باز هم مدعیان بی شعور و پرمدعا و دروغگوی اصلاحاتی به علامه مصباح یزدی توهین و بی ادبی کردند. البته که از کوزه همان ترلود که درون اوست، اما خدای را شاکرم که عقلا و اندیشمندان ما قدر این بزرگوار را می دانند. قطعا یکی از بزرگترین گناهان ایه الله مصباح طرفداری از دکتر احمدی نژاد در انتخابات نهم می باشد و دیگر گناهش تبیین اسلام ناب و تاسیس موسسه امام خمینی (ره) در قم و تربیت شاگردان اسلام شناس و شجاع می باشد... در این رابطه می توانید به کتاب گرانسنگ مصباح دوستان مراجعه بفرمائید. برخی واکنش ها نسبت به این اسائه ادب را در ذیل می آورم و متن دوست بزرگوارم حسن ابراهیم زاده را به همراه یادداشت روز کیهان۲۰/۳/۸۷ در زیر می اورم:
بیانیه انجمن وبلاگ نويسان فرزندان روح الله را در اینجا بخوانید..../ همچنین بخوانید درهمین زمینه: حجتالاسلام رحيميان/بودجه ويژه امام براي مؤسسه آيتالله مصباح/ امام به آقاي مصباح اطمينان کامل داشت همچنین: واکنش سخنگوی جامعه روحانیت به هتاکی محتشمی/ حمله به آیتالله مصباح بخاطر افشای لیبرالها مسبوق به سابقه است همچنین: نه امام(ره) را شناختند نه مصباح را /عبدالله چينيچيان همچنین:مصباح؛ فرياد همه شهيدان خمينى /نوشته دوست بزرگوارم حسن ابراهیمی همچنین: اعتراض جامعه اسلامی دانشجويان به هتاكي عليه آيت الله مصباح همچنین: آقای محتشمی پور، جهت يادآوري همچنین: در پاسخ به هتاكي محتشمي پوررحيميان: امام به آيت الله مصباح اطمينان كامل داشت همچنین: خجالت نكشيد ! توبه كنيد ! (يادداشت روز کیهان) همچنین: نماينده ولي فقيه در سپاه پاسداران: آيتالله مصباح از نزديكترين مجاهدان به انديشه امام هستند (مربوط به بلوای مرگ توسلی) همچنین: نقد اظهارات حجتالسلام والمسلمین محتشمیپور همچنین:بيانيه دانشجويي 5 دانشگاه در حمايت از علامه مصباح همچنین: بد نگویید به مهتاب اگر تب دارید همچنین: مگر او با شما چه کرده است که این چنین برش می تازید؟! همچنین:حجه الاسلام حسینی بوشهری نایب رئیس جامعه مدرسین: آیتالله مصباح هستی خود را وقف دین و انقلاب کرده است همچنین: انتقاد دبيركل موتلفه از سخنان محتشمي عليه علامه مصباح همچنین: آقای محتشمی شما چرا؟ همچنین: صبر علامه و فحاشی منتقدین همچنین: اگر می توانيد ضلالت مصباح را روشن كنيد همچنین:از شیخ فضل الله نوری تا مصباح یزدی(يادداشت سایت مرکز اسناد) همچنین:اعتراض طلاب قم در پي اهانت به آيت الله مصباح همچنین: دومین تجمع اعتراضآميز طلاب در حمايت از آيتالله علامه مصباح همچنین: نگاهی گذرا به زندگی با برکت آیت الله مصباح یزدی همچنین: وظيفه دادگاه ويژه روحانيت در قبال هتك حرمت استاد /وبلاگ مصباح دین همچنین: ای کاش همه صبر و ادب علامه را داشتند همچنین: آقای محتشمی پور شما چه کرده اید؟ همچنین: فقر ایدئولوژیک جریان اصلاح طلبی همچنین: حمايت ويژه سازمان نامشروع مجاهدين انقلاب(!) از هتاكي محتشمي
مصباح؛ فرياد همه شهيدان خمينى /حسن ابراهیم زاده
نُضجگيرى نهضت اسلامى ايران در 15 خرداد 42 به رهبرى امام خمينى (ره) مصادف با نضجگيرى حركتهاى م
وازى، شكلگيرى جريان فكرى سياسى و چهره سازى از سوى سرويسهاى امنيتى داخلى و خارجى براى خارج كردن اين نهضت از مسير اصلى آن بود.اين سرويسها به خوبى به اين نكته دست يازيده بودند كه خيزشى با اين ماهيت و با اين گستردگى توان بر هم زدن معادلات سياسى اجتماعى ايران را خواهد داشت اما اين سرويسها هرگز باور نمىكردند در صورت پيروزى نهضت اسلامى در ايران و حاكميت تفكر امام با پشتوانه مردمى، اين نهضت دو بلوك غرب و شرق را به چالشى جدى بكشاند و به عنوان يكى از داعيهداران سياست و فرهنگ در جهان در صدد تكيه زدن بر سكوى نخست گفتمان جهانى برآيد.سرويسهاى امنيتى كه از همان آغاز با چنين چهرهها و حركتهايى به ميدان آمده بودند هرگز نتوانستند حركت پويا و طوفنده مردم خدا محور را از مسير اصلى خود خارج سازند اما به مقتضاى هر مقطع از نهضت، فرد و فكر جديدى را در برابر امام و پس از آن رهبرى وارد عرصه سياست و فرهنگ كردند در اين ميان نكته قابل تأمل و قابل بررسى در شناخت و شناساندن چهرهها و جريانهاى موازى و حركتهاى منافقانه آنان چه در حوزه نظر و چه در عرصه عمل اين بوده و هست كه به موازات روند رو به رشد نهضت و پشت سرگذراندن مراحل بس دشوار و پيچيده؛ بر پيچيدگى چهرهها جريانهاى فكرى سياسى و خطوط موازى افزوده شده و اين عناصر با پيچيدگى خاص به خود ظهور و نمود پيدا كردند به گونهاى كه درست در مقطع زمانى كه انقلاب با غلبه بر گروهكهاى چپ و راست، پيروزى در هشت سال دفاع مقدس، بيدارى جهان اسلامى و فلسطين و فروپاشى بلوك شرق به مرز جهانى شدن رسيده بود و به رقيب بلامنازع ليبرال دمكراسى تبديل گرديد، چهرههايى بدلى، انشعابى و منفعل از درون نهضت به عنوان آخرين برگهاى تعبيه شده در دفتر اصيل نهضت سر بر آوردند و با حمايتهاى آشكار و پنهان سياستمداران غربى و رسانههاى جهانى به چهرهاى جهانى تبديل شدند تا شيپور عقبنشينى در مقابل غرب و باورهاى غربى را به صدا درآورند آن هم به نام امام و خط امام و...!
تاريخ پرفراز و نشيب انقلاب بيانگر اين واقعيت است كه در هر مقطع زمانى كه جريانهاى فكرى فرهنگى، سياسى و اجتماعى كه در دورن نهضت و چه در مقابل نهضت قد علم كردند؛ شهيدى از شهيدستان هميشه جاويد تشيع در برابر خطر نفوذ و گسترش آنان اعلام خطر مىكردند، شهيدانى كه سرانجام خود قربانى افشاى اين حركتهاى پنهان و منافقانه شدند؛ شهيدانى كه امروز به عنوان سمبل مبارزه و نماد حركت اصيل انقلاب در آن عرصه و در آن مقطع تاريخى شناخته مىشوند؛
شايد هيچ كس باور نمىكرد كه همه جريانهاى فكرى و سياسى و... كه شهيدان انقلاب در برههاى از زمان در برابر آن ايستادگى كردند، پس از خرداد 76 بار ديگر در برابر اسلام و خط اصيل انقلاب و رهبرى قد علم كنند و با زدن نقاب نفاق بر چهره در صدد خارج كردن نظام اسلامى از مسير اصلى برآيند و شايد هم هيچكس باور نمىكرد در اين مقطع حساس و »جنگ احزاب« منافقان مردى به يارى اسلام، انقلاب و رهبرى برخيزد كه با همه جريانهاى سياسى اجتماعى آشنا و فريادگر فرياد همه شهيدانى باشد كه به خاطر اسلام و انقلاب از همه هستى خود گذشتند. مردى كه به يقين ذخيره الهى براى اسلام و انقلاب براى گذشتن از مرحلهاى بود كه دشمنان پيروزى خود را قطعى و دوستان مظلومانه و غريبانه به دفاع پراكنده و غير سازمان يافته مىپرداختند.
الف) موضعگيرى شهيد محمد منتظرى: شهيد محمد منتظرى كه به خاطر رويارويى صريح با جريانى نفوذى در ساختار نظام اسلامى در مقطعى از زمان، انگ »ديوانه« بودن را به جان خريد و در برابر سازشكارى انقلابى نماهاى وابسته به جبهه ملى و ليبرالهاى متمايل به آمريكا در نطقهاى پيش از دستور خود در مجلس خواستار محاكمه آنان به جرم خيانت در دادگاههاى انقلاب شد و سرانجام در اين راه شربت شهادت نوشيد، درست يك سال قبل از پيروزى انقلاب اسلامى نسبت به شكلگيرى خط موازى وابسته و انقلابى نماهايى كه با چراغ سبز آمريكا و حركتهاى ايزايى چون دفاع از حقوق بشر و آزادى در صدد تبديل هستههاى مبارزاتى به مؤسسات حقخواهى!! آن هم در چهارچوبه معادلات ترسيم و تعريف شده از سوى غرب برآمده هشدار داده و خطر آنان را براى مبارزان نهضت اسلامى كه بر آن بود تا با قاطعيت تمام ضمن نفى جهان كفر و شرك، كار رژيم را تمام كنند فرياد ادامه مبارزه را سر داد، شهيد محمد منتظرى همواره مراقبت اين خط موازى سازشكار بود، اما ناباورانه شاهد بود كه اين خط موازى در يك مقطع كوتاه در ابتداء انقلاب بر كرسى قدرت در قوه مجريه تكيه زده است، خطى كه پس از دوم خرداد نيز به شكلى ناباورانه چنان راه را براى ترويج تفكر تخذيرى و منفعلانه خود باز ديد كه برخى از سران آنان دچار ذوق زدگى شوند؛ خطى كه به تعبير شهيد محمد منتظرى براى گرفتن چند آوانس سياسى از شاه در قبال خيانت به اسلام و انقلاب حاضر به هر دريوزگى بوده و هست، خطى كه پس از دوم خرداد نقش دلال دريوزگىهاى برخى به اصطلاح دولتمردان ايرانى را با آمريكا بازى كرد تا شايد براى باقى ماندن در قدرت دريوزگى خود را در برابر آمريكا به اتمام برساند. شهيد محمد منتظرى اين خط احيا شده در پس از دوم خرداد را نامهاى به علماى در تبعيد نهضت اسلامى در قبل از انقلاب به تاريخ 27 بهمن 1356 چنين به تصوير مىكشد: ...هم اكنون دو خط سياسى در ايران جريان دارد:
1. خط انقلابى كه خط جنبش اسلامى است و امام خمينى سمبل آن را تشكيل مىدهد.
2. خط سياسى اعتدالى. خواستهها و شعارهاى اين خط متفاوت است خط اول، حملات خود را به طرف مراكز اصلى توطئهها و جنايتها يعنى شاه و رژيم او و اربابان آمريكائيش متوجه ساخته و خط دوم گويى در سالهاى 39 - 1340 به سر مىبرند! و شعارهايى در چهارچوب قانون اساسى مطرح مىكنند. در صورتى كه در شرايط كنونى، بدترين سوء استفادهها از اين شعار خواهد شد و مستقيم و غير مستقيم، پايههاى لرزان حكومت شاه را استحكام مىبخشد. خط دوم قصور مىكند كه به برخى اهدافش كه عمده است خواهد رسيد و حال آنكه خط اول، بزرگترين ارزشى كه در شرايط كنونى برايش متصور مىباشد، استفاده از آن به منظور پيشبرد جنبش اسلامى است. معتقدلين سياسى، كه برخىشان پس از 15 سال سكوت مىخواهند سيل شهدا و زندانيان در بند و آوارگان و كسانى كه دچار انواع محروميتها شدند را ميراثبر باشند چه خوب بود كه حتى در رابطه با مصالح خودشان مسائل مطروح را عميقتر بررسى مىكردند.غارتگران خارجى كه در رابطه با مصالح خود تصميم مىگيرند، هيچگاه دلشان براى حقوق بشر و سلب آزادىهاى فردى و اجتماعى و... نسوخته است، همين فداكارىها و شهادتها و مبارزات انقلابى گذشته و وحشتى كه در اين رابطه براى آنان پديد آمده موجب اين تحولات و تغيير شرايط سياسى است. آنان تا خطر را لمس نكنند به فكر حقوق بشر! نمىافتند.
آمريكائيها اينطور تصور مىكنند كه برخى از آزادىهاى نيم بند داده شود، برخى از شخصيتهاى برخوردار از وجاهت ملى دستشان در حكومت بند شود، برخى از مردم و مبارزين هم تخذير شده به خط سياسى اينگونهاى كشيده شده، همگى از حالت مبارزاتى به حالت مؤسساتى تبديل گردند و آنگاه سياسيون دست بند شده، به منظور حفاظت از مصالح سياسى كه شرايط جديدشان در ذهنشان مىسازد به جان نيروهاى انقلابى تسليم نشده مىافتند و آنان هم به جان سياسيون. فاصلهاى عميق ميان نيروهاى انقلابى و سياسيون به قدرت رسيده پديد مىآيد دستجات سياسى ضد و نقيض در صحنه سياست درست مىشود و هر تيپى به رقابت با ديگرى مىپردازد... آنگاه آيا چند نفر سياسى كه حمايت و تأييد نيروى انقلابى و مردمى را از دست بدهند، يا رأى مقاوت در مقابل خواستههاى بىحد و حصر آمريكائيها خواهند داشت؟ و آيا جز سقوط و يا تسليم راه ديگرى در پيش است؟(1)...خط اول قابل انعطاف و حاضر به دريوزگى به خاطر چند آوانس سياسى بىمحتوا نيست و در اين رابطه چه زيانهايى كه كردند...نسل جوان و نيروهاى انقلابى و تودههاى مسلمان عملاً طرفدار خط اول هستند و بديهى است كه هر چه بيشتر نيروهاى خود را بسيج نموده، محتواى خط اول را افزونتر سازيم.(2)
ب) موضعگيرى شهيد دكتر حسن آيت: شهيد دكتر حسن آيت كه در دوره نخست مجلس شوراى اسلامى در برابر ليبرالهاى خود فروخته چنان برمىافروخت كه حتى از سوى برخى از نيروهاى خودى خوشبين مورد شماتت قرار مىگرفت و رويارويى او را نوعى حركت افراطى قلمداد مىكردند كه موجب خشنودى دشمن مىگردد، شجاعانه در برابر جريانى ايستاد كه از منظر او جريانى بدلى در برابر جريان اصلى خط امام است، جريانى كه در حوزه انديشه به گونهاى فكر و عمل مىكند كه راه را براى كرمها و حشرات الارضى باز كرده است و اسلام را به گونهاى تفسير و تحليل مىكند كه حتى بايد ارتشبد نصيرى هم به عرصه قدرت باز گردد و به او مقام استاندارى عطا كرد...؟! تفكرى كه پس از دوم خرداد بار ديگر در سايهسار عناصر بدلى، حشرات موذى و منافق را به عرصه سياست و فرهنگ و اقتصاد باز گرداند، شهيد دكتر حسن آيت در نود و هشتمين جلسه علنى مجلس شوراى اسلامى به تاريخ 29 دى ماه 1359 در ميان اعتراض نمايندگان خود فروخته ليبرال و خود فروخته و خودىهاى خوشبين و خوشباور چنين فرياد زد... ...عصر حاضر، عصر برنامهريزى است، يكى از برنامهريزىهاى مهمى كه استعمارگران انجام مىدهند، برنامهريزىهايى است كه به منظور تسلط بر ساير ملل انجام مىدهند، اين برنامهريزىها و دسائيس انواع مختلف دارد.
دسائيس سياسى، دسائيس تبليغاتى، دسائيس تخريبى و دسائيس اقتصادى از انواع اين دسائس است. ساختن خطوط و مهرههاى بدلى در مقابل خطوط اصلى، بدلى به دو معنى : يك معنى به معناى تقلبى در مقابل اصلى، مثل الماس و طلاى بدلى در مقابل الماس و طلاى اصلى. و ديگرى به معناى يدكى و جانشين بدلى از نوع تقلبى؛ مىدانيم كه شخصيتهايى مثل شاه سابق يا شاه حسين پادشاه مراكش مهرههاى شناخته شده استعمار هستند، استعمار چون پيشبينى مىكند كه اين قبيل مهرهها را ممكن است زمانى مردم عليه آنها قيام كنند مهرههاى انقلابى نما، ملىگراى دو آتشه، ماركسيستتر از ماركس و نظاير آنها را در مقابل آنان درست مىكند تا وقتى كه اين مهرههاى اصلى فرسوده و بلا استفاده شوند. آن مهرههاى بدلى را جانشين آنان بسازد از اين خطوط در انقلاب اخير ايران به وجود آورند مىبينم كه سالهاى 55 ، 56 و 57 كه آمريكا صلاح ديده بود كه با نقاب آزادى خواهى و مدافع حقوق بشر چهره كريه خود را بپوشاند احزابى همچون، جبهه ملى، جبهه دمكراتيك ملى، خلقيون و جنبشيون در انواع مختلفش به ميدان آمدند و اعلاميههاى چند صفحهاى نوشتند و بيانيههايى در دفاع از حقوق بشر امضا نمودند؛ و اشخاصى همچون شاپور بختيار، نزيه، مقدم مراغهاى، متين دفترى به ميدان آمدند تا در مقابل خط اصلى امام خط بدلى به وجود بياورند، ولى همان طورى كه ديديم شكست خوردند ولى هنوز دست از توطئهها برنداشتند و با روى كار آمدن ريگان كه آمريكا مجدداً قيافه كريه و بىنقاب خود را نشان دهد، بوى كباب به مشام بعضىها خورده است و همچون كرمها و حشرات الارض كه حرارت اتفاقى زمستان باعث مىشود كه از زير زمين بيرون آيند، از سوراخهاى خود بيرون آمدند و صريحاً دم از مقابله و مقاومت با دولت مىزنند. آن بازارى معلوم الحال كه سوابق ضد دينى و ضد روحانيتش به زمان ملى شدن نفت مىرسد صريحاً دم از مقاومت با دولت مىزند. آن آقاى ديگر جزوهاى منتشر مىكند كه اسلام را طورى معرفى مىكند كه اگر بخواهيم مطابق آن جزوه رفتار كنيم بايد ارتشبد نصيرى، آزمون و شگنجه گران معدوم ساواك را به جاى اعدام كردن، وزارت و مدير كلى و استاندارى بدهيم. زيرا اين شخص به ادعاى ناروا مدعى است كه پيامبر چنين مىكرده است. اكنون اينان مشغول تدارك توطئه وسيعى براى واژگون ساختن جمهورى اسلامى هستند، ولى من از اينجا به آنها اعلام مىكنم كه بوى كبابى كه به مشامشان خورده است بوى كباب نيست خر داغ مىكنند (خنده نمايندگان) و حرارتى كه از لطف ارباب شامل حالشان شده است، آن حرارت را صولت سهمگين انقلاب اسلامى ايران درپى است كه آنها را مانند آن كرمها كه سرماى شديد زمستان خشكشان خواهد كرد... به هر صورت انقلاب به راه خودش ادامه مىدهد و كسانى كه از انقلاب جدا مىشوند جز رسوايى و خذلان نصيبى نخواهند داشت.(3)
ج) موضعگيرى شهيد مطهرى: شهيد مرتضى مطهرى از نظريهپردازان نهضت اسلامى مردم ايران كه شخصيت معنوى، علمى و سياسىاش بر كسى پوشيده نيست و جريانهاى التقاطى حضور او را در نهضت برنتافتند و با نوشاندن شربت شهادت به وى يكى از ضربات جبرانناپذير بر پيكر مهندسى فكرى نظام زدند با پيروزى انقلاب اسلامى نسبت به خطر شكلگيرى جريانى كه با تلفيق اسلام با مكاتب الحادى و التقاطى شرق و غرب هشدار دادند، جريانى كه در جستجوى راه سومى براى برون رفت از بحران فكرى خود و فرار از بنبست فراروى خود بود و به خاطر عدم درك صحيح از مبانى اسلام و فاصله گرفتن از منابع اصلى، برداشتهاى خود را به عنوان برداشتى ناب و ضد تحجر و... عرضه مىكردند، برداشتهايى كه پس از دوم خرداد با حمايتها معنوى و مالى متوليان فرهنگى دولت اصلاحات ترويج و مناديان و مروجان آن به عنوان نخبگان و فرهيختگان به جامعه معرفى شدند، تفكرى كه به تعبير شهيد مطهرى در كتاب پيرامون انقلاب اسلامى استقلال مكتبى را با مخاطره روبرو مىسازد شهيد مطهرى در اين خصوص مىنويسند:
در سالهاى اخير، بدبختانه گروه سومى هم پيدا شدهاند كه به يك مكتب التقاطى معتقد شدهاند، اينها قسمتى از اصول كمونيستم را با بعضى از مبانى اگزيستانسياليسم تركيب كردهاند و بعد حاصل را با مفاهيم ارزشها و اصطلاحات خاص فرهنگ اسلامى آميختهاند، آن وقت مىگويند مكتب اصيل و ناب اسلام اين است و جز اين نيست، من در اينجا هشدار مىدهم، ما با گرايش به مكتبهاى بيگانه استقلال مكتبى خودمان را از دست مىدهيم.(4)مطهرى اين شهيد مبارزه با جريانهاى انحرافى و التقاطى و دستجات منحرف سياسى؛ آنانى را كه به هر نحو با مطلق كردن مردم و كار و تلاش براى مردم را اصل قرار داده غير توحيدى و غير اسلامى مىخوانند. جريانى كه پس از دوم خرداد با تمام ابعاد خود را نمايان ساخت و مناديان آن به گونهاى در محافل داخلى و خارجى ظاهر، و در عمل و سخن بروز دادند كه گويى اصل فقط »مردم« و كار براى مردم است و عصر خداگويى و خدامحورى و كار براى خدا به پايان رسيده است. شهيد مطهرى چنين تفكرى را با چنين مؤلفههايى را نوعى شرك و بتپرستى برمىخوانند و مىنويسد: واقعيت تكاملى انسان و واقعيت تكاملى جهان، واقعيت »به سوى اويى« است؛ هر چه رو به آن سو ندارد، باطل و بر ضد مسير تكاملى خلقت است. از نظر اسلام همچنان كه كار خود را بايد براى خدا كرد، كار خلق را نيز بايد براى خدا كرد.
اينكه گفته مىشود، كار براى خدا يعنى كار براى خلق، راه خدا و خلق يكى است، و براى خدا يعنى براى خلق وگرنه كار براى خدا منهاى خلق آخوندبازى و صوفىگرى است؛ سخن نادرستى است. از نظر اسلام راه، راه خداست و بس، و مقصد خداست نه چيز ديگر، اما راه خدا از ميان خلق مىگذرد. كار براى خود كردن نفسپرستى است، كار براى خلق كردن بتپرستى است، كار براى خلق كردن شرك و دوگانه پرستى است. كار خود و كار خلق براى خدا كردن توحيد و خداپرستى است، در روش توحيدى اسلامى كارها بايد به نام خدا آغاز شود آغاز كردن كار به نام خلق بتپرستى است و به نام خدا و خلق شرك و بتپرستى است و تنها به نام خدا توحيد و يگانه پرستى است.(5)
د) موضعگيرى شهيد سيدمحمدباقر صدر: شهيد سيدمحمد باقرصدر كه با پيروزى انقلاب انگيزه خود در برپايى درس تفسير قرآن را كمك به انقلاب اسلامى به تحليل مىگذارند و با جمله جاودان خود كه »در خمينى ذوب شويد همانگونه كه او در سلام شده است«، سرانجام با ترجيح دادن شهادت بر ظاهر شدن در جلو دوربين و نفى حركت امام جاودانه تاريخ اسلام و انقلاب شد اين شهيد بزرگ در نوشتارى تحت عنوان »اسلام دينى جاويد و رو به تكامل است« انديشه التقاطى كه به نام پروتستانتيزم و نوگرايى در صدد تغيير مسلمات مكتب اسلام برآمده و مكتب اسلام را، مكتبى ژلهاى، منفعل و دنباله روى معرفى مىكند را فاجعهاى بزرگ مىخوانند، فاجعهاى كه پس از دوم خرداد 86 به گونهاى دهشتناك خود را با كمك حمايتهاى همه جانبه متوليان فرهنگى نمايان ساخت، فاجعهاى كه از منظر شهيد صدر تنها از دست كسانى برمىآيد كه مصداق دروغ بستن به خداوند هستند. شهيد محمدباقر صدر در خصوص ويژگىهاى اين جريان مىنويسد: در اينجا به نوع تفكرى برمىخوريم كه در اطراف تطور و تحول اسلام و چگونگى آن در بين بسيارى از مسلمين عصر حاضر رايج گشته اينها فكر مىكنند كه احكام اسلام بايد با تغييرات زمان تغيير پذيرد و دنبالهرو جريان زندگى انسانها باشد و چون اسلام به زغم اينان آن طور كه بر پيامبر نازل گشته صلاحيت ندارد وضع زندگى موجود انسان را توجيه كند! به ناچار براى تطبيق دين با زندگى بر مسلمانان واجب است كه اسلام را به رنگ تازهاى درآورند. تا با وضع موجود عصر منطبق گردد! خلاصه آنكه (به زعم اينها) اسلام را بايد با وضع زمان تطبيق كرد نه زندگى را با قوانين عمومى در اسلام!
انگيزه اين فاجعه فكرى: انگيزه اين توهم افكار مسمومى است كه به وسيله دشمنان اسلام در ميان مسلمين پاشيده مىشود تا بدين وسيله وانمود كنند كه اسلام دين زنده و اساسى و پابرجاست؟ بديهى است چنين توهم غلط هرگز با اسلام در هيچ حالتى تناسب ندارد چه آنكه اسلام قانونى نيست كه جمعى گرد هم آمده و با افكار محدود و عقلهاى ناقص خود آن را وضع كرده باشند و تحت تأثير شرايط و ظروف خاص و عواملى موروث و يا محيط فقر يا ثروت يا حب و بغضها و امثال آن از حالات انسان واقع شده باشند.اگر اسلام مولود چنين شرايطى بود، مىبايست تعديل مىشد و رنگهاى تازهاى به خود مىگرفت و نواقص آن رفع مىگشت! بديهى است كه اسلام چنين نيست و نمىتوان آن را با مكتبهاى بشرى قياس گرفت و آن را مانند نظامهاى محدود مولود فكر بشر ديد.اسلام قانون وضعى نيست كه محدود به زمان و مكان خاص باشد نه ساخته فكر بشر، تا افقها و هدفهاى آن در مرز خاص محدود گردد. بلكه نظامى است آسمانى و از جانب خدايى آمده كه آفريننده بشر و دانا به مصالح و مفاسد زندگى است اسلام مشتمل دستوراتى است كه اگر انسان به كار بندد، در شعاع آن همه ادوار و حالات زندگى او چه در اين جهان و چه در جهان ديگر سامان مىپذيرد. و همواره تحقيق و تجربه انسانها و حتى آنها كه از اسلام فاصله دارند، يكى پس از ديگرى دلايل و شواهدى ارائه مىدهد كه كار بشر جز با اسلام و راهها و نظامات آن سامان خواهد گرفت.
اسلام، نظام حاكم: حال كه اسلام چنين امتيازى دارد، آيا سخن از تعديل و تغيير اسلام گفتن صحيح است؟ آيا اين سخنان جز از سوء تفاهم يا بد انديشى سرچشمه مىگيرد؟ و اگر بنا باشد اسلام را با شكلهاى سياسى و اجتماعى و اقتصادى موجود عصر منطبق نماييم، آيا از اسلام چه مىماند! در اين صورت اسلام از واقعيت زندگى جدا ساخته و آن را با استنباط شخصى ارزيابى نموده و در نتيجه همان نظام غربى است كه به نام اسلام ناميدهايم! و اين كارى است كه دشمنان اسلام و فريب خوردگانشان به نام مسلمان خواهانند. اسلام، نيازى به تعديل و تصرف و تحويل و تحول ندارد. و اين انسان است كه بايد - اگر خواهان زندگى سعادتمندانه و شرافتمندانه است - زندگى فردى و خانوادگى و اجتماعى و جهانى خود را با اسلام تطبيق دهد، تا به سامان و نظام برسد، زيرا اسلام نيامده تنها بهتر زيستن را براى بشر بياورد، بلكه آمده تا زندگى را مهذب و پاك نمايد، و در جهتگيرى به سوى هدفهايى كه پروردگار براى انسان اراده نموده، به حركت آورد.
خلاصه: كسانى كه اصرار به تغيير قوانين اسلام در عصر ما دارند مانندهايشان در عصر رسالت و اعصار بعد از آن وجود داشتهاند. اينها همانهايى هستند كه كتاب خدا را تحريف مىكنند تا از بهرههاى ناچيز مادى اين جهان كامياب شوند و خداى بزرگ در وصف حال اينها فرموده : »گروهى هستند (از اهل كتاب) كه كتاب خدا را تحريف مىكنند تا سخنان بدعتآميز را به صورت كلام خدايى جلوه دهند! در حالى كه آن سخن از خدا نيست، و از جانب او نيامده آنها دانسته به خدا دروغ مىبندند.«(6)
ح) موضعگيرى شهيد سيدمحمد حسين بهشتى: نضجگيرى جريان سومى در پيكره انقلاب با شاخصههاى خاصى مىرفت در فضاى مهآلود غوغاسالارى ناسره به سره و انقلابى نما به انقلابى به مردم و جامعه معرفى شود. آنچه بهشتى وراء شعارهاى فريبنده و عام پسند اين جريان سوم در پشت سر بنىصدر و فريب خوردگان وى به نظاره مىنشست، خط خيانتى بود كه به موازات حركت طوفنده نيروهاى انقلابى در حوزههاى گوناگون سياسى، اجتماعى، فرهنگى، حركت مىكرد. خطى كه به انقلاب و اسلام و در هنگام و هنگامه رويارويى اسلام و غرب دست نيروهاى غربى و فرهنگ آنان را به گرمى مىفشرد؛ خطى كه پس از دوم خرداد بار ديگر ظهور كرد و با حركتهاى و موضعگيرىهاى خود ثابت كرد كه هنوز زنده است.شهيد بهشتى شاخصههاى اين جريان سوم را در نامهاى به حضرت امام چنين تبيين مىكند.
بسم الله الرحمن الرحيم /تهران /جمعه 22 / 12 / 59 /استاد و رهبر بزرگوار السلام عليكم و رحمت الله و بركاته
سنگينى وظيفه فرزندتان را بر آن داشت كه اين نامه را به حضورتان بنويسد و حقايقى را به عرضتان برساند.دوگانگى موجود ميان مديران كشور بيش از آن كه جنبه شخصى داشته باشد به اختلاف دو بينش مربوط مىشود. يك بينش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد، اجتهادى كه در عين زنده بودن و پويا بودن، بايد سخت ملتزم به وحى و تعبد در برابر كتاب و سنت باشد، بينش ديگر در پىانديشهها و برداشتهاى بينا بين، كه نه بكلى از وحى بريده است و نه آنچنان كه بايد و شايد در برابر آن متعبد و پاىبند و گفتهها و نوشتهها و كردهها بر اين موضوع بنيابين گواه.
بينش اول در برابر بيگانگان و هجوم تبليغاتى و سياسى و اقتصادى و نظامى آنها سخت به توكل بر خدا و اعتماد به نفس و تكيه بر توان اسلامى و پرهيز از گرفتار شدن در دام داورىها يادلسوزىهاى بيگانگان معتقد و ملتزم. بينش ديگر، هر چند دلش همين را مىخواهد و زبانش همين را مىگويد و قلمش همين را مىنويسد، اما چون همه مختصات لازم براى پيمودن اين راه دشوار را ندارد در عمل لرزان و لغزان.
بينش اول به نظام و شيوهيى براى زندگى امت ما معتقد است كه در عين گشودن راه به سوى همه نوع پيشرفت و ترقى، مانع حل شدن مسلمانها در دستاوردهاى شرق يا غرب باشد و آنان را بر فرهنگ و نظام ارزش اصيل و مستقل اسلام استوار دارد.بينش ديگر با حفظ نام اسلام و بخشى از ارزشهاى آن، جامعه را به راهى مىكشاند كه خود بخود درها را به روى ارزشهاى بيگانه از اسلام و بلكه ضد اسلام مىگشايد.
بينش اول روى شرايطى در گزينش مسؤولان تكيه مىكند كه جامعه را به سوى امامت متقين و گسترش اين امامت بر همه سطوح راه مىبرد. بينش ديگر بيشتر روى شرايطى تكيه مىكند كه خود بخود راه را براى نفوذ بىمبالاتها يا كم مبالاتها در همه سطوح مديريت امت اسلامى و حاكم شدن آنها بر سرنوشت انقلاب هموار مىسازد. شايد براى شما شنيدن اين خبر تلخ و دشوار باشد كه بسيارى از كسان كه در طول سالهاى اخير در راه حاكم شدن اسلام اصيل بر جامعه ما كوشيده و رنجها بردهاند و در طول اين سالها به مقتضاى طبيعت و ماهيت نظام ادارى رژيم شاهى، در همه سازمانهاى لشكرى و كشورى همواره در اقليت بوده و زير فشار اكثريت غربگرا يا شرقگراى حاكم بر اين سازمانها به سر بردهاند، هم اكنون در جمهورى اسلامى هم كه امام در رأس آن است و تنى چند از فرزندان امام نيز بخشى از مسئوليتها را بر عهده دارند و مردم عزيز ما نيز در صحنهها حضور دارند، دوباره تحت فشار همان اكثريت قرار گرفتهاند ولى اين بار زير حمايت همه جانبه رئيس جمهورى و فرمانده نيروهاى مسلح با كمال تأثير و تأسف، اين اقليت مؤمن كه اگر حمايتش كنند مىرود كه اكثريت شود، امروز ذلت و خذلان مؤمنان را در جمهورى اسلامى با پوست و گوشت و استخوان لمس مىكنند كه با چماق ارتجاع مىكوبندشان و با كارشكنىهاى رنگارنگ سد راه حركت اسلامى و اصلاحى آنها مىشوند با استظهار به ستون پنجم دشمن كه در همه اين سازمانها جا خوش كردهاند و با اطمينان به حمايت گروهى از مسئولان امروز و ديروز.بهشتى در اين نامه بلند خود، پس از اشاره به مؤلفهها و حوادث ديگر مربوط به اين جريان سوم در خاتمه آن خون دل خود و ديگر ياران امام را چنين بر خامه مىآورد:
امام عزيز یه خدا سوگند كه تحمل اين وضع براى اين فرزندتان بسى دشوار است كه چهره افسرده اينها را ببينم و نداى يا للمسليمن آنها را بشنوم و تنها پاسخ اين باشد كه صبر كنيد. من هم صبر مىكنم و فى العين قذى و فى الحلق شجى. اين روزها مكرر با خود مىانديشم كهاى كاش زير بار اين مسئوليت سنگين كه با تأكيد بر عهدهام نهاديد نبودم، تا مىتوانستم به كمك آنها لااقل فريادى برآورم، زيرا فرياد از يك طبقه زيبنده است اما از يك مسئول انتظار اقدام مىرود، نه فرياد، و اگر اقدام كنم با اين شائبه جگر سوز روبرو مىشوم كه دفاع از مظلومان نيست، جنگ قدرت است ميان سران از روى هواها. با استفاده از حمايتهاى مكرر پشما اينك همه نهادها كوبيده مىشوند، مجلس، دولت، دستگاه قضايى و نهادهاى انقلاب و هر چند در كوبيدن اينها موفق نشدهاند ولى نه خطرشان را مىتوان ناديده گرفت. نه ضررشان، كه همه را از خدمت گستردهتر به مردم محروم و ايثارگرمان باز مىدارند.(8)
شهيد بهشتى از ويژگىهاى اين جريان را سازش پذيرى با دشمن مىداند، سازش پذيرى كه بعد از دوم خرداد به چنان مرزى از شرم آورى رسيد كه امروز بسيارى منكر دوم خردادى بودن مىشوند.اين نظريهپرداز انقلاب و شهيد دشنه سازشكاران در تاريخ 19 / 11 / 1358 در جمع پرشكوه مردم اصفهان چنين فرياد مىزند.سياسى كار كسى است كه مىآيد در گود سياست، اگر ديد هوا پس است بعد مىرود با دشمن به گفتگو مىنشيند بلكه يك آوانس بدهد، يك آوانس بگيرد، اين نوع فعالان سياسى از نظر امام و خط امام مطرود، مردود و حتى ملعون هستند، براى خط امام (نه خط سازش) مبارز، مبارزهاش هر قدر ميخواهد باشد، در جه مبارزاتش هر قدر مىخواهد باشد اما اصالت داشته باشد. معامله گر نباشد، اهل داد و ستد سياسى مطلقاً نباشد. بنابر اين ويژگى نه اش را هم به خاطر بسپاريم كه »خط امام، طرد خط سازش است(9)
مصباح فرياد همه شهيدان خمينى: در مقطعى كه سوت و كف و هلهله كوفى صفتان با اشاره پنهانى دين به دنيا فروشان مىرفت تجربه تلخ چشيدن جام زهر امام تكرار شود.در مقطعى كه پرتاب كنندگان تير تهمت و افترا به مطهرىها و بهشتىها، جريانهاى موازى، مهرههاى بدلى، دينداران ژلهاى و... در »احزاب«ى ديگر گرد آمده بودند تا با ايجاد رعب و وحشت پرچم تسليم شدن در برابر مكتب ليبرال دمكراسى را به اهتزاز درآورند و تمام دستاوردهاى خمينى و شهيدان خمينى را در جلو پاى كارتلها و تراستهاى بين المللى ذبح كنند و...پير فرزانهاى گام به ميدان نهاد كه از حنجرهاش فرياد همه شهيدان خمينى به گوش مىرسيد، پيرى كه يكه و تنها سينه خود را در مقابل همه جريانهاى فكرى، سياسى و فرهنگى كه مىرفتند تا به ساحت مقدس »حسينيه امام« اهانت كنند سپر كرد، پيرى كه بوى جوانى، بوى عطر شهادت، بوى گلاب دستههاى سينه زنى بوى ولايت مدارى، بوى انتظار از پرچم فداكارى و مجاهدتش به مشام مىرسد.پيرى كه سخنرانىها، موضعگيرىها، هدايتهاى فكرى و معنوى، آرايش صف روكردگان به قبله غرب را در هم شكست و به تنهايى درچند سنگر سياست و فرهنگ و... جنگيد، پرده از چهره نقاب نفاق و نفاق نويين برداشت، ايستاد اما هرگز طوفان تهمت و افترا او را خم نكرد و چنان بذرى در نهاد جوانان غيور و ولايت مدار كاشت كه جوانههايشان نه تنها در برابر طوفانهاى سهمگين ليبرال دمكراسى سر خم نكردند بلكه اگر سر از تن آنان هم جدا شود هرگز پشت به رهبرى نخواهند كرد، درود بر او كه فرياد همه شهيدان خمينى، و بهشتى و مطهرى خامنهاى است.
پاورقىها:
1 . يادنامه شهيد محمد منتظرى ، ص 220 و 226
2 . همان ، ص 227 .
3 . درسهايى از تاريخ سياسى ايران ، استاد شهيد سيدحسن آيت ، صص 81 - 82 .
4 . پيرامون انقلاب اسلامى ، شهيد مرتضى مطهرى ، ص 162 .
5 . مقدمهاى بر جهان بينى اسلامى، جهانبينى توحيدى ، مجموعه آثار استاد ، ص 135 .
6 . ويژهنامه ، روزنامه جمهورى اسلامى ، 19 فروردين 1361 .
7 . روزنامه كيهان ، چهارشنبه 8 شهريور 1379 ، ص 7 .
8 . همان .
9 . جاودانه تاريخ ، گفتارها ، شماره 3 ، ص 0 178
انتخابات را برای غربگرایان و وطن فروشان نمی خواهم....
درباره انتخابات، به وضوح با غربگرایان افراطی و دوم خردادی ها و کارگزارنی ها و طرفداران هاشمی و خاتمی و کروبی موافق نیستم. حال چه اسمشان در لیست اصولگراها باشد یا نباشد. قطعا نیاز به افراد متعهدی داریم که تخصص های لازم را دارند و در راه اسلام و انقلاب تلاش و کوشش می کنند. این مطلب خواندنی است: تبیینی بر نماینده مطلوب مجلس از منظر امام(ره) در آدرس: http://www.armankhahi.blogfa.com/post-132.aspx
همین چندی پیش بود که مجیدمجیدی هنرمند عالیمقام کشورمان در جواب گستاخی عبدالکریم سروش به پیامبر اسلام خروشید و از حق عزیز خدا دفاع کرد. در مقابل هم برخی دوم خردادی های بی دین (مثلزیدابادی) باز هم از سروش به اسم ازادی دفاع کردند! یادم امد به ایامی که خاتمی حاکم بود که چطور از دین ستیزان به بهانه ازادی بیان دفاع می کردند و چه اهانت هایی که به مقدسات و عقلیات مسلم بشری نشد! به همین جهت اصلا به همیاران اصلاح طلب و کارگزاران و خاتمی و هاشمی و کروبی رای نمی دهم. مثل روز روشن است که اینها پساز به قدرت رسیدن باز هم با بیگانه ارتباط می گیرند و به مقدسات توهین می کنند و برای حزب خود می اندوزند. داستان دیدار محرمانه رضا خاتمی علیه برنامه هسته ای دکتر احمدی نژاد با سفیر آلمان گویای همین است.
برای مطالعه بیشتر:
همه چیز درباره ملاقات ننگین خاتمی با آلمانی های بیگانه
بيانيه مهم انتخاباتي چهرههاي شاخص اصولگرا
دليل لغو سخنراني حسينيان در دانشگاه تهران
AFP: اصولگراها مجلس را در دست ميگيرند
نقد عالمانه آيت الله جعفر سبحاني بر سخنان سروش
نقد دكتر عبدالله نصري بر سخنان سروش
نقد استاد بهاءالدين خرمشاهي بر سخنان سروش
مجيدي: اگر روشنفكران سكوت نميكردند، امروز جسارت به پيامبر و قرآن نميرسيد
فرياد هنرمند جهاني در سكوت مدعيان ديانت
تقدير آيتالله سبحاني از مجيدي
برخی از جنایات صهیونیستها در فاصله بین سال 1956 تا سال 1994
1. اساسا اعمالی چون قمه زنی و زنجیرهای تیغ دار و ... بدعت است (هر كارى كه اساسى در دين نداشته باشد ولى به عنوان دين وانمود شود بدعت است) و دليل عقلي و نقلي ندارد و از ائمه روايتي که توصيه به ان باشد نرسيده است و از منابع فقهيه چه لبيه و چه لفظيه بالخصوص يا به اطلاق دليلي بر جواز قمه زني نداريم چه رسد به رحجحان ان. در صورتي که درباره گربه کردن تاييدات و تاکيدات لفظي فراواني داريم. پس مشروعيت اين عمل به اثبات نرسيده است. در عمل هيچکدام از ائمه نه گانه بعد از سيدالشهدا(ع) هم تاييدي ندارد، نهايتا تاريخش به صفويه يا قاجاريه مي رسد. در صورتي که در مورد گريه تاييدات عملي از آنها از صدر اسلام داريم. هر عبادت يا مستحبي فقط از ناحيه دين مباح و پذيرفتني است و گرنه بدعت و حرام تلقي ميشود. (آيات عظام مشکيني، جوادي املي، صالحي مازندراني، کريمي، شبستري، يزدي، علامه عسکري، سيد محسن امين عاملي، مطهري)
2. اين عمل خرافي است و در بين مسيحيان و ارتدوکس هاي قفقاز معمول بوده است. مال شيعه نيست. و هميشه بنا به نقل تاريخي در هند و ايران و عراق سفارت خانه هاي بيگانه مانند سفارت انگليس به هئيت هاي قمه زني کمک هاي مالي فراواني مي کرده اند. (ايه الله مطهري، اراکي، اميني، مشکيني)
3. اگر فقاي عضام گاهي در فتاوا به شرط عدم ضرر به نفس تجويز نموده اند، قطع نظر از عنوان هاي ديگر مثل عنوان وهن به مذهب بوده است. اگر عناويني چون وهن تشيع و به هم زدن وحدت مسلمين و حرمت ذاتي و اشمئزاز برخي از اين بدعت ها و خرافي بودن و حمايت بيگانگان را هم اضافه کنيم، فتوا متفاوت خواهد شد. کما اينکه حضرات اراکي و تبريزي که بنا بر برخي نقل هاي ضعيف قبلا حکم به تاييد داشتند امروزه در اخرين فتاوايشان حکم به حرمت اين اعمال را داده اند. و بسياري از علماي بزرگوار هم پس از حکم ولي فقيه شيعيان حکم به حرمت را علنا بيان کردند. هر عملي که در توليد شور حسيني نقش داشته باشد عمل مباح است و ثواب دارد ولي امروز قمه زدن صورت ديگري پيدا کرده و دشمنان از آن به عنوان دليل مستند حاکم بودن نظام خشونت در ايران و اينکه اسلام دين خشونت است، استفاده مي کنند. (آيات عظام احمدي ميانجي، علم الهدي)
4. دشمنان زيادتر از قبل و توسط اينترنت و شبکه هاي بسيار متعدد خود اين را دستاويزي عليه تشيع قرار مي دهند. اين عمل مسلما باعث وهن و تمسخر شيعه مي شود. با استناد به فرموده امام سجاد (ع)، هر عمل مباحي هم که موجب وهن اسلام بشود حرام است و امروزه قمه زدن سند افرادي مثل پاپ مي باشد تا خشونت را به اسلام و شخص پيامبر نسبت دهند. ما تأثير زمان و مكان را در احكام قبول نداريم، ولى در موضوعات احکام قبول داريم كه زمان و مكان باعث تغيير موضوع مىشود. موضوعشناسى، كارشناسى و تخصص مىخواهد و هر كسى قابليت تشخيص موضوع را ندارد. كسى مىتواند موضوع شناسي كند كه از آمار و ارقام آگاهى داشته باشد و ترفندهاى دشمن و سياستهاى نامرئى و مرموز دشمن را تشخيص دهد كه آيا اين حرفهايى كه الآن مىزنند و شيعه را متهم به خرافى گرى مىكنند، خود اين يك فن يا سياست است براى اين كه جلو عزادارى را بگيرند يا نه؟ اين نياز به كارشناسى دقيقى دارد. (آيات عظام امام خميني، خامنه اي، مکارم شيرازي، تبريزي، اميني، نوري همداني، فاضل لنکراني، شبستري، بهجت، محفوظي، علم الهدي، سيد محسن امين عاملي، محمدحسين فضل الله، مطهري)
5. اين اعمال اضرار به نفس و آسيب به بدن است و و در موارد متعددي مرگ و خون ريزي هاي شديد بر اثر قمه زني و زنجيرهاي تيغ دار و ... داشته ايم و بيماري هايي که از طريق خون منتقل مي شوند، پس از قمه زني هاي علني و جمعي امکان انتقال سريع مي يابند. اين مخالف سيره مسلمانان است. (آيات عظام مکارم، مشکيني، خامنه اي، موسوي اردبيلي، جوادي املي، سيد محسن عاملي، محمدحسين فضل الله)
6. اين عمل موجب اشمئزاز عقلا و اکثر مردم است که با رويه اسلامي سازگار نيست. لازم است در رابطه با مسايل سوگوارى و عزادارى سالار شهيدان حضرت ابى عبدالله الحسين (عليه السلام)به گونه اى عمل شود كه موجب گرايش بيشتر و علاقمندى شديدتر به آن حضرت و هدف مقدس وى گردد. اينکه كسى با كارد تيز يا شمشير يا قمه بزرگ به جان خودش بيافتد و به سر خودش بكوبد، حالت حزن و عزاداري نيست، بلکه يك حالت وحشت و ترس است؛ خصوصاً براى بچهها و افراذي كه تحمل ديدن اين صحنه را ندارند و خارجي ها. صحنه، صحنهاى نيست كه ايجاد حزن كند، بلكه احساس خشونت و توحش در بعضىها به وجود مىآيد. (آيات عظام نوري همداني، فاضل لنکراني، بهجت)
7. شيوه علماي سلف و کنوني شيعه، تبعيت از حکم ولي فقيه زمانه بوده است. زماني که ولي فقيه حکمي داد بر همه علما و مقلدين تبعيت از آن واجب است. خصوصا که حکمي بازتاب شديد بيروني و جهاني داشته باشد. به علاوه که امور مذکور در بين عرف مردم به عنوان عزاداري مرسوم نيست.(آيات عظام اراکي، مظاهري، مشکيني، يزدي، خرازي، مهدي حسيني روحاني، اميني، راستي، احمدي ميانجي، محمدي گيلاني، استادي، شبستري، علم الهدي، سبحاني، محفوظي) به فرموده شيخ انصاري: اگر فقها احكام يكديگر را نقض كنند آن دسته از مصالح نظام اجتماعي كه به دست حاكمان سر و سامان مي گيرد مختل مي شود... در هر حال از مجموع آنچه گذشت روشن مي شود كه اگر فقيهي حكم قولي و فعلي الزام آوري را در اموري كه مربوط به حاكم است، بيان كند جايز نيست ديگر فقها براي حكم او مزاحمت ايجاد كنند. به عنوان مثال اگر مال يتيم را از كسي بگيرد يا كسي را براي گرفتن آن مامور كند ياكسي را ناظر بر آن قرار دهد كسي حق ندارد حكم او را نقض كند; زيرا نظر او مانند نظر امام است و از اين رو قابل نقض نيست. خصوصا که فقيهي به عنوان ولي فقيه از طرف 83 خبره کشف شده باشد و قلوب مردم متمايل به او باشد.
8. امور مذکور در بين عرف مردم به عنوان عزاداري مرسوم نيست و حکم به استحباب و مشروعيت آنها بدون وجه است. بلكه به علّت عدم قابليت پذيرش و نداشتن هيچگونه توجيه قابل فهم، نتيجه سوء بر آن مترتب خواهد شد. عنوان جزع هم بر اين عمل صدق نمي کند. (آيات عظام خامنه اي، اميني، سيد محسن امين عاملي، تبريزي)
9- برخي از اين امور خرافي و بدعت اميز ذاتا محرم است. ( آيات عظام مشکيني، يزدي)
10. عزاداري آن حضرت عمل سياسي است پس بايد ازمخلوط شدن کارهايي که جنبه سياسي آن را مخدوش و يا عنوان خرافيت و وهن اسلام مي بخشد اجتناب نمود. حتي اگر شخص قمه زن قصد صدمه خوردن اسلام را نداشته باشد، باز بدعت و حرام است.(آيات عظام مشکيني، احمدي ميانجي، نوري همداني، فاضل لنکراني، شبستري، علم الهدي)
11. اين عمل امروزه باعث تشديد انشقاق بين مسلمانان (سني- شيعه/ شيعه - شيعه) شده است، در حالي که تلاش براي وحدت اسلام و اعتلاي تشيع واجب است. (آيات عظام راستي، نوري همداني،)
منبع: وبلاگ صهیون پژوه
در اینجا فتاوای بیش از چهل تن از مراجع و علمای طراز اول را در حرمت قمه زنی ببینید.
«.... دوم : هيچ اشکالي نيست در جايز بودن سينه زدن يا با دست به صورت زدن حتي اگر به حدي برسد که سينه و صورت سرخ و سياه شود ، بلکه اقوي جواز زنجير زدن است بر شانه و پشت به حدي که به بيرون آمدن کمي خون منجر گردد بنا بر اقوي و اما بيرون آمدن خون از پيشاني در اثر شمشير و قمه زدن درصورتي که از ضرر آن محفوظ باشد جايز است، بيرون آمدن خون بدون صدمه رسيدن به استخوان پيشاني که عادتا هم زيان نميرساند و مانند اينها چنانکه اشخاص عارف به آن قمه ميزنند و طوري هم ميزنند که صدمه به استخوان سر نميرساند اگر در حال قمه زدن مطمئن بود که قمه زدن بر حسب عادت برايش ضرر ندارد و لکن بعد از زدن به قدري خون بيرون آمد که مضر بود کشف از حرمت آن نمي کند مانند کسي که وضو بگيرد يا غسل مي کند و گمان دارد استعمال آب برايش ضرر ندارد و سپس روشن مي شود که برايش ضرر داشته لکن احوط و سزاوار است که کساني که عارف به زدن شمشير و قمه نيستند خودداري کنند خصوصا جواناني که دلهايشان پر از عشق و محبت امام حسين عليه السلام است و از محبت آن حضرت بي اختيار مي گردند و در موقع قمه و شمشير زدن توجه ندارند که ممکن است پس از آن زيان ببيند ، خدا ثابت بدارد ايشان را به قول ثابت در دنيا و در آخرت....»
۱- خود حضرت ايشان در حکمشان به وضوح نوشته اند: "درصورتي که از ضرر آن محفوظ باشد جايز است" همچنين فرموده اند : "لکن احوط و سزاوار است که کساني که عارف به زدن شمشير و قمه نيستند خودداري کنند خصوصا جواناني که دلهايشان پر از عشق و محبت امام حسين عليه السلام است و از محبت آن حضرت بي اختيار مي گردند و در موقع قمه و شمشير زدن توجه ندارند که ممکن است پس از آن زيان ببيند " يعني ايشان هم مانند بقيه قائلين به جواز اين عمل مناط را عدم اضرار به نفس با صراحت و وضوح مي دانند.
۲- همانطور که تاريخش مشخص است اين حکم مربوط به سال ۱۳۴۵ه.ق مي باشد و اکنون در سال ۱۴۲۸ ه.ق. مي باشيم و امروزه هيچ کس مقلد ايه الله ناييني نيست چرا که مرجع فوت شده قابل تقليد نيست. علماي امروز مرجع تقليد مردم هستند و حکم اجتهادي علماي امروز ملاک عمل مقلدين است.
۳- در شرايط امروز که ولي فقيه شيعه با چند مناط مختلف حکم به حرمت داده اند (هم امام حکم به حرمت داده بودند هم ايه الله خامنه اي) حتي اگر مرجعي اجتهادش برخلاف باشد بايد از حکم ولي فقيه تبعيت کند. اين مطلب هم حکم مراجع تقليد است.
۴- برخي از افرادي که اسمشان در اين ليست است نظر ديگري دارند! يا اين مطلب دروغ است يا اينکه حکم اين بزرگواران در اثر تحولات زمانه و تبليغات شديد دشمنان عليه شيعه به بهانه قمه زني عوض شده است. بزرگواراني چون آيه الله اراکي و ايه الله تبريزي . آيه الله اراکي در سال ۱۴۱۵ ه.ق (۱۳۷۳ه.ش)فرمودند که:" دستور ولي امر مسلمين٬ [آيه الله خامنه اي] مبني بر جلوگيري از اعمال خرافي در عزاداري محرم لازم الاتباع است." آيه الله تبريزي هم در استفتاءات خود سوال ۲۰۰۳ و ۲۰۱۲ و ۲۰۱۴ فرموده اند که: "عزاداري خامس ال عبا از مهم ترين شعائر ديني و رمز بقاي تشيع مي باشد ولي بر عزاداران عزيز لازم است از کارهايي که موجب وهن مذهب و سوء استفاده دشمنان اسلام و اهل البيت(ع) مي شود٬ اجتناب کنند. البته متاسفانه در سايت ها و وبلاگ هاي طرفداران افراطي قمه زني فتواي نيمه کاره اي را به ايشان منسوب کرده اند که آخرين نظر ايشان نبود (که کامل ترين نظر هر مرجعي اخرين نظرش مي باشد)
5- متاسفانه در برخي از سايت ها و وبلاگ هاي خوش اب و رنگ افراطي براي تحت تاثير قرار دادن مخاطبان نظر يک مرجع را با چند فاصله بين نظرات ديگران تکرار کرده اند، عجيب است که در نقل فتاوا هم شگرد رواني به کار بسته اند تا به زور به مخاطب غافل قالب کنند که قمه زني خوب است!؟ تازه بگذريم که اساسا نظر بقرخي مراجع مذکور اين که نوشته اند نيست.
6- نظر برخي مراجع بسيار جالب است که در شرايط فعلي قمه زني را حرام خواهد دانست. مثلا فتواي منقول از ايه الله بهجت چنين است:" با مراعات تقيه لازمه جايز است در صورتي که مضر به نفس نباشد" يعني ايشان هم بحث شرايط زماني را در نظر داشته اند هم بحث اضرار به نفس را. به کلمه جواز در فتوا بايد دقت کرد. ايشان در سايتشان هم دارند: در جواب سوال1830: حكمش به عنوان اوّلى عدم ضرر رساندن به خود يا ديگرى است، به حدّى كه حرام باشد؛ پس اگر مضرّ نباشد و مفسدهاى هم بر آن مترتب نباشد فى نفسه اشكال ندارد." در اين فتواي جديدتر ايشان يک بحث ديگر را هم اضافه کرده اند که عدم اضرار به ديگري علاوه بر عدم اضرار به خود مي باشد. البته با وضوح بيشتري ايشان اضافه کرده اند که مفسده اي هم بر آن مترتب نباشد. آيا واقعا امروزه که انواع و اقسام دشمنان شيعه اعم از کمونيست ها و شيطان پرستان و صهيونيست ها و مسيحيان افراطي و وهابي ها و ملي گرايان به بهانه قمه زني عده قليلي از شيعه ، همه شيعيان جهان را تشنه خون (blood thirsty) و تروريست و وحشي تر از حيوانات و بي تمدن خطاب مي کنند، باز هم وضع مثل سال 1345 ه.ق. يعني حدود 83 سال پيش است؟ ايا اين عمل قمه زنان و تيغ زنان ياري رساندن به دشمنان و بهانه درست کردن براي انها نيست؟!
7- ملاک ها و ادله علمايي که قمه زدن را حرام مي دانند، فقط اضرار به نفس و اسيب رساندن به بدن نيست؛ بلکه چندين دليل ديگر هم هست، از جمله اينکه : اين عمل بدعت است، در قول ائمه و فعل انها هيچ تاييدي بر آن يافت نمي شود، موجب وهن شيعه شده است، موجب اشمئزاز عقلا مي شود، عرفا از نظر عقلا عزاداري محسوب نمي شود، باعث تشديد اختلاف بين مسلمين و تضعيف اقليت شيعه در جهان مي شود، خرافي است و از مسيحيان قفقاز و ايتاليا امده است؛ مال شيعه نيست و در زمان صفويه يا قاجاريه توسط افراطيون باب شده است، سفارت خانه هاي انگليس و ساير بيگانگان در عراق و هند اسلامي و ايران به هيئت قمه زن کمک مي کردند تا حتي در سفارت انگليس قمه بزنند و بهانه به دست دشمن بدهند، و بالاخره فتاواي برخي قدما بر حليت قطع نظر از عنوان هاي ديگر بوده است که با دخالت اين عناوين قطعا فتواي انان هم حرمت اين قبيل اعمال مي شود. خصوصا که اکنون با حکم ولي فقيه عادل شيعه (هم امام و هم آيه الله خامنه اي) بر تمام مراجع و مقلدين انها تبعيت از حکم ايشان واجب است.
8- . اگر عزاداري ها به گونه اي باشد كه اگر ديگران ببينند مذهب شيعه را متهم به خشونت، توحش و خرافه گرى كنند، وهن مذهب است. موضوعشناسى نياز به كارشناسى دارد.تشخيص وهن نسبت به مذهب در بسيارى از موضوعات، پيچيده است. درباره اين كه انجام دادن كاري الآن وهن مذهب است يا نه، هر كس شايستگى تشخيص ندارد. دو نكته بايد در اين رابطه ملاحظه شود: نكته اول نقش زمان و مكان است. ممكن است قمه زني در بعضى از مكان ها يا در بعضى از زمانها موجب وهن مذهب نشود؛ ولى در زمان ما كه حتى در بعضى از جايگاههاى خلوت هم اين مراسم قمه زنى برگزار مىشود و فيلم ويدئويى آن در اختيار دشمن قرار مي گيرد، موجب وهن مذهب مي شود. نكته دوم اين است كه كسى مىتواند اين موضوع را تشخيص دهد و كارشناسى كند كه با مسايل زمان و مكان آشنا باشد و فكر باز و اطلاعات خوبى در اين زمينه داشته باشد و واقعاً بداند كه اين فيلمها و تصاويرى كه در اختيار دشمن قرار گرفته است چه اثرات منفي خواهد گذاشت. اين دو نكته بسيار مهم است. در اين دو نكته بسيارى از سؤالات هم پاسخ داده مىشود. از تأثير مكان و زمان نبايد غافل باشيم. اگر پنجاه سال قبل مرجع تقليدى قمه زنى را جايز شمرده، دليل نمىشود كه الآن نيز جايز باشد. ما تأثير زمان و مكان را در احكام قبول نداريم، ولى در موضوعات قبول داريم كه زمان و مكان باعث تغيير موضوع مىشود. حدّ عزاداري را شرع و عقلا تعيين ميكنند. اگر عزاداري به شيوههايي اجرا شود كه شور را بر شعور غالب سازد و به نوعي موجب انحراف از فلسفة عزاداري گردد، مشروع و مورد قبول نيست. اگر قالبهاي عزاداري به گونهاي باشد كه عقلاي جامعه آن را قبيح و موجب وهن آموزههاي ديني بدانند قطعاً جايز نيست. شكل و صورت عزاداري بايد به گونهاي باشد كه بتواند هسته و محتواي اصلي پيام عاشورا را به مردم ابلاغ كند و باور انسانها را نسبت به آنها تقويت كند؛ ولي اگر اين عمل به صورتي درآيد كه نه تنها باطن را نشان ندهد بلكه باعث گردد كه اصل مسئله خدشهدار شود، مورد تأييد دين نخواهد بود.
در پايان اميدواريم که برخي به شيطنت پايان دهند و مردم را سردر گم نکنند که فتواي مراجع و ولي فقيه زنده کنوني بر حرمت قمه زني و برخي ديگر از اعمال بدعت اميز و خرافي مي باشد. منبع:وبلاگ عاشورا