تبليغاتX
غرب پژوه

باز هم مدعیان بی شعور و پرمدعا و دروغگوی اصلاحاتی به علامه مصباح یزدی توهین و بی ادبی کردند. البته که از کوزه همان ترلود که درون اوست، اما خدای را شاکرم که عقلا و اندیشمندان ما قدر این بزرگوار را می دانند. قطعا یکی از بزرگترین گناهان ایه الله مصباح طرفداری از دکتر احمدی نژاد در انتخابات نهم می باشد و دیگر گناهش تبیین اسلام ناب و تاسیس موسسه امام خمینی (ره) در قم و تربیت شاگردان اسلام شناس و شجاع می باشد... در این رابطه می توانید به کتاب گرانسنگ مصباح دوستان  مراجعه بفرمائید. برخی واکنش ها نسبت به این اسائه ادب را در ذیل می آورم و متن دوست بزرگوارم حسن ابراهیم زاده را به همراه یادداشت روز کیهان۲۰/۳/۸۷ در زیر می اورم:

بیانیه انجمن وبلاگ نويسان فرزندان روح الله را در اینجا بخوانید..../ همچنین بخوانید درهمین زمینه: حجت‌الاسلام رحيميان/بودجه ويژه امام براي مؤسسه آيت‌الله مصباح/ امام به آقاي مصباح اطمينان کامل داشت  همچنین: واکنش سخنگوی جامعه روحانیت به هتاکی محتشمی/ حمله به آیت‌الله مصباح بخاطر افشای لیبرال‌ها مسبوق به سابقه است  همچنین: نه امام(ره) را شناختند نه مصباح را /عبدالله چيني‌چيان همچنین:مصباح؛ فرياد همه شهيدان خمينى /نوشته دوست بزرگوارم حسن ابراهیمی همچنین: اعتراض جامعه اسلامی دانشجويان به هتاكي عليه آيت الله مصباح  همچنین: آقای محتشمی پور، جهت يادآوري   همچنین: در پاسخ به هتاكي محتشمي پوررحيميان: امام به آيت الله مصباح اطمينان كامل داشت  همچنین: خجالت نكشيد ! توبه كنيد ! (يادداشت روز کیهان) همچنین: نماينده ولي فقيه در سپاه پاسداران: آيت‌الله مصباح از نزديك‌ترين مجاهدان به انديشه امام هستند (مربوط به بلوای مرگ توسلی) همچنین: نقد اظهارات حجت‏السلام والمسلمین محتشمی‏پور  همچنین:بيانيه دانشجويي 5 دانشگاه در حمايت از علامه مصباح  همچنین: بد نگویید به مهتاب اگر تب دارید  همچنین: مگر او با شما چه کرده است که این چنین برش می تازید؟!  همچنین:حجه الاسلام حسینی بوشهری نایب رئیس جامعه مدرسین: آیت‌الله مصباح هستی خود را وقف دین و انقلاب کرده است   همچنین: انتقاد دبيركل موتلفه از سخنان محتشمي عليه علامه مصباح  همچنین: آقای محتشمی شما چرا؟  همچنین: صبر علامه و فحاشی منتقدین  همچنین: اگر می توانيد ضلالت مصباح را روشن كنيد  همچنین:از شیخ فضل الله نوری تا مصباح یزدی(يادداشت سایت مرکز اسناد)   همچنین:اعتراض طلاب قم در پي اهانت به آيت الله مصباح   همچنین: دومین تجمع اعتراض‌آميز طلاب در حمايت از آيت‌الله علامه مصباح  همچنین: نگاهی گذرا به زندگی با برکت آیت الله مصباح یزدی  همچنین: وظيفه دادگاه ويژه روحانيت در قبال هتك حرمت استاد /وبلاگ مصباح دین همچنین: ای کاش همه صبر و ادب علامه را داشتند همچنین: آقای محتشمی پور شما چه کرده اید؟ همچنین: فقر ایدئولوژیک جریان اصلاح طلبی همچنین: حمايت ويژه سازمان نامشروع مجاهدين انقلاب(!) از هتاكي محتشمي   

مصباح؛ فرياد همه شهيدان خمينى /حسن ابراهیم زاده

نُضج‏گيرى نهضت اسلامى ايران در 15 خرداد 42 به رهبرى امام خمينى (ره) مصادف با نضج‏گيرى حركت‏هاى موازى، شكل‏گيرى جريان فكرى سياسى و چهره سازى از سوى سرويس‏هاى امنيتى داخلى و خارجى براى خارج كردن اين نهضت از مسير اصلى آن بود.اين سرويس‏ها به خوبى به اين نكته دست يازيده بودند كه خيزشى با اين ماهيت و با اين گستردگى توان بر هم زدن معادلات سياسى اجتماعى ايران را خواهد داشت اما اين سرويس‏ها هرگز باور نمى‏كردند در صورت پيروزى نهضت اسلامى در ايران و حاكميت تفكر امام با پشتوانه مردمى، اين نهضت دو بلوك غرب و شرق را به چالشى جدى بكشاند و به عنوان يكى از داعيه‏داران سياست و فرهنگ در جهان در صدد تكيه زدن بر سكوى نخست گفتمان جهانى برآيد.سرويس‏هاى امنيتى كه از همان آغاز با چنين چهره‏ها و حركت‏هايى به ميدان آمده بودند هرگز نتوانستند حركت پويا و طوفنده مردم خدا محور را از مسير اصلى خود خارج سازند اما به مقتضاى هر مقطع از نهضت، فرد و فكر جديدى را در برابر امام و پس از آن رهبرى وارد عرصه سياست و فرهنگ كردند در اين ميان نكته قابل تأمل و قابل بررسى در شناخت و شناساندن چهره‏ها و جريان‏هاى موازى و حركت‏هاى منافقانه آنان چه در حوزه نظر و چه در عرصه عمل اين بوده و هست كه به موازات روند رو به رشد نهضت و پشت سرگذراندن مراحل بس دشوار و پيچيده؛ بر پيچيدگى چهره‏ها جريان‏هاى فكرى سياسى و خطوط موازى افزوده شده و اين عناصر با پيچيدگى خاص به خود ظهور و نمود پيدا كردند به گونه‏اى كه درست در مقطع زمانى كه انقلاب با غلبه بر گروهك‏هاى چپ و راست، پيروزى در هشت سال دفاع مقدس، بيدارى جهان اسلامى و فلسطين و فروپاشى بلوك شرق به مرز جهانى شدن رسيده بود و به رقيب بلامنازع ليبرال دمكراسى تبديل گرديد، چهره‏هايى بدلى، انشعابى و منفعل از درون نهضت به عنوان آخرين برگ‏هاى تعبيه شده در دفتر اصيل نهضت سر بر آوردند و با حمايت‏هاى آشكار و پنهان سياستمداران غربى و رسانه‏هاى جهانى به چهره‏اى جهانى تبديل شدند تا شيپور عقب‏نشينى در مقابل غرب و باورهاى غربى را به صدا درآورند آن هم به نام امام و خط امام و...!

 تاريخ پرفراز و نشيب انقلاب بيانگر اين واقعيت است كه در هر مقطع زمانى كه جريان‏هاى فكرى فرهنگى، سياسى و اجتماعى كه در دورن نهضت و چه در مقابل نهضت قد علم كردند؛ شهيدى از شهيدستان هميشه جاويد تشيع در برابر خطر نفوذ و گسترش آنان اعلام خطر مى‏كردند، شهيدانى كه سرانجام خود قربانى افشاى اين حركت‏هاى پنهان و منافقانه شدند؛ شهيدانى كه امروز به عنوان سمبل مبارزه و نماد حركت اصيل انقلاب در آن عرصه و در آن مقطع تاريخى شناخته مى‏شوند؛

 شايد هيچ كس باور نمى‏كرد كه همه جريان‏هاى فكرى و سياسى و... كه شهيدان انقلاب در برهه‏اى از زمان در برابر آن ايستادگى كردند، پس از خرداد 76 بار ديگر در برابر اسلام و خط اصيل انقلاب و رهبرى قد علم كنند و با زدن نقاب نفاق بر چهره در صدد خارج كردن نظام اسلامى از مسير اصلى برآيند و شايد هم هيچكس باور نمى‏كرد در اين مقطع حساس و »جنگ احزاب« منافقان مردى به يارى اسلام، انقلاب و رهبرى برخيزد كه با همه جريان‏هاى سياسى اجتماعى آشنا و فريادگر فرياد همه شهيدانى باشد كه به خاطر اسلام و انقلاب از همه هستى خود گذشتند. مردى كه به يقين ذخيره الهى براى اسلام و انقلاب براى گذشتن از مرحله‏اى بود كه دشمنان پيروزى خود را قطعى و دوستان مظلومانه و غريبانه به دفاع پراكنده و غير سازمان يافته مى‏پرداختند. 

الف) موضع‏گيرى شهيد محمد منتظرى: شهيد محمد منتظرى كه به خاطر رويارويى صريح با جريانى نفوذى در ساختار نظام اسلامى در مقطعى از زمان، انگ »ديوانه« بودن را به جان خريد و در برابر سازشكارى انقلابى نماهاى وابسته به جبهه ملى و ليبرال‏هاى متمايل به آمريكا در نطق‏هاى پيش از دستور خود در مجلس خواستار محاكمه آنان به جرم خيانت در دادگاه‏هاى انقلاب شد و سرانجام در اين راه شربت شهادت نوشيد، درست يك سال قبل از پيروزى انقلاب اسلامى نسبت به شكل‏گيرى خط موازى وابسته و انقلابى نماهايى كه با چراغ سبز آمريكا و حركت‏هاى ايزايى چون دفاع از حقوق بشر و آزادى در صدد تبديل هسته‏هاى مبارزاتى به مؤسسات حق‏خواهى!! آن هم در چهارچوبه معادلات ترسيم و تعريف شده از سوى غرب برآمده هشدار داده و خطر آنان را براى مبارزان نهضت اسلامى كه بر آن بود تا با قاطعيت تمام ضمن نفى جهان كفر و شرك، كار رژيم را تمام كنند فرياد ادامه مبارزه را سر داد، شهيد محمد منتظرى همواره مراقبت اين خط موازى سازشكار بود، اما ناباورانه شاهد بود كه اين خط موازى در يك مقطع كوتاه در ابتداء انقلاب بر كرسى قدرت در قوه مجريه تكيه زده است، خطى كه پس از دوم خرداد نيز به شكلى ناباورانه چنان راه را براى ترويج تفكر تخذيرى و منفعلانه خود باز ديد كه برخى از سران آنان دچار ذوق زدگى شوند؛ خطى كه به تعبير شهيد محمد منتظرى براى گرفتن چند آوانس سياسى از شاه در قبال خيانت به اسلام و انقلاب حاضر به هر دريوزگى بوده و هست، خطى كه پس از دوم خرداد نقش دلال دريوزگى‏هاى برخى به اصطلاح دولتمردان ايرانى را با آمريكا بازى كرد تا شايد براى باقى ماندن در قدرت دريوزگى خود را در برابر آمريكا به اتمام برساند. شهيد محمد منتظرى اين خط احيا شده در پس از دوم خرداد را نامه‏اى به علماى در تبعيد نهضت اسلامى در قبل از انقلاب به تاريخ 27 بهمن 1356 چنين به تصوير مى‏كشد: ...هم اكنون دو خط سياسى در ايران جريان دارد:

1. خط انقلابى كه خط جنبش اسلامى است و امام خمينى سمبل آن را تشكيل مى‏دهد.

 2. خط سياسى اعتدالى. خواسته‏ها و شعارهاى اين خط متفاوت است خط اول، حملات خود را به طرف مراكز اصلى توطئه‏ها و جنايت‏ها يعنى شاه و رژيم او و اربابان آمريكائيش متوجه ساخته و خط دوم گويى در سال‏هاى 39 - 1340 به سر مى‏برند! و شعارهايى در چهارچوب قانون اساسى مطرح مى‏كنند. در صورتى كه در شرايط كنونى، بدترين سوء استفاده‏ها از اين شعار خواهد شد و مستقيم و غير مستقيم، پايه‏هاى لرزان حكومت شاه را استحكام مى‏بخشد. خط دوم قصور مى‏كند كه به برخى اهدافش كه عمده است خواهد رسيد و حال آنكه خط اول، بزرگ‏ترين ارزشى كه در شرايط كنونى برايش متصور مى‏باشد، استفاده از آن به منظور پيشبرد جنبش اسلامى است.   معتقدلين سياسى، كه برخى‏شان پس از 15 سال سكوت مى‏خواهند سيل شهدا و زندانيان در بند و آوارگان و كسانى كه دچار انواع محروميت‏ها شدند را ميراث‏بر باشند چه خوب بود كه حتى در رابطه با مصالح خودشان مسائل مطروح را عميق‏تر بررسى مى‏كردند.غارتگران خارجى كه در رابطه با مصالح خود تصميم مى‏گيرند، هيچگاه دلشان براى حقوق بشر و سلب آزادى‏هاى فردى و اجتماعى و... نسوخته است، همين فداكارى‏ها و شهادت‏ها و مبارزات انقلابى گذشته و وحشتى كه در اين رابطه براى آنان پديد آمده موجب اين تحولات و تغيير شرايط سياسى است. آنان تا خطر را لمس نكنند به فكر حقوق بشر! نمى‏افتند.

 آمريكائيها اينطور تصور مى‏كنند كه برخى از آزادى‏هاى نيم بند داده شود، برخى از شخصيت‏هاى برخوردار از وجاهت ملى دستشان در حكومت بند شود، برخى از مردم و مبارزين هم تخذير شده به خط سياسى اينگونه‏اى كشيده شده، همگى از حالت مبارزاتى به حالت مؤسساتى تبديل گردند و آنگاه سياسيون دست بند شده، به منظور حفاظت از مصالح سياسى كه شرايط جديدشان در ذهنشان مى‏سازد به جان نيروهاى انقلابى تسليم نشده مى‏افتند و آنان هم به جان سياسيون. فاصله‏اى عميق ميان نيروهاى انقلابى و سياسيون به قدرت رسيده پديد مى‏آيد دستجات سياسى ضد و نقيض در صحنه سياست درست مى‏شود و هر تيپى به رقابت با ديگرى مى‏پردازد... آنگاه آيا چند نفر سياسى كه حمايت و تأييد نيروى انقلابى و مردمى را از دست بدهند، يا رأى مقاوت در مقابل خواسته‏هاى بى‏حد و حصر آمريكائيها خواهند داشت؟ و آيا جز سقوط و يا تسليم راه ديگرى در پيش است؟(1)...خط اول قابل انعطاف و حاضر به دريوزگى به خاطر چند آوانس سياسى بى‏محتوا نيست و در اين رابطه چه زيان‏هايى كه كردند...نسل جوان و نيروهاى انقلابى و توده‏هاى مسلمان عملاً طرفدار خط اول هستند و بديهى است كه هر چه بيشتر نيروهاى خود را بسيج نموده، محتواى خط اول را افزونتر سازيم.(2)

 ب) موضع‏گيرى شهيد دكتر حسن آيت: شهيد دكتر حسن آيت كه در دوره نخست مجلس شوراى اسلامى در برابر ليبرال‏هاى خود فروخته چنان برمى‏افروخت كه حتى از سوى برخى از نيروهاى خودى خوشبين مورد شماتت قرار مى‏گرفت و رويارويى او را نوعى حركت افراطى قلمداد مى‏كردند كه موجب خشنودى دشمن مى‏گردد، شجاعانه در برابر جريانى ايستاد كه از منظر او جريانى بدلى در برابر جريان اصلى خط امام است، جريانى كه در حوزه انديشه به گونه‏اى فكر و عمل مى‏كند كه راه را براى كرم‏ها و حشرات الارضى باز كرده است و اسلام را به گونه‏اى تفسير و تحليل مى‏كند كه حتى بايد ارتشبد نصيرى هم به عرصه قدرت باز گردد و به او مقام استاندارى عطا كرد...؟! تفكرى كه پس از دوم خرداد بار ديگر در سايه‏سار عناصر بدلى، حشرات موذى و منافق را به عرصه سياست و فرهنگ و اقتصاد باز گرداند، شهيد دكتر حسن آيت در نود و هشتمين جلسه علنى مجلس شوراى اسلامى به تاريخ 29 دى ماه 1359 در ميان اعتراض نمايندگان خود فروخته ليبرال و خود فروخته و خودى‏هاى خوشبين و خوش‏باور چنين فرياد زد... ...عصر حاضر، عصر برنامه‏ريزى است، يكى از برنامه‏ريزى‏هاى مهمى كه استعمارگران انجام مى‏دهند، برنامه‏ريزى‏هايى است كه به منظور تسلط بر ساير ملل انجام مى‏دهند، اين برنامه‏ريزى‏ها و دسائيس انواع مختلف دارد.

دسائيس سياسى، دسائيس تبليغاتى، دسائيس تخريبى و دسائيس اقتصادى از انواع اين دسائس است. ساختن خطوط و مهره‏هاى بدلى در مقابل خطوط اصلى، بدلى به دو معنى : يك معنى به معناى تقلبى در مقابل اصلى، مثل الماس و طلاى بدلى در مقابل الماس و طلاى اصلى. و ديگرى به معناى يدكى و جانشين بدلى از نوع تقلبى؛ مى‏دانيم كه شخصيت‏هايى مثل شاه سابق يا شاه حسين پادشاه مراكش مهره‏هاى شناخته شده استعمار هستند، استعمار چون پيش‏بينى مى‏كند كه اين قبيل مهره‏ها را ممكن است زمانى مردم عليه آنها قيام كنند مهره‏هاى انقلابى نما، ملى‏گراى دو آتشه، ماركسيست‏تر از ماركس و نظاير آن‏ها را در مقابل آنان درست مى‏كند تا وقتى كه اين مهره‏هاى اصلى فرسوده و بلا استفاده شوند.     آن مهره‏هاى بدلى را جانشين آنان بسازد از اين خطوط در انقلاب اخير ايران به وجود آورند مى‏بينم كه سال‏هاى 55 ، 56 و 57 كه آمريكا صلاح ديده بود كه با نقاب آزادى خواهى و مدافع حقوق بشر چهره كريه خود را بپوشاند احزابى همچون، جبهه ملى، جبهه دمكراتيك ملى، خلقيون و جنبشيون در انواع مختلفش به ميدان آمدند و اعلاميه‏هاى چند صفحه‏اى نوشتند و بيانيه‏هايى در دفاع از حقوق بشر امضا نمودند؛ و اشخاصى همچون شاپور بختيار، نزيه، مقدم مراغه‏اى، متين دفترى به ميدان آمدند تا در مقابل خط اصلى امام خط بدلى به وجود بياورند، ولى همان طورى كه ديديم شكست خوردند ولى هنوز دست از توطئه‏ها برنداشتند و با روى كار آمدن ريگان كه آمريكا مجدداً قيافه كريه و بى‏نقاب خود را نشان دهد، بوى كباب به مشام بعضى‏ها خورده است و همچون كرم‏ها و حشرات الارض كه حرارت اتفاقى زمستان باعث مى‏شود كه از زير زمين بيرون آيند، از سوراخ‏هاى خود بيرون آمدند و صريحاً دم از مقابله و مقاومت با دولت مى‏زنند. آن بازارى معلوم الحال كه سوابق ضد دينى و ضد روحانيتش به زمان ملى شدن نفت مى‏رسد صريحاً دم از مقاومت با دولت مى‏زند. آن آقاى ديگر جزوه‏اى منتشر مى‏كند كه اسلام را طورى معرفى مى‏كند كه اگر بخواهيم مطابق آن جزوه رفتار كنيم بايد ارتشبد نصيرى، آزمون و شگنجه گران معدوم ساواك را به جاى اعدام كردن، وزارت و مدير كلى و استاندارى بدهيم. زيرا اين شخص به ادعاى ناروا مدعى است كه پيامبر چنين مى‏كرده است. اكنون اينان مشغول تدارك توطئه وسيعى براى واژگون ساختن جمهورى اسلامى هستند، ولى من از اينجا به آنها اعلام مى‏كنم كه بوى كبابى كه به مشامشان خورده است بوى كباب نيست خر داغ مى‏كنند (خنده نمايندگان) و حرارتى كه از لطف ارباب شامل حالشان شده است، آن حرارت را صولت سهمگين انقلاب اسلامى ايران درپى است كه آنها را مانند آن كرمها كه سرماى شديد زمستان خشكشان خواهد كرد... به هر صورت انقلاب به راه خودش ادامه مى‏دهد و كسانى كه از انقلاب جدا مى‏شوند جز رسوايى و خذلان نصيبى نخواهند داشت.(3)

 ج) موضع‏گيرى شهيد مطهرى:  شهيد مرتضى مطهرى از نظريه‏پردازان نهضت اسلامى مردم ايران كه شخصيت معنوى، علمى و سياسى‏اش بر كسى پوشيده نيست و جريان‏هاى التقاطى حضور او را در نهضت برنتافتند و با نوشاندن شربت شهادت به وى يكى از ضربات جبران‏ناپذير بر پيكر مهندسى فكرى نظام زدند با پيروزى انقلاب اسلامى نسبت به خطر شكل‏گيرى جريانى كه با تلفيق اسلام با مكاتب الحادى و التقاطى شرق و غرب هشدار دادند، جريانى كه در جستجوى راه سومى براى برون رفت از بحران فكرى خود و فرار از بن‏بست فراروى خود بود و به خاطر عدم درك صحيح از مبانى اسلام و فاصله گرفتن از منابع اصلى، برداشت‏هاى خود را به عنوان برداشتى ناب و ضد تحجر و... عرضه مى‏كردند، برداشت‏هايى كه پس از دوم خرداد با حمايت‏ها معنوى و مالى متوليان فرهنگى دولت اصلاحات ترويج و مناديان و مروجان آن به عنوان نخبگان و فرهيختگان به جامعه معرفى شدند، تفكرى كه به تعبير شهيد مطهرى در كتاب پيرامون انقلاب اسلامى استقلال مكتبى را با مخاطره روبرو مى‏سازد شهيد مطهرى در اين خصوص مى‏نويسند:

 در سال‏هاى اخير، بدبختانه گروه سومى هم پيدا شده‏اند كه به يك مكتب التقاطى معتقد شده‏اند، اين‏ها قسمتى از اصول كمونيستم را با بعضى از مبانى اگزيستانسياليسم تركيب كرده‏اند و بعد حاصل را با مفاهيم ارزش‏ها و اصطلاحات خاص فرهنگ اسلامى آميخته‏اند، آن وقت مى‏گويند مكتب اصيل و ناب اسلام اين است و جز اين نيست، من در اينجا هشدار مى‏دهم، ما با گرايش به مكتب‏هاى بيگانه استقلال مكتبى خودمان را از دست مى‏دهيم.(4)مطهرى اين شهيد مبارزه با جريان‏هاى انحرافى و التقاطى و دستجات منحرف سياسى؛ آنانى را كه به هر نحو با مطلق كردن مردم و كار و تلاش براى مردم را اصل قرار داده غير توحيدى و غير اسلامى مى‏خوانند. جريانى كه پس از دوم خرداد با تمام ابعاد خود را نمايان ساخت و مناديان آن به گونه‏اى در محافل داخلى و خارجى ظاهر، و در عمل و سخن بروز دادند كه گويى اصل فقط »مردم« و كار براى مردم است و عصر خداگويى و خدامحورى و كار براى خدا به پايان رسيده است. شهيد مطهرى چنين تفكرى را با چنين مؤلفه‏هايى را نوعى شرك و بت‏پرستى برمى‏خوانند و مى‏نويسد: واقعيت تكاملى انسان و واقعيت تكاملى جهان، واقعيت »به سوى اويى« است؛ هر چه رو به آن سو ندارد، باطل و بر ضد مسير تكاملى خلقت است. از نظر اسلام همچنان كه كار خود را بايد براى خدا كرد، كار خلق را نيز بايد براى خدا كرد. 

اينكه گفته مى‏شود، كار براى خدا يعنى كار براى خلق، راه خدا و خلق يكى است، و براى خدا يعنى براى خلق وگرنه كار براى خدا منهاى خلق آخوندبازى و صوفى‏گرى است؛ سخن نادرستى است. از نظر اسلام راه، راه خداست و بس، و مقصد خداست نه چيز ديگر، اما راه خدا از ميان خلق مى‏گذرد. كار براى خود كردن نفس‏پرستى است، كار براى خلق كردن بت‏پرستى است، كار براى خلق كردن شرك و دوگانه پرستى است. كار خود و كار خلق براى خدا كردن توحيد و خداپرستى است، در روش توحيدى اسلامى كارها بايد به نام خدا آغاز شود آغاز كردن كار به نام خلق بت‏پرستى است و به نام خدا و خلق شرك و بت‏پرستى است و تنها به نام خدا توحيد و يگانه پرستى است.(5) 

د) موضع‏گيرى شهيد سيدمحمدباقر صدر:  شهيد سيدمحمد باقرصدر كه با پيروزى انقلاب انگيزه خود در برپايى درس تفسير قرآن را كمك به انقلاب اسلامى به تحليل مى‏گذارند و با جمله جاودان خود كه »در خمينى ذوب شويد همانگونه كه او در سلام شده است«، سرانجام با ترجيح دادن شهادت بر ظاهر شدن در جلو دوربين و نفى حركت امام جاودانه تاريخ اسلام و انقلاب شد اين شهيد بزرگ در نوشتارى تحت عنوان »اسلام دينى جاويد و رو به تكامل است« انديشه التقاطى كه به نام پروتستانتيزم و نوگرايى در صدد تغيير مسلمات مكتب اسلام برآمده و مكتب اسلام را، مكتبى ژله‏اى، منفعل و دنباله روى معرفى مى‏كند را فاجعه‏اى بزرگ مى‏خوانند، فاجعه‏اى كه پس از دوم خرداد 86 به گونه‏اى دهشتناك خود را با كمك حمايت‏هاى همه جانبه متوليان فرهنگى نمايان ساخت، فاجعه‏اى كه از منظر شهيد صدر تنها از دست كسانى برمى‏آيد كه مصداق دروغ بستن به خداوند هستند.   شهيد محمدباقر صدر در خصوص ويژگى‏هاى اين جريان مى‏نويسد: در اينجا به نوع تفكرى برمى‏خوريم كه در اطراف تطور و تحول اسلام و چگونگى آن در بين بسيارى از مسلمين عصر حاضر رايج گشته اينها فكر مى‏كنند كه احكام اسلام بايد با تغييرات زمان تغيير پذيرد و دنباله‏رو جريان زندگى انسان‏ها باشد و چون اسلام به زغم اينان آن طور كه بر پيامبر نازل گشته صلاحيت ندارد وضع زندگى موجود انسان را توجيه كند! به ناچار براى تطبيق دين با زندگى بر مسلمانان واجب است كه اسلام را به رنگ تازه‏اى درآورند. تا با وضع موجود عصر منطبق گردد! خلاصه آنكه (به زعم اينها) اسلام را بايد با وضع زمان تطبيق كرد نه زندگى را با قوانين عمومى در اسلام!

 انگيزه اين فاجعه فكرى: انگيزه اين توهم افكار مسمومى است كه به وسيله دشمنان اسلام در ميان مسلمين پاشيده مى‏شود تا بدين وسيله وانمود كنند كه اسلام دين زنده و اساسى و پابرجاست؟ بديهى است چنين توهم غلط هرگز با اسلام در هيچ حالتى تناسب ندارد چه آنكه اسلام قانونى نيست كه جمعى گرد هم آمده و با افكار محدود و عقل‏هاى ناقص خود آن را وضع كرده باشند و تحت تأثير شرايط و ظروف خاص و عواملى موروث و يا محيط فقر يا ثروت يا حب و بغض‏ها و امثال آن از حالات انسان واقع شده باشند.اگر اسلام مولود چنين شرايطى بود، مى‏بايست تعديل مى‏شد و رنگ‏هاى تازه‏اى به خود مى‏گرفت و نواقص آن رفع مى‏گشت! بديهى است كه اسلام چنين نيست و نمى‏توان آن را با مكتب‏هاى بشرى قياس گرفت و آن را مانند نظام‏هاى محدود مولود فكر بشر ديد.اسلام قانون وضعى نيست كه محدود به زمان و مكان خاص باشد نه ساخته فكر بشر، تا افق‏ها و هدف‏هاى آن در مرز خاص محدود گردد. بلكه نظامى است آسمانى و از جانب خدايى آمده كه آفريننده بشر و دانا به مصالح و مفاسد زندگى است اسلام مشتمل دستوراتى است كه اگر انسان به كار بندد، در شعاع آن همه ادوار و حالات زندگى او چه در اين جهان و چه در جهان ديگر سامان مى‏پذيرد. و همواره تحقيق و تجربه انسان‏ها و حتى آنها كه از اسلام فاصله دارند، يكى پس از ديگرى دلايل و شواهدى ارائه مى‏دهد كه كار بشر جز با اسلام و راه‏ها و نظامات آن سامان خواهد گرفت. 

اسلام، نظام حاكم: حال كه اسلام چنين امتيازى دارد، آيا سخن از تعديل و تغيير اسلام گفتن صحيح است؟ آيا اين سخنان جز از سوء تفاهم يا بد انديشى سرچشمه مى‏گيرد؟ و اگر بنا باشد اسلام را با شكل‏هاى سياسى و اجتماعى و اقتصادى موجود عصر منطبق نماييم، آيا از اسلام چه مى‏ماند! در اين صورت اسلام از واقعيت زندگى جدا ساخته و آن را با استنباط شخصى ارزيابى نموده و در نتيجه همان نظام غربى است كه به نام اسلام ناميده‏ايم! و اين كارى است كه دشمنان اسلام و فريب خوردگانشان به نام مسلمان خواهانند.  اسلام، نيازى به تعديل و تصرف و تحويل و تحول ندارد. و اين انسان است كه بايد - اگر خواهان زندگى سعادتمندانه و شرافتمندانه است - زندگى فردى و خانوادگى و اجتماعى و جهانى خود را با اسلام تطبيق دهد، تا به سامان و نظام برسد، زيرا اسلام نيامده تنها بهتر زيستن را براى بشر بياورد، بلكه آمده تا زندگى را مهذب و پاك نمايد، و در جهت‏گيرى به سوى هدف‏هايى كه پروردگار براى انسان اراده نموده، به حركت آورد.

 خلاصه: كسانى كه اصرار به تغيير قوانين اسلام در عصر ما دارند مانندهايشان در عصر رسالت و اعصار بعد از آن وجود داشته‏اند. اين‏ها همانهايى هستند كه كتاب خدا را تحريف مى‏كنند تا از بهره‏هاى ناچيز مادى اين جهان كامياب شوند و خداى بزرگ در وصف حال اينها فرموده : »گروهى هستند (از اهل كتاب) كه كتاب خدا را تحريف مى‏كنند تا سخنان بدعت‏آميز را به صورت كلام خدايى جلوه دهند! در حالى كه آن سخن از خدا نيست، و از جانب او نيامده آنها دانسته به خدا دروغ مى‏بندند.«(6)

 ح) موضع‏گيرى شهيد سيدمحمد حسين بهشتى: نضج‏گيرى جريان سومى در پيكره انقلاب با شاخصه‏هاى خاصى مى‏رفت در فضاى مه‏آلود غوغاسالارى ناسره به سره و انقلابى نما به انقلابى به مردم و جامعه معرفى شود. آنچه بهشتى وراء شعارهاى فريبنده و عام پسند اين جريان سوم در پشت سر بنى‏صدر و فريب خوردگان وى به نظاره مى‏نشست، خط خيانتى بود كه به موازات حركت طوفنده نيروهاى انقلابى در حوزه‏هاى گوناگون سياسى، اجتماعى، فرهنگى، حركت مى‏كرد. خطى كه به انقلاب و اسلام و در هنگام و هنگامه رويارويى اسلام و غرب دست نيروهاى غربى و فرهنگ آنان را به گرمى مى‏فشرد؛ خطى كه پس از دوم خرداد بار ديگر ظهور كرد و با حركت‏هاى و موضع‏گيرى‏هاى خود ثابت كرد كه هنوز زنده است.شهيد بهشتى شاخصه‏هاى اين جريان سوم را در نامه‏اى به حضرت امام چنين تبيين مى‏كند.

  بسم الله الرحمن الرحيم  /تهران /جمعه 22 / 12 / 59  /استاد و رهبر بزرگوار السلام عليكم و رحمت الله و بركاته

 سنگينى وظيفه فرزندتان را بر آن داشت كه اين نامه را به حضورتان بنويسد و حقايقى را به عرضتان برساند.دوگانگى موجود ميان مديران كشور بيش از آن كه جنبه شخصى داشته باشد به اختلاف دو بينش مربوط مى‏شود. يك بينش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد، اجتهادى كه در عين زنده بودن و پويا بودن، بايد سخت ملتزم به وحى و تعبد در برابر كتاب و سنت باشد، بينش ديگر در  پى‏انديشه‏ها و برداشت‏هاى بينا بين، كه نه بكلى از وحى بريده است و نه آنچنان كه بايد و شايد در برابر آن متعبد و پاى‏بند و گفته‏ها و نوشته‏ها و كرده‏ها بر اين موضوع بنيابين گواه.

 بينش اول در برابر بيگانگان و هجوم تبليغاتى و سياسى و اقتصادى و نظامى آنها سخت به توكل بر خدا و اعتماد به نفس و تكيه بر توان اسلامى و پرهيز از گرفتار شدن در دام داورى‏ها يادلسوزى‏هاى بيگانگان معتقد و ملتزم. بينش ديگر، هر چند دلش همين را مى‏خواهد و زبانش همين را مى‏گويد و قلمش همين را مى‏نويسد، اما چون همه مختصات لازم براى پيمودن اين راه دشوار را ندارد در عمل لرزان و لغزان.

 بينش اول به نظام و شيوه‏يى براى زندگى امت ما معتقد است كه در عين گشودن راه به سوى همه نوع پيشرفت و ترقى، مانع حل شدن مسلمان‏ها در دستاوردهاى شرق يا غرب باشد و آنان را بر فرهنگ و نظام ارزش اصيل و مستقل اسلام استوار دارد.بينش ديگر با حفظ نام اسلام و بخشى از ارزش‏هاى آن، جامعه را به راهى مى‏كشاند كه خود بخود درها را به روى ارزش‏هاى بيگانه از اسلام و بلكه ضد اسلام مى‏گشايد.

بينش اول روى شرايطى در گزينش مسؤولان تكيه مى‏كند كه جامعه را به سوى امامت متقين و گسترش اين امامت بر همه سطوح راه مى‏برد. بينش ديگر بيشتر روى شرايطى تكيه مى‏كند كه خود بخود راه را براى نفوذ بى‏مبالات‏ها يا كم مبالات‏ها در همه سطوح مديريت امت اسلامى و حاكم شدن آنها بر سرنوشت انقلاب هموار مى‏سازد. شايد براى شما شنيدن اين خبر تلخ و دشوار باشد كه بسيارى از كسان كه در طول سال‏هاى اخير در راه حاكم شدن اسلام اصيل بر جامعه ما كوشيده و رنج‏ها برده‏اند و در طول اين سال‏ها به مقتضاى طبيعت و ماهيت نظام ادارى رژيم شاهى، در همه سازمان‏هاى لشكرى و كشورى همواره در اقليت بوده و زير فشار اكثريت غرب‏گرا يا شرق‏گراى حاكم بر اين سازمان‏ها به سر برده‏اند، هم اكنون در جمهورى اسلامى هم كه امام در رأس آن است و تنى چند از فرزندان امام نيز بخشى از مسئوليت‏ها را بر عهده دارند و مردم عزيز ما نيز در صحنه‏ها حضور دارند، دوباره تحت فشار همان اكثريت قرار گرفته‏اند ولى اين بار زير حمايت همه جانبه رئيس جمهورى و فرمانده نيروهاى مسلح با كمال تأثير و تأسف، اين اقليت مؤمن كه اگر حمايتش كنند مى‏رود كه اكثريت شود، امروز ذلت و خذلان مؤمنان را در جمهورى اسلامى با پوست و گوشت و استخوان لمس مى‏كنند كه با چماق ارتجاع مى‏كوبندشان و با كارشكنى‏هاى رنگارنگ سد راه حركت اسلامى و اصلاحى آنها مى‏شوند با استظهار به ستون پنجم دشمن كه در همه اين سازمان‏ها جا خوش كرده‏اند و با اطمينان به حمايت گروهى از مسئولان امروز و ديروز.بهشتى در اين نامه بلند خود، پس از اشاره به مؤلفه‏ها و حوادث ديگر مربوط به اين جريان سوم در خاتمه آن خون دل خود و ديگر ياران امام را چنين بر خامه مى‏آورد:

  امام عزيز یه خدا سوگند كه تحمل اين وضع براى اين فرزندتان بسى دشوار است كه چهره افسرده اين‏ها را ببينم و نداى يا للمسليمن آنها را بشنوم و تنها پاسخ اين باشد كه صبر كنيد. من هم صبر مى‏كنم و فى العين قذى و فى الحلق شجى. اين روزها مكرر با خود مى‏انديشم كه‏اى كاش زير بار اين مسئوليت سنگين كه با تأكيد بر عهده‏ام نهاديد نبودم، تا مى‏توانستم به كمك آنها لااقل فريادى برآورم، زيرا فرياد از يك طبقه زيبنده است اما از يك مسئول انتظار اقدام مى‏رود، نه فرياد، و اگر اقدام كنم با اين شائبه جگر سوز روبرو مى‏شوم كه دفاع از مظلومان نيست، جنگ قدرت است ميان سران از روى هواها. با استفاده از حمايت‏هاى مكرر پشما اينك همه نهادها كوبيده مى‏شوند، مجلس، دولت، دستگاه قضايى و نهادهاى انقلاب و هر چند در كوبيدن اين‏ها موفق نشده‏اند ولى نه خطرشان را مى‏توان ناديده گرفت. نه ضررشان، كه همه را از خدمت گسترده‏تر به مردم محروم و ايثارگرمان باز مى‏دارند.(8)

 شهيد بهشتى از ويژگى‏هاى اين جريان را سازش پذيرى با دشمن مى‏داند، سازش پذيرى كه بعد از دوم خرداد به چنان مرزى از شرم آورى رسيد كه امروز بسيارى منكر دوم خردادى بودن مى‏شوند.اين نظريه‏پرداز انقلاب و شهيد دشنه سازشكاران در تاريخ 19 / 11 / 1358 در جمع پرشكوه مردم اصفهان چنين فرياد مى‏زند.سياسى كار كسى است كه مى‏آيد در گود سياست، اگر ديد هوا پس است بعد مى‏رود با دشمن به گفتگو مى‏نشيند بلكه يك آوانس بدهد، يك آوانس بگيرد، اين نوع فعالان سياسى از نظر امام و خط امام مطرود، مردود و حتى ملعون هستند، براى خط امام (نه خط سازش) مبارز، مبارزه‏اش هر قدر ميخواهد باشد، در جه مبارزاتش هر قدر مى‏خواهد باشد اما اصالت داشته باشد. معامله گر نباشد، اهل داد و ستد سياسى مطلقاً نباشد. بنابر اين ويژگى نه اش را هم به خاطر بسپاريم كه »خط امام، طرد خط سازش است(9)

 مصباح فرياد همه شهيدان خمينى: در مقطعى كه سوت و كف و هلهله كوفى صفتان با اشاره پنهانى دين به دنيا فروشان مى‏رفت تجربه تلخ چشيدن جام زهر امام تكرار شود.در مقطعى كه پرتاب كنندگان تير تهمت و افترا به مطهرى‏ها و بهشتى‏ها، جريان‏هاى موازى، مهره‏هاى بدلى، دينداران ژله‏اى و... در »احزاب«ى ديگر گرد آمده بودند تا با ايجاد رعب و وحشت پرچم تسليم شدن در برابر مكتب ليبرال دمكراسى را به اهتزاز درآورند و تمام دستاوردهاى خمينى و شهيدان خمينى را در جلو پاى كارتل‏ها و تراست‏هاى بين المللى ذبح كنند و...پير فرزانه‏اى گام به ميدان نهاد كه از حنجره‏اش فرياد همه شهيدان خمينى به گوش مى‏رسيد، پيرى كه يكه و تنها سينه خود را در مقابل همه جريان‏هاى فكرى، سياسى و فرهنگى كه مى‏رفتند تا به ساحت مقدس »حسينيه امام« اهانت كنند سپر كرد، پيرى كه بوى جوانى، بوى عطر شهادت، بوى گلاب دسته‏هاى سينه زنى بوى ولايت مدارى، بوى انتظار از پرچم فداكارى و مجاهدتش به مشام مى‏رسد.پيرى كه سخنرانى‏ها، موضع‏گيرى‏ها، هدايت‏هاى فكرى و معنوى، آرايش صف روكردگان به قبله غرب را در هم شكست و به تنهايى درچند سنگر سياست و فرهنگ و... جنگيد، پرده از چهره نقاب نفاق و نفاق نويين برداشت، ايستاد اما هرگز طوفان تهمت و افترا او را خم نكرد و چنان بذرى در نهاد جوانان غيور و ولايت مدار كاشت كه جوانه‏هايشان نه تنها در برابر طوفان‏هاى سهمگين ليبرال دمكراسى سر خم نكردند بلكه اگر سر از تن آنان هم جدا شود هرگز پشت به رهبرى نخواهند كرد، درود بر او كه فرياد همه شهيدان خمينى، و بهشتى و مطهرى خامنه‏اى است.

 پاورقى‏ها:

  1 . يادنامه شهيد محمد منتظرى ، ص 220 و 226

  2 . همان ، ص 227 .

  3 . درس‏هايى از تاريخ سياسى ايران ، استاد شهيد سيدحسن آيت ، صص 81 - 82 .

  4 . پيرامون انقلاب اسلامى ، شهيد مرتضى مطهرى ، ص 162 .

  5 . مقدمه‏اى بر جهان بينى اسلامى، جهان‏بينى توحيدى ، مجموعه آثار استاد ، ص 135 .

  6 . ويژه‏نامه ، روزنامه جمهورى اسلامى ، 19 فروردين 1361 .

  7 . روزنامه كيهان ، چهارشنبه 8 شهريور 1379 ، ص 7 .

  8 . همان .

 9 . جاودانه تاريخ ، گفتارها ، شماره 3 ، ص 0 178

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 22:20 توسط رفیع |

انتخابات را برای غربگرایان و وطن فروشان نمی خواهم....

درباره انتخابات، به وضوح با غربگرایان افراطی و دوم خردادی ها و کارگزارنی ها و طرفداران هاشمی و خاتمی و کروبی موافق نیستم. حال چه اسمشان در لیست اصولگراها باشد یا نباشد. قطعا نیاز به افراد متعهدی داریم که تخصص های لازم را دارند و در راه اسلام و انقلاب تلاش و کوشش می کنند. این مطلب خواندنی است: تبیینی بر نماینده مطلوب مجلس از منظر امام(ره) در آدرس: http://www.armankhahi.blogfa.com/post-132.aspx

همین چندی پیش بود که مجیدمجیدی هنرمند عالیمقام کشورمان در جواب گستاخی عبدالکریم سروش به پیامبر اسلام خروشید و از حق عزیز خدا دفاع کرد. در مقابل هم  برخی دوم خردادی های بی دین (مثلزیدابادی) باز هم از سروش به اسم ازادی دفاع کردند! یادم امد به ایامی که خاتمی حاکم بود که چطور از دین ستیزان به بهانه ازادی بیان دفاع می کردند و چه اهانت هایی که به مقدسات و عقلیات مسلم بشری نشد! به همین جهت اصلا به همیاران اصلاح طلب و کارگزاران و خاتمی و هاشمی و کروبی رای نمی دهم. مثل روز  روشن است که اینها پساز به قدرت رسیدن باز هم با بیگانه ارتباط می گیرند و به مقدسات توهین می کنند و برای حزب خود می اندوزند. داستان دیدار  محرمانه رضا خاتمی علیه برنامه هسته ای دکتر احمدی نژاد با سفیر آلمان گویای همین است. 

برای مطالعه بیشتر:

همه چیز درباره ملاقات ننگین خاتمی با آلمانی های بیگانه

بيانيه مهم انتخاباتي چهره‌هاي شاخص اصولگرا

دليل لغو سخنراني حسينيان در دانشگاه تهران

احمدي‌نژاد محبوب‌تر شده است

AFP: اصولگراها مجلس را در دست مي‌گيرند

نقد عالمانه آيت الله جعفر سبحاني بر سخنان سروش

نقد دكتر عبدالله نصري بر سخنان سروش

نقد استاد بهاءالدين خرمشاهي بر سخنان سروش

مجيدي: اگر روشنفكران سكوت نمي‌كردند، امروز جسارت به پيامبر و قرآن نمي‌رسيد

فرياد هنرمند جهاني در سكوت مدعيان ديانت

تقدير آيت‏الله سبحاني از مجيدي

تغییر موضع سروش در واكنش به نقد آيت‌الله سبحاني

تبیینی بر نماینده مطلوب مجلس از منظر امام(ره)

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 2:18 توسط رفیع |

برخی از جنایات صهیونیستها در فاصله بین سال 1956 تا سال 1994

   * جنایت در خان یونس : آغاز در سوم نوامبر 1956
  خان یونس شهری در منطقه غزه در فلسطین است. صهیونیستها در سوم نوامبر سال 1956 در منطقه ی شرقی شهر به کشتار فجیعی دست زدند که طی آن بیش از 500 نفر به شهادت رسیدند.
  فردای همان روز یعنی چهارم نوامبر نیز در منطقه ی فیایضه و القراره دست به کشتار زدند. در منطقه جنوبی شهر نیز اشغالگرانِ صهیونیست ، تعدادی از جوانان فلسطینی را به صف کردند و آنها را به رگبار بستند که بیش از20 جوان طی این جنایت قربانی شدند. همچنین در بخش غربی شهر 30 نفر به قتل رسیدند. در پنجم نوامبر ( روز سوم ) کشتارها در منطقه المواصي و تل ریدان و ساحل خان یونس ادامه یافت و پس از آن نیز تا هفتم مارس 1957 میلادی کشتارها بصورت پراکنده در خان یونس ادامه یافت.

   *جنایت در اردوگاه آوارگان خان یونس : سوم نوامبر 1956
  همچنین در سوم نوامبر سال 1956 ارتش صهیونیستی به اردوگاه آوارگان خان یونس در نوار غزه حمله کرده ، جنایات فجیعی مرتکب شد که در این جنایت250 غیر نظامی قربانی شدند.

   *جنایت دیگر در اردوگاه خان یونس : دوازده نوامبر 1956
  پس از گذشت نه روز از کشتار نخستِ اردوگاه خان یونس یعنی در دوازده نوامبر 1956 مجدداً ارتش صهیونیستی در همان اردوگاه به جنایتی دیگر دست زد که طی آن 275 تن از آوارگانِ غیر نظامی فلسطینی و 100 نفر نیز از ساکنان اردوگاه قربانی شدند.

   *جنایت درالسموع : 13 نوامبر 1966
  السموع روستایی است واقع در 14 کیلومتری جنوب الخلیل که در سال 1961 جمعیت آن 3103 نفر بود. در 13 نوامبر سال 1966 نیروهای صهیونیست به روستای السموع و روستای مجاور آن که رافات نام دارد حمله کردند. آنها در این حمله از تانکهای آمریکایی معروف به باتُن و نیز هشتاد زره پوش و دوازده هواپیما استفاده کرده ، به مدت چهار ساعت منطقه را زیر آتش گرفتند که به شهادت 18 نفر و زخمی شدن 134 غیرنظامی انجامید. همچنین اشغالگران 140 خانه و یک درمانگاه و یک مدرسه را ویران نموده به مسجد السموع آسیب رساندند.

   *جنایت در قدس : 5 ژوئن سال 1967
  در پنجم ژوئن 1967 به مدت دو روز متوالی نیروهای صهیونیست شهر قدس را از زمین و هوا مورد گلوله باران قرار دادند که در نتیجه ی آن 300 غیر نظامی به شهادت رسیدند. در جریان این حمله بسیاری از خانواده ها به کلی از بین رفتند بگونه ای که حتی یکنفر از آنها زنده نماند و بسیاری از غیر نظامی ها در کوچه و خیابان در حال فرار مورد اصابت قرار گرفتند همچنین بسیاری از ساختمانهای مسکونی و تجاری بکلی ویران شد و به بسیاری از کلیساهای مسیحیان قدس و مساجد مسلمانان آسیب وارد شد که از جمله آنها می توان از "مسجد الأقصی" و "مأذنه باب الأسباط" و کلیسای"قدیسه حنه" و کلیسای"کلیة شمیدت" یاد کرد. همچنین درمانگاه اوغستا ویکتوریا در حالیکه مملو از مجروحان بود مورد حمله واقع شد. سپس سربازان صهیونیست به غارت ساختمانهای مسکونی و تجاری و مدارس شهر پرداختند.

   *جنایت در اردوگاه رفح : 1 ژوئن 1967
  در اول ماه ژوئن 1967 سربازان صهیونیست به اردوگاه رفح مربوط به آوارگان فلسطینی وارد شدند و 23 مرد را گلوله باران کردند سپس جنازه ها را چند روز در خیابان رها کردند تا جوّ رعب در اردوگاه باقی بماند و بعد از چند روز همه را در یک گور دستجمعی دفن کردند.

   *جنایت الکرامه : ژوئیه 1967
  در ژوئیه 1967 صهیونیستها اردوگاه آوارگان فلسطینی در روستای الکرامه در اردن را بمباران کردند که در نتیجه ی آن 14 غیر نظامی از جمله 3 کودک به شهادت رسیده ، 28 نفر زخمی شدند.

   *جنایت دیگر در الکرامه : در 9 فوریه 1968
  در نهم فوریه سال 1968 صهیونیستها اردوگاه آوارگان فلسطینی در الکرامه را بار دیگر بمباران هوایی کردند و کارمندانِ سازمان آنروا را به قتل رساندند و خانه های کوچک آوارگان و مدرسه پسرانه ی اردوگاه را ویران کردند. در جریان این حمله 14 نفر شهید و 50 نفر زخمی شدند.

   *جنایت فجیع در صبرا و شتیلا : 16 سپتامبر 1982
  صبرا و شتیلا دو اردوگاه از مجموع دوازده اردوگاه آوارگان فلسطینی در لبنان هستند که صهیونیستها در 16 / 9 / 1982 جنایتی را در این دو اردوگاه مرتکب شده اند که از فجیع ترین جنایاتشان علیه مسلمانان فلسطین به شمار می رود. این جنایت سه روز به طول انجامید. اگر چه مجریان این جنایت از نیروهای کتائب بودند ولی طراحان آن فرماندهان صهیونیست بودند که در رأس آنها می توان از آرییل شارون -که در آن زمان وزیر دفاع اسراییل بود– و رفائیل اتان – که در آن زمان فرمانده ستاد بود– یاد کرد. در اوج جنگ صهیونیستها و کتائب با فلسطینی ها و جنبش ملی لبنان ، 12هزار تن از نیروهای کتائب به اردوگاه صبرا و شتیلا حمله ور شدند وتعداد زیادی از ساکنان این دو اردوگاه از جمله زنان و کودکان را سر بریدند. آمارهایی که توسط منابع مختلف در مورد تعداد ذبح شدگان و نیز کسانی که با گلوله کشته شدند ذکر می شود یکسان نیست : برخی از منابع تعداد کشته ها را 3000 الی 3500 کودک و زن و پیر و جوان فلسطینی اعلام کرده اند اما منابع فلسطینی تعداد قربانیان را 12000 نفر ذکر می کنند. البته باید توجه کرد که صلیب سرخ در آمارِ خود ، افراد مجهول الهویه را محاسبه نکرده است. جانیان با ساطور و تبر و مسلسل به خانه های آوارگان فلسطینی حمله کردند و خانه به خانه آنها را به قتل می رساندند بگونه ای که تا آوارگان فلسطینی به خود بیایند سرشان از تنشان جدا شده بود. از طرف دیگر بولدوزرها به خراب کردن کوخها بر سر صاحبانشان پرداختند. در مرحله بعد جنایتکاران برای تسریع در کار ، سلاح گرم را به کار گرفتند. از شب قبل اسراییلی ها اردوگاه را به محاصره درآورده بودند و در طول شب گلوله های توپ منوّر شلیک می کردند تا نیروهای کتائب در نور آن بتوانند به آسانی به کشتار بپردازند. در این جنایت همچنین 150 تانک صهیونیست و 100 زره پوش ، اردوگاه را به محاصره درآورده بودند. شارون در آن روز به عاملان این جنایت چنین گفت : " بخاطر این شاهکار به شما تبریک می گویم". خبرگزاری فرانسه اعلام کرد :" در این فاجعه بیش از به شما 2000 نفر مفقود الاثر شده اند." این مفقود الاثرها همان کسانی هستند که به زور سوار کامیون و به مکان نامعلومی برده می شدند. روزنامه نیویورک تایمز نوشت :" محافل سیاسی آمریکایی نگران هستند که مبادا این افراد نیز برای ذبح شدن به جنوب برده شده باشند."
  اعتقاد عمومی اینست که یک چهارم قربانیان این حادثه از لبنانی ها بوده اند ولی بقیه فلسطینی بودند.

   *جنایت اردوگاه عین الحلوة : 16 مه 1983
  اردوگاه عین الحلوة نیز یکی دیگر از اردوگاههای آوارگان فلسطینی در لبنان است که نزدیک شهر صیدا واقع است.
  اردوگاه عین الحلوة در 16 مه 1983 شاهد جنایاتی بود که مجدداً کشتار صبرا و شتیلا را به خاطر همگان آورد : صهیونیستها با 1500 سرباز و 150 دستگاه ماشین جنگی به اردوگاه حمله ور شدند و از نیمه شب تا ساعت پنج صبح به گلوله باران اردوگاه ادامه دادند. این جنایت به تخریب خانه ها و مغازه ها وکشته و زخمی شدن 15 نفر از جمله زنان و کودکان انجامید.

   *جنایت در دانشگاه اسلامی الخلیل : 26 ژوئیه 1983
  در26 ژوئیه 1983 جمعی از صهیونیستهای شهرک نشین با پشتیبانی نیروهای ارتش صهیونیستی وارد حریم دانشگاه اسلامی الخلیل شدند و بی هدف به شلیک گلوله و پرتاب نارنجک به اطراف پرداختند که به شهادت 3 دانشجو و زخمی شدن 22 منجر شد.

  *جنایت عیون قارة : 20 مه 1990
  در 20 مه 1990 یکی از سربازان صهیونیست بر عده ای از کارگران فلسطینی که صبح هنگام در عیون قارة (مکانی نزدیک تل آویو) جمع شده بودند آتش گشود که در اثر آن 7 نفر از کارگران به شهادت رسیدند.

   *جنایت در مسجد الأقصی : 8 اوت 1990
  این جنایت با آمادگی و برنامه ریزی قبلی و برای رسیدن به اهداف خاصی از سوی دستگاههای رسمی صهیونیستی انجام شد به اینصورت که در 8 اوت 1990 تعدادی از نیروهای ارتش با همراهی جاسوسان و نیز گروههای مسلّح متشکل از شهرک نشین های صهیونیست ، حرم شریف مسجد الأقصی را محاصره کرده ، وارد صحن حرم شدند. طبق برنامه قبلی در هنگام نماز ظهر تعدادی از تندرو های صهیونیست که از اعضای سازمان صهیونیستی موسوم به" أمناء جبل هیکل" بودند سعی کردند سنگ بنای باصطلاح " هیکل " را در صحن حرم نصب کنند که با مقاومتِ مسلمانانِ نمازگزار مواجه شدند و کار به درگیری بین نمازگزاران و اعضای سازمان مذکور کشیده شد. نیروهای ارتش و پلیس صهیونیست طبق برنامه قبلی مداخله کرده ، مردم را به رگبار بستند که در اثر آن 21 تن از نمازگزاران در حرم به شهادت رسیدند و بیش از 800 نفر زخمی و 250 نفر نیز توسط پلیس بازداشت شدند.
   برخی از مسؤولان صهیونیست که در این جنایت دخالت داشتند عبارتند از : اسحاق شامير نخست وزير وقت رژيم صهيونيستي، اسحاق رابين وزیر جنگ وقت رژیم صهيونیستي ، آرييه بيبي فرمانده پلیس صهیونیستی قدس و غرشونسلامون رهبر سازمان تروریستیِ" أمناء جبل هیکل" .

   *جنایت در حرم ابراهیمی : 25 فوریه 1994
  این جنایت توسط یکی از صهیونیستهای شهرک نشین و با همراهی تعدادی دیگر از شهرک نشینها و پشتیبانی نیروهای مسلح صهیونیست انجام شد و یکی از فجیع ترین جنایات صهیونیستهاست که نشان می دهد آنان برای هیچ مکان مقدسی حرمت قایل نیستند. این شهرک نشینِ صهیونیست که گولد اشتاین نام داشت در حرم ابراهیمی در الخلیل در ماه مبارک رمضان در حالیکه نمازگزاران در سجود نماز صبح بودند آنان را با نارنجک و گلوله به رگبار بست که در نتیجه ی آن 24 نفر از نمازگزاران شهید و صدها تن زخمی شدند. اگرچه سرانجام جمعیت خشمگین مردم توانستند این شهرک نشینِ جانی را به سزای عملش برسانند ولی این جنایت یک عمل فردی نبود بلکه از حمایت و پشتیبانی نیروهای اشغالگر بهره مند بود. مردم خشمگین با پلیس درگیر شدند وپلیس در این درگیری صدها نفر را به شهادت رساند. سربازان صهیونیست بلافاصله دروازه های حرم را بستند تا نمازگزاران نتوانند از حرم خارج شوند و مردم بیرون نیز نتوانند برای نجات مجروحان به داخل راه پیدا کنند. پلیس نمازگزارانی را که پا به فرار گذاشته بودند به رگبار می بست. حتی در مراسم تشییع و تدفین شهدا نیز بر مردم آتش گشودند و عده ای از مردم را به شهادت رساندند. بنابراین در حرم ابراهیمی سه جنایت همزمان انجام شد : یکی در داخل حرم توسط یک صهیونیست شهرک نشین و دیگری در صحن حرم ابراهیمی در توسط نیروهای پلیس صهیونیست و سومی در هنگام تشییع وتدفین پیکر شهدا.
این جنایت زمانی انجام شد که اسحاق رابین مقام نخست وزیری و ایهود باراک ریاست ستاد ارتش اسراییل را بر عهده داشتند.
   آنچه در این مقاله فهرست وار ذکر شد تنها بخشی از جنایات صهیونیستها در فاصله سال 1956 تا 1994 میلادی بود و واقعیت ها دردناک تر از اینهاست. 
  منبع : www.wa3ad.org   تلخیص و ترجمه : ا. ملکی
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 14:1 توسط رفیع |

   ادله مختلف مراجع معظم تقلیدوعلما مبنی برحرمت بدعتهایی نظیر قمه زنی درعزاداری

1. اساسا اعمالی چون قمه زنی و زنجیرهای تیغ دار و ... بدعت است (هر كارى كه اساسى در دين نداشته باشد ولى به عنوان دين وانمود شود بدعت است) و دليل عقلي و نقلي ندارد و از ائمه روايتي که توصيه به ان باشد نرسيده است و از منابع فقهيه چه لبيه و چه لفظيه بالخصوص يا به اطلاق دليلي بر جواز قمه زني نداريم چه رسد به رحجحان ان. در صورتي که درباره گربه کردن تاييدات و تاکيدات لفظي فراواني داريم. پس مشروعيت اين عمل به اثبات نرسيده است. در عمل هيچکدام از ائمه نه گانه بعد از سيدالشهدا(ع) هم تاييدي ندارد، نهايتا تاريخش به صفويه يا قاجاريه مي رسد. در صورتي که در مورد گريه تاييدات عملي از آنها از صدر اسلام داريم. هر عبادت يا مستحبي فقط از ناحيه دين مباح و پذيرفتني است و گرنه بدعت و حرام تلقي مي‌شود. (آيات عظام مشکيني، جوادي املي، صالحي مازندراني، کريمي، شبستري، يزدي، علامه عسکري، سيد محسن امين عاملي، مطهري)

2. اين عمل خرافي است و در بين مسيحيان و ارتدوکس هاي قفقاز معمول بوده است. مال شيعه نيست.  و هميشه بنا به نقل تاريخي در هند و ايران و عراق سفارت خانه هاي بيگانه مانند سفارت انگليس به هئيت هاي قمه زني کمک هاي مالي فراواني مي کرده اند. (ايه الله مطهري، اراکي، اميني، مشکيني)

3. اگر فقاي عضام گاهي در فتاوا به شرط عدم ضرر به نفس تجويز نموده اند، قطع نظر از عنوان هاي ديگر مثل عنوان وهن به مذهب بوده است. اگر عناويني چون وهن  تشيع و به هم زدن وحدت مسلمين و  حرمت ذاتي و اشمئزاز برخي از اين بدعت ها و خرافي بودن و حمايت بيگانگان را هم اضافه کنيم، فتوا متفاوت خواهد شد. کما اينکه حضرات اراکي و تبريزي که بنا بر برخي نقل هاي ضعيف قبلا حکم به تاييد داشتند امروزه در اخرين فتاوايشان حکم به حرمت اين اعمال را داده اند. و بسياري از علماي بزرگوار هم پس از حکم ولي فقيه شيعيان حکم به حرمت را علنا بيان کردند. هر عملي که در توليد شور حسيني نقش داشته باشد عمل مباح است و ثواب دارد ولي امروز قمه زدن صورت ديگري پيدا کرده و دشمنان از آن به عنوان دليل مستند حاکم بودن نظام خشونت در ايران و اينکه اسلام دين خشونت است، استفاده مي کنند. (آيات عظام احمدي ميانجي، علم الهدي)

4. دشمنان زيادتر از قبل و توسط اينترنت و شبکه هاي بسيار متعدد خود اين را دستاويزي عليه تشيع قرار مي دهند. اين عمل مسلما باعث وهن و تمسخر شيعه مي شود. با استناد به فرموده امام سجاد (ع)، هر عمل مباحي هم  که موجب وهن اسلام بشود حرام است و امروزه قمه زدن سند افرادي مثل پاپ مي باشد تا خشونت را به اسلام و شخص پيامبر نسبت دهند. ما تأثير زمان و مكان را در احكام قبول نداريم، ولى در موضوعات احکام قبول داريم كه زمان و مكان باعث تغيير موضوع مى‏شود. موضوع‏شناسى، كارشناسى و تخصص مى‏خواهد و هر كسى قابليت تشخيص موضوع را ندارد. كسى مى‏تواند موضوع شناسي كند كه از آمار و ارقام آگاهى داشته باشد و ترفندهاى دشمن و سياست‏هاى نامرئى و مرموز دشمن را تشخيص دهد كه آيا اين حرفهايى كه الآن مى‏زنند و شيعه را متهم به خرافى گرى مى‏كنند، خود اين يك فن يا سياست است براى اين كه جلو عزادارى را بگيرند يا نه؟ اين نياز به كارشناسى دقيقى دارد.  (آيات عظام امام خميني، خامنه اي، مکارم شيرازي، تبريزي، اميني، نوري همداني، فاضل لنکراني، شبستري، بهجت، محفوظي، علم الهدي، سيد محسن امين عاملي، محمدحسين فضل الله، مطهري)

5. اين اعمال اضرار به نفس و آسيب به بدن است و و در موارد متعددي مرگ و خون ريزي هاي شديد بر اثر قمه زني و زنجيرهاي تيغ دار و ... داشته ايم و بيماري هايي که از طريق خون منتقل مي شوند، پس از قمه زني هاي علني و جمعي امکان انتقال سريع مي يابند. اين مخالف سيره مسلمانان است. (آيات عظام مکارم، مشکيني، خامنه اي، موسوي اردبيلي،  جوادي املي، سيد محسن عاملي، محمدحسين فضل الله)

6. اين عمل موجب اشمئزاز عقلا و اکثر مردم است که با رويه اسلامي سازگار نيست. لازم است در رابطه با مسايل سوگوارى و عزادارى سالار شهيدان حضرت ابى عبدالله الحسين (عليه السلام)به گونه اى عمل شود كه موجب گرايش بيشتر و علاقمندى شديدتر به آن حضرت و هدف مقدس وى گردد. اينکه كسى با كارد تيز يا شمشير يا قمه بزرگ به جان خودش بيافتد و به سر خودش بكوبد، حالت حزن و عزاداري نيست، بلکه يك حالت وحشت و ترس است؛ خصوصاً براى بچه‏ها و افراذي كه تحمل ديدن اين صحنه را ندارند و خارجي ها. صحنه، صحنه‏اى نيست كه ايجاد حزن كند، بلكه احساس خشونت و توحش در بعضى‏ها به وجود مى‏آيد. (آيات عظام نوري همداني،  فاضل لنکراني، بهجت)

7. شيوه علماي سلف و کنوني شيعه، تبعيت از حکم ولي فقيه زمانه بوده است. زماني که ولي فقيه حکمي داد بر همه علما و مقلدين تبعيت از آن واجب است. خصوصا که حکمي بازتاب شديد بيروني و جهاني داشته باشد. به علاوه که امور مذکور در بين عرف مردم به عنوان عزاداري مرسوم نيست.(آيات عظام  اراکي، مظاهري، مشکيني، يزدي، خرازي، مهدي حسيني روحاني، اميني، راستي، احمدي ميانجي، محمدي گيلاني، استادي، شبستري، علم الهدي، سبحاني، محفوظي) به فرموده شيخ انصاري: اگر فقها احكام يكديگر را نقض كنند آن دسته از مصالح نظام اجتماعي كه به دست حاكمان سر و سامان مي گيرد مختل مي شود... در هر حال از مجموع آنچه گذشت روشن مي شود كه اگر فقيهي حكم قولي و فعلي الزام آوري را در اموري كه مربوط به حاكم است، بيان كند جايز نيست ديگر فقها براي حكم او مزاحمت ايجاد كنند. به عنوان مثال اگر مال يتيم را از كسي بگيرد يا كسي را براي گرفتن آن مامور كند ياكسي را ناظر بر آن قرار دهد كسي حق ندارد حكم او را نقض كند; زيرا نظر او مانند نظر امام است و از اين رو قابل نقض نيست. خصوصا که فقيهي به عنوان ولي فقيه از طرف 83 خبره کشف شده باشد و قلوب مردم متمايل به او باشد.

8. امور مذکور در بين عرف مردم به عنوان عزاداري مرسوم نيست و حکم به استحباب و مشروعيت آنها بدون وجه است. بلكه به علّت عدم قابليت پذيرش و نداشتن هيچگونه توجيه قابل فهم، نتيجه سوء بر آن مترتب خواهد شد. عنوان جزع هم بر اين عمل صدق نمي کند. (آيات عظام خامنه اي، اميني، سيد محسن امين عاملي، تبريزي)

9- برخي از اين امور خرافي و بدعت اميز  ذاتا محرم است. ( آيات عظام مشکيني، يزدي)

10. عزاداري آن حضرت عمل سياسي است پس بايد ازمخلوط شدن کارهايي که جنبه سياسي آن را مخدوش و يا عنوان خرافيت و وهن اسلام مي بخشد اجتناب نمود. حتي اگر شخص قمه زن قصد  صدمه خوردن اسلام را نداشته باشد، باز بدعت و حرام است.(آيات عظام مشکيني، احمدي ميانجي، نوري همداني، فاضل لنکراني، شبستري، علم الهدي)

11. اين عمل امروزه باعث تشديد انشقاق بين مسلمانان (سني- شيعه/ شيعه - شيعه) شده است، در حالي که تلاش براي وحدت اسلام و اعتلاي تشيع واجب است. (آيات عظام راستي، نوري همداني،)

منبع: وبلاگ صهیون پژوه 

در اینجا فتاوای بیش از چهل تن از مراجع و علمای طراز اول را در حرمت قمه زنی ببینید.

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 4:38 توسط رفیع |

 
تقريبا اکثريت علماي معاصر قمه زني را حرام مي دانند. برخي مراجع بزرگوار هم ادله مختلفي در تاييد حرمت آن آورده اند با دلايل مختلف فقهي(حدود ده دليل). اما متاسفانه برخي وبلاگها فتوايي را از ايه الله نائيني در تاريخ ۵ ربيع الاول۱۳۴۵.ه.ق آورده اند و تائيدات برخي علماي ان روزگار را هم بيان کرده اند. قسمتي از فتوا مربوط به قمه زني است که عين ان را مي اورم و نکات بسيار مهمي را در نقد اين نقل (به فرض مستند بودن نقل) مي اورم:

«.... دوم : هيچ اشکالي نيست در جايز بودن سينه زدن يا با دست به صورت زدن حتي اگر به حدي برسد که سينه و صورت سرخ و سياه شود ، بلکه اقوي جواز زنجير زدن است بر شانه و پشت به حدي که به بيرون آمدن کمي خون منجر گردد بنا بر اقوي و اما بيرون آمدن خون از پيشاني در اثر شمشير و قمه زدن درصورتي که از ضرر آن محفوظ باشد جايز است، بيرون آمدن خون بدون صدمه رسيدن به استخوان پيشاني که عادتا هم زيان نميرساند و مانند اينها چنانکه اشخاص عارف به آن قمه ميزنند و طوري هم ميزنند که صدمه به استخوان سر نميرساند اگر در حال قمه زدن مطمئن بود که قمه زدن بر حسب عادت برايش ضرر ندارد و لکن بعد از زدن به قدري خون بيرون آمد که مضر بود کشف از حرمت آن نمي کند مانند کسي که وضو بگيرد يا غسل مي کند و گمان دارد استعمال آب برايش ضرر ندارد و سپس روشن مي شود که برايش ضرر داشته لکن احوط و سزاوار است که کساني که عارف به زدن شمشير و قمه نيستند خودداري کنند خصوصا جواناني که دلهايشان پر از عشق و محبت امام حسين عليه السلام است و از محبت آن حضرت بي اختيار مي گردند و در موقع قمه و شمشير زدن توجه ندارند که ممکن است پس از آن زيان ببيند ، خدا ثابت بدارد ايشان را به قول ثابت در دنيا و در آخرت....»

۱- خود حضرت ايشان در حکمشان به وضوح  نوشته اند: "درصورتي که از ضرر آن محفوظ باشد جايز است"  همچنين فرموده اند : "لکن احوط و سزاوار است که کساني که عارف به زدن شمشير و قمه نيستند خودداري کنند خصوصا جواناني که دلهايشان پر از عشق و محبت امام حسين عليه السلام است و از محبت آن حضرت بي اختيار مي گردند و در موقع قمه و شمشير زدن توجه ندارند که ممکن است پس از آن زيان ببيند "  يعني ايشان هم مانند بقيه قائلين به جواز اين عمل مناط را عدم اضرار به نفس با صراحت و وضوح مي دانند.

۲- همانطور که تاريخش مشخص است اين حکم مربوط به سال ۱۳۴۵ه.ق مي باشد و اکنون در سال ۱۴۲۸ ه.ق. مي باشيم و امروزه هيچ کس مقلد ايه الله ناييني نيست چرا که مرجع فوت شده قابل تقليد نيست. علماي امروز مرجع تقليد مردم هستند و حکم اجتهادي علماي امروز ملاک عمل مقلدين است.

۳- در شرايط امروز که ولي فقيه شيعه با چند مناط مختلف حکم به حرمت داده اند (هم امام حکم به حرمت داده بودند هم  ايه الله خامنه اي) حتي اگر مرجعي اجتهادش برخلاف باشد بايد از حکم ولي فقيه تبعيت کند. اين مطلب هم حکم مراجع تقليد است.

۴- برخي از افرادي که اسمشان در اين ليست است نظر ديگري دارند!  يا اين مطلب دروغ است يا اينکه حکم اين بزرگواران در اثر تحولات زمانه و تبليغات شديد دشمنان عليه شيعه به بهانه قمه زني عوض شده است. بزرگواراني چون آيه الله اراکي و ايه الله تبريزي . آيه الله اراکي در سال ۱۴۱۵ ه.ق (۱۳۷۳ه.ش)فرمودند که:" دستور ولي امر مسلمين٬ [آيه الله خامنه اي] مبني بر جلوگيري از اعمال خرافي در عزاداري محرم لازم الاتباع است."  آيه الله تبريزي هم در استفتاءات خود سوال ۲۰۰۳ و ۲۰۱۲ و ۲۰۱۴ فرموده اند که: "عزاداري خامس ال عبا از مهم ترين شعائر ديني و رمز بقاي تشيع مي باشد ولي بر عزاداران عزيز لازم است از کارهايي که موجب وهن مذهب و سوء استفاده دشمنان  اسلام و اهل البيت(ع) مي شود٬ اجتناب کنند. البته متاسفانه در سايت ها و وبلاگ هاي طرفداران  افراطي قمه زني فتواي نيمه کاره اي را به ايشان منسوب کرده اند که آخرين نظر ايشان نبود (که کامل ترين نظر هر مرجعي اخرين نظرش مي باشد)

5- متاسفانه در برخي از سايت ها و وبلاگ هاي خوش اب و رنگ افراطي براي تحت تاثير قرار دادن مخاطبان  نظر يک مرجع را با چند فاصله بين نظرات ديگران تکرار کرده اند، عجيب است که در نقل فتاوا هم شگرد رواني به کار بسته اند تا به زور به مخاطب غافل قالب کنند که قمه زني خوب است!؟ تازه بگذريم که اساسا نظر بقرخي مراجع مذکور اين که نوشته اند نيست.

 

6- نظر برخي مراجع بسيار جالب است که در شرايط فعلي قمه زني را حرام خواهد دانست. مثلا فتواي منقول از ايه الله بهجت چنين است:" با مراعات تقيه لازمه جايز است در صورتي که مضر به نفس نباشد" يعني ايشان هم بحث شرايط زماني را در نظر داشته اند هم بحث اضرار به نفس را. به کلمه جواز در فتوا بايد دقت کرد. ايشان در سايتشان هم دارند: در جواب سوال1830: حكمش به عنوان اوّلى عدم ضرر رساندن به خود يا ديگرى است، به حدّى كه حرام باشد؛ پس اگر مضرّ نباشد و مفسده‏اى هم بر آن مترتب نباشد فى نفسه اشكال ندارد." در اين فتواي جديدتر ايشان يک بحث ديگر را هم اضافه کرده اند که عدم اضرار به ديگري علاوه بر عدم اضرار به خود مي باشد. البته با وضوح بيشتري ايشان اضافه کرده اند که مفسده اي هم بر آن مترتب نباشد. آيا واقعا امروزه که انواع و اقسام دشمنان شيعه اعم از کمونيست ها و شيطان پرستان و صهيونيست ها و مسيحيان افراطي و وهابي ها و ملي گرايان به بهانه قمه زني عده قليلي از شيعه ، همه شيعيان جهان را تشنه خون (blood thirsty) و تروريست و وحشي تر از حيوانات و بي تمدن خطاب مي کنند، باز هم وضع مثل سال 1345 ه.ق. يعني حدود 83 سال پيش است؟ ايا اين عمل قمه زنان و تيغ زنان ياري رساندن به دشمنان و بهانه درست کردن براي انها نيست؟!

7- ملاک ها و ادله علمايي که قمه زدن را حرام مي دانند، فقط اضرار به نفس و اسيب رساندن به بدن نيست؛ بلکه چندين دليل ديگر هم  هست، از جمله اينکه : اين عمل بدعت است، در قول ائمه و فعل انها هيچ تاييدي بر آن يافت نمي شود، موجب وهن شيعه شده است، موجب اشمئزاز عقلا مي شود، عرفا از نظر عقلا عزاداري محسوب نمي شود، باعث تشديد اختلاف بين مسلمين و تضعيف اقليت شيعه در جهان مي شود، خرافي است و از مسيحيان قفقاز و ايتاليا امده است؛ مال شيعه نيست و در زمان صفويه يا قاجاريه توسط افراطيون باب شده است، سفارت خانه هاي انگليس و ساير بيگانگان در عراق و هند اسلامي و ايران به هيئت قمه زن کمک مي کردند تا حتي در سفارت انگليس قمه بزنند و بهانه به دست دشمن بدهند، و بالاخره فتاواي برخي قدما بر حليت قطع نظر از عنوان هاي ديگر بوده است که با دخالت اين عناوين قطعا فتواي انان هم حرمت اين قبيل اعمال مي شود. خصوصا که اکنون با حکم ولي فقيه عادل شيعه (هم امام و هم آيه الله خامنه اي) بر تمام مراجع و مقلدين انها تبعيت از حکم ايشان واجب است.

8-  . اگر عزاداري ها به گونه اي باشد كه اگر ديگران ببينند مذهب شيعه را متهم به خشونت، توحش و خرافه گرى كنند، وهن مذهب است. موضوع‏شناسى نياز به كارشناسى دارد.تشخيص وهن نسبت به مذهب در بسيارى از موضوعات، پيچيده است. درباره اين كه انجام دادن كاري الآن وهن مذهب است يا نه، هر كس شايستگى تشخيص ندارد. دو نكته بايد در اين رابطه ملاحظه شود: نكته اول نقش زمان و مكان است. ممكن است قمه زني در بعضى از مكان ها يا در بعضى از زمان‏ها موجب وهن مذهب نشود؛ ولى در زمان ما كه حتى در بعضى از جايگاه‏هاى خلوت هم اين مراسم قمه زنى برگزار مى‏شود و فيلم ويدئويى آن در اختيار دشمن قرار مي گيرد، موجب وهن مذهب مي شود. نكته دوم اين است كه كسى مى‏تواند اين موضوع را تشخيص دهد و كارشناسى كند كه با مسايل زمان و مكان آشنا باشد و فكر باز و اطلاعات خوبى در اين زمينه داشته باشد و واقعاً بداند كه اين فيلم‏ها و تصاويرى كه در اختيار دشمن قرار گرفته است چه اثرات منفي خواهد گذاشت. اين دو نكته بسيار مهم است. در اين دو نكته بسيارى از سؤالات هم پاسخ داده مى‏شود. از تأثير مكان و زمان نبايد غافل باشيم. اگر پنجاه سال قبل مرجع تقليدى قمه زنى را جايز شمرده، دليل نمى‏شود كه الآن نيز جايز باشد. ما تأثير زمان و مكان را در احكام قبول نداريم، ولى در موضوعات قبول داريم كه زمان و مكان باعث تغيير موضوع مى‏شود. حدّ عزاداري را شرع و عقلا تعيين مي‌كنند. اگر عزاداري به شيوه‌هايي اجرا شود كه شور را بر شعور غالب سازد و به نوعي موجب انحراف از فلسفة عزاداري گردد، مشروع و مورد قبول نيست. اگر قالب‌هاي عزاداري به گونه‌اي باشد كه عقلاي جامعه آن را قبيح و موجب وهن آموزه‌هاي ديني بدانند قطعاً جايز نيست. شكل و صورت عزاداري بايد به گونه‌اي باشد كه بتواند هسته و محتواي اصلي پيام عاشورا را به مردم ابلاغ كند و باور انسانها را نسبت به آنها تقويت كند؛ ولي اگر اين عمل به صورتي درآيد كه نه تنها باطن را نشان ندهد بلكه باعث گردد كه اصل مسئله خدشه‌دار شود، مورد تأييد دين نخواهد بود.

در پايان اميدواريم که برخي به شيطنت پايان دهند و  مردم را سردر گم نکنند که فتواي مراجع و ولي فقيه زنده کنوني بر حرمت قمه زني و برخي ديگر از اعمال بدعت اميز و خرافي مي باشد. منبع:وبلاگ عاشورا

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 4:36 توسط رفیع |