بهشت را آفريده است و چه كسي جهنم را. آيا ميتوانم بدانم كه تو در كنارمي يا به صورت يك سلول خاكياي، در حالي كه ديگران در يك هتل بزرگ (جهان بزرگ هستي) به دنبال تو ميگردند.»
و اكنون ميدانم كه آن موقع در راه شناخت خدا بودم. بعلاوه شعري نوشتم كه نامش «راه پيدا كردن خدا» بود و دوباره در دنياي موسيقي مشهور شدم. واقعاً برايم شرايط سختي به وجود آمده بود؛ چون در حال ثروتمند و مشهور شدن بودم و دقيقاً در همان ايام خالصانه به دنبال حقيقت ميگشتم. سپس به موقعيتي رسيدم كه حق را به بودا ميدادم ولي براي ترك دنيا و رهبانيت آماده نبودم و سعي ميكردم دنيا را با آن تركيب نمايم. در حقيقت براي گوشه گيري از اجتماع آماده نبودم. ديگر از آئين ذن و اعداد رمزي و كارتهاي فال و طالع بيني خسته شده بودم (آئين بودا و ذن از اديان و مكاتب جنوب شرق آسيا هستند)، سعي كردم به كتاب مقدس (تورات و انجيل) برگردم ولي چيزي نيافتم. در اين زمان هنوز با اسلام آشنائي نداشتم و ناگهان يك معجزه رخ داد: «اسلام در يك دستش تلاش براي آباداني دنيا و در دست ديگرش صلح آرامش را به انسانها هديه ميدهد.» برخلاف كليسا و كنيسه هاي پوچ و تهي، شديداً تحت تاثير قرار گرفتم.
آشنايي با قرآن
وقتي برادرم از سفري با خود برگشت با خودش يك قرآن ترجمه شده آورد كه آن را به من داد، او مسلمان نشده بود ولي احساس كرده بود چيزهائي در اين عقيده و دين وجود دارد و ميتوانيم چيزهائي در آن بيابيم و اين زمان بود كه من كتابي دريافت كرده بودم كه راهنمايم بود و همه آنچه را ميخواستم در آن برايم گفته بود: «هدف از زندگي چيست؟ حقيقت چيست؟ و چه خواهد شد؟ از كجا آمده ام؟» حس كردم كه اين يك دين صحيح است، ديني كه مردم غرب آن را درك نكردهاند و نه اينكه فقط يك دين براي دوران پيري باشد. در غرب مردم به دنبال ديني هستند كه صرفاً رفتار آنها را تائيد كند تا بتوانند احساس خوبي از خودشان داشته باشند (جدايي دين از دنيا در غرب) و من به دنبال اين هدف نبودم من در ابتدا در بين اصالت روح و جسم متحير شدم. سپس دريافتم روح و جسم جدا نيستند و نبايد هدفم را اين قرار دهم كه صرفاً در كوه به دنبال تعالي روح خود باشم. ما بايد به دنبال رضاي الهي باشيم. (در تمام صحنه هاي زندگي) آن وقت است كه مي توانيم از فرشته ها هم بالاتر رويم. اكنون اولين چيزي كه دلم مي خواست انجام دهم «مسلمان شدن» بود. فهميده بودم كه:همه چيزها از آن خداست و هرگز خواب او را درنمييابد او همه چيزها را آفريده است.» اينجا بود كه به خودم باليدم كه فهميدم چرا اينجا هستم (خلق شدهام) و چقدر ارزشمند هستم. ولي خودم خودم را خلق نكردهام و همه هدف اين بود كه در شروع كاملاً تسليم آموزشهايي باشم كه آن را به اسم «الاسلام» ميشاختم در اين حال به دنبال اين بودم كه ايمان عميقي در خودم كشف كنم. احساس ميكردم كه مسلمان هستم، در هنگام قرآن خواندن حس ميكردم كه تمام پيامبران الهي پيغام شبيه هم براي بشريت آوردهاند، پس چرا مسيحيت و يهوديت از هم مجزا هستند؟، و فهميدم كه مسيحي ها خدا را آن گونه كه حضرت مسيح(ع) قبول كرده بود قبول نكرده اند و كلام خدا را تغيير داده اند (تحريف كرده اند) و بخاطر همين است كه مسيحيان اشتباها مسيح را فرزند خدا ميدانند. (!)
همه آنچه را ميخواستم دريافتم و اين از زيبايي قرآن بود كه خواسته بود تحقيق كنيم و دليل بياوريم تا خورشيد يا ماه افول كننده را نپرستيم و فقط خداي خالق جهان را بپرستيم و در مورد مخلوقات خدا مانند خورشيد و ماه و ساير مخلوقات فكر كنيم كه: «چگونه است كه ماه و خورشيد كه با هم بسيار متفاوت هستند به صورت منظم در آسمان ظاهر ميشند و ما آنها را هم اندازه ميبينيم و گاهي هم در كنار هم و باز در طرف ديگر آسمان افول مي كنند.» حتي هنگامي كه فضا نوردان به فضا ميروند و ناچيزي زمين و وسعت فضا را مشاهده ميكنند بسيار تحت تاثير قرار ميگيرد چون صداي خدا را شنيدهاند. وقتي دوباره قرآن را خواندم در آن نماز را يافتم و مهرباني و صدقه را. البته هنوز مسلمان نشده بودم ولي ميدانستم تنها قرآن به سوالاتم جواب خواهد داد و براي من فرستاده شده و آن را به صورت يك راز مخفي كردم؛ اما باز هم قرآن در سطوح مختلفي با من ارتباط برقرار ميكرد كه من آنها را ميفهميدم آنجا كه ميفرمايد: «آنان كه ايمان آوردهاند نميتوانند با كفار دوستي كنند و ايمان آورندگان با هم برابرند.» در اينجا بود كه خواستم برادر مسلمانم را ملاقات كنم.
تبديل
سپس تصميم گرفتم به بيت المقدس سفر كنم (همانگونه كه برادرم رفته بود). به مسجدي رفتم و آنجا نشستم. مردي از من پرسيد كه چه ميخواهم؟ گفتم: كه مسلمان شدهام. گفت: اسمت چيست؟ گفتم :استيونس. او متحير شد و من به صف نمازگزاران پيوستم. (براي اولين بار با آنكه هنوز مسلمان نشده بودم با جماعت نماز خواندم). احساس ميكردم موفق نشدهام. به لندن برگشتم. با خانمي به نام نفيسا ملاقات كردم و به او گفتم كه ميخواهم اسلام را در آغوش بگيرم و او مرا به مسجدی (هدايت كرد و آن زمان سال 1977 بود. بعد از حدوداً يك و نيم سال كه براي اولين بار قرآن را ديده بودم، اكنون به اين نتيجه رسيده بودم، كه بايد تمام افتخاراتم را رها كنم بنابراين در يك روز جمعه نزد امام (روحاني) رفتم و عقيدهام را بيان كردم. (شهادتين را گفتم). تو كسي بودي كه قبل از اين به قلههاي شهرت و ثروت رسيدهاي و هدايت چيزي بود كه از تو دوري ميكرد. خوشحالم كه به سختي تلاش كردم تا هنگامي كه قرآن را ديدم. اكنون ميدانم كه مستقيماً ميتوانم با خدا ارتباط برقرار كنم برخلاف مسيحيت يا ساير مذاهب مانند هندو كه ميگويد: «شما ارزش گاو (پاي عقبي گاو) را نميدانيد. ما معتقد هستيم خدا يكي است، اما اين تنها راه برقراري ارتباط با خداست.» آنچه كه او (نفيسا) ميگفت دستوري براي رسيدن به خدا بود. خدايي كه همسران (ازواج) را آفريده بود و از ما مي خواست از هدفهائي كه مانند بت زندگي ما را فراگرفته، رهايي يابيم. اسلام تمام حصارها را شكست، و آنچه كه مؤمنان را از بيايمانها جدا ميكند صلاه (نماز) است. و اين بود ماجراي تطهير من.در پايان ميخواهم بگويم: آرزو دارم هر آنچه انجام ميدهم براي رضاي خداوند باشد و هرگز با مسلماني رو به رو نشوم كه اسلام را در آغوش نگرفته باشد. (از صميم قلب ايمان نداشته باشد.) وقتي قرآن را خواندم در آغاز فهميدم كسي بر كس ديگري برتري ندارد. (اشخاص مهم نيستند) اين اسلام و تقوي است كه به همه چيزها رجحان دارد و اگر براساس رفتار و منش پيامبر (صلي الله عليه و سلم) عمل كنيم مسلماً موفق خواهيم بود. باشد تا خداوند ما را دنباله رو پيامبر (صلي الله عليه و سلم) قرار دهد. آمين. يوسف اسلام (كت استيونس خواننده سابق پاپ)
در صورتي كه تمايل داشته باشيد با آقاي يوسف اسلام بيشتر آشنا شويد، ميتوانيد در سايتهاي جستجو كلمات Yusuf Islam يا Cat Stevensرا جستجو نمائيد.
نشاني پست الكترونيكي او: catstevens1999@yahoo.com ؛ Researcher:sayeedmostafa@onebox.com
با تشکر از : مدرسه عشق؛ طرح شهيد مظلوم آيت الله دکتر بهشتي ؛ با همکاري شهرداري يزد؛ تابستان1384
qods1383@yahoo.com
E_maili

كامل، بيشتر وقت خود را صرف مبارزه با اين دزدان و خيابانگردان كردهاند كه در حال دزدي اموال از فروشگاهها و خانههاي مردم هستند.